ادامه از صفحه يک
که ويژگي اين جوامع اتفاقا شباهتها نيست چون ديگر شباهتها، کارکرد همبستگي مکانيکي را به نوعي ندارند. به همين دليل در چنين شرايطي سازوکارهاي متفاوتي بايد جايگزين آن شباهتها شود تا آن همبستگي به نوعي جايگاه خودش را پيدا کند. براي اينکه بشود اين نوع همبستگي را در چنين جوامعي که ديگر انقدر شباهتها وجود ندارد، نهادينه کرد، در هر جامعهاي مستلزم اتخاذ سياستها، هماهنگيها و بازنگري در کارکرد نهادهاي اجتماعي است تا در سايه آن، اتحاد و يگانگي مبناي حرکت آن جامعه قرار بگيرد. درواقع زماني که ما از همبستگي ملي صحبت ميکنيم، ميخواهيم به اين موضوع اشاره کنيم که از همه ظرفيتها اعم از همبستگيهاي قومي، فرهنگي، ديني بايد استفاده کنيم تا بتوانيم به يک وحدت ملي در جامعه برسيم که اين وحدت ملي و همبستگي ملي ميتواند بقاي هر جامعهاي را به نوعي تضمين کند يا تهديدهايي که متوجه وحدت ملي است، کمتر ميشود. به همين دليل انتظار اين است که در تمام برنامهريزيها و سياستگذاريهايي که در جامعه انجام ميدهيم، همبستگي ملي را به عنوان يک قطب و مولفه کليدي داشته باشيم چراکه در سايه اين نوع همبستگي است که با وجود تفاوتهايي که با همديگر در چنين جوامعي داريم، اما وقتي همبستگي ملي محور برنامهريزي و سياستگذاري ميشود، حتي اين تفاوتها و اختلافها هم مانع تحقق آن نميشود که در نتيجه آن ما شاهد تضميني براي امنيت ملي در جامعه خواهيم بود چون در افراد احساس هويت ملي تقويت ميشود. خود اين تغييرات هويت ملي ميتواند عاملي براي يکپارچگي بيشتر در يک جامعه و مردم باشد. در چنين جامعهاي معمولا نگرشها و احساسات مثبتي خواهد بود و سياستگذاريها ميتواند يکي راهکارهايي باشد که هم هويت ملي، هم امنيت ملي، هم همبستگي اجتماعي و هم وحدت اجتماعي را تقويت کند. ضمن اينکه معتقدم اگر به دنبال همبستگي ملي باشيم، آن وقت پذيرش تفاوتها و اختلافها هم در جامعه بيشتر خواهد شد و خود اين ميتواند عامل ديگري براي وفاق اجتماعي در جامعه محسوب شود.