ادامه از صفحه يـــک / بهگونهاي که زندگي سياسي هاشمي را ميتوان تکامل پراگماتيسم و عملگرايي در اسلام سياسي شيعي توصيف کرد. به موازاتي که اصول و مباني اسلام سياسي در بستر زمان و واقعيات برسازنده سياست، دچار چالش و مواجههاي نو با پديدههاي جديد ميشد، هاشمي به عنوان عقل مصلحتسنج نظام سياسي، در عبور از اين مواجهات، کارگردان و بازيگري قابل و شايسته مينمود. گفتني است که اين عقلانيت و پراگماتيسم، پاسخ به واقعيات سياسي در دوران مختلف بود و در هر دوران در قاب و قالبي جديد رخ مينمود. به زبان ديگر پراگماتيسم هاشمي، پراگماتيسمي دگماتيستي نبود، بلکه پراگماتيسمي پويا بود که کشتي نظام سياسي را به سمت عبور از بحران هدايت ميکرد. اين گزاره اما هرگز به معناي ناديدن و برنتابيدن نقدهاي وارد بر کنشهاي گفتاري و کرداري اين سياستمدار بزرگ نيست، که خود ايشان نيز در رفتارهاي پسين خود، هاشمياي جديدتر از هاشمي ديروز بود. سخن حول مشي، منش، گفتمان و رفتارهاي سياسي آيتا... هاشمي بسيار است. شايد بتوان کليدواژه و مفهومي را که سياست به قرائت هاشمي توصيف و تبيين ميکند، مفهوم اعتدال دانست. او جايي ايستاد بود که معطوف به اصول انقلاب، مصالح کشور، نظم و امنيت کشور و ثبات جمهوري اسلامي ايران سياستورزي ميکرد. اعتدال به قرائت آيتا... هاشمي را ميتوان مخرجمشترک اين اصول در بستر و اقتضاي زمان تعريف کرد. اعتدال هاشمي به مرور زمان رنگ و بوي مصلحانهتري پيدا ميکرد، اما هرگز از اصول بنيادين فاصله نميگرفت. اصولگرايانه بود، اما به مرور زمان رنگ و بوي حقوق ملت و مصالح ملي در آن غلظتي بيش از پيش پيدا ميکرد. ميانهروانه بود تا شاکله نظم بروکراتيک کشور را دچار شوکهاي ويرانگر نکند. فقدان آيتا... هاشمي به اندازه نقش پررنگ دوران حياتش و به اندازه وزن سياسي منحصربهفردش در زمان رحلت، براي جمهوريت، اسلاميت و منافع ايران خسرانآور بوده است. آنچه اما بعد از او بيش از هر چيز بيمحتوا شد، مفهوم و منش اعتدالي بود. مشي و منشي که به هم اين هم آني، نه اين و نه آني معنا يافت. احياي اعتدال به قرائت آيتا... هاشمي، وظيفه و رسالت تاريخي جرياني است که خود را به مشي و مرام ايشان وفادار ميماند. براي تثبيت نظم و ساختار کشور، ايران عزيز بيش از هر زماني به لنگرگاههاي استوار و طمأنينهآفريني چون هاشمي نياز دارد.