در کشور ما هم مانند خيلي از کشورهاي ديگر بحرانهاي گوناگوني به وجود ميآيد (حالا يهکم بيشتر!). زماني هم که بحران به وجود ميآيد انگار يک نفر پايش را روي جمجمه ما گذاشته است تا بحران جديدي از دل همان بحران بيرون بياوريم، اما انگار فراموش کردهايم که اگر منفي در منفي مثبت ميشود، بحران در بحران نهتنها مثبت نميشود بلکه انگار يک نفر رو که اسب با لگد به او آسيب رسانده، بخواهيم با يک لگد دقيقا به همان نقطه دردناکي که آسيب ديده، حالشرو بهتر کنيم.اما مراحل به وجود آمدن بحران و «پس بحران» در کشور ما به چه صورت است؟!
1- اتفاق تلخي رخ ميدهد، بلافاصله يک مدير يا مسئولي همينطور که با دست موهايش را صاف ميکند و دکمه کتش را ميبندد، موضوع را از بيخ تکذيب ميکند، پايش بيفتد بحران که سهل است، بنده شما و حتي خودش را هم تکديب ميکند(مثل همين جريان مازوت).
2- رئيسجمهور اعلام ميکند که خودش جمعه صبح در جريان اين بحران قرار گرفته است.
3-حدود 79 ميليون کارشناس و متخصص مربوط به همان بحران، که تا ديروز کارشناس مسائل زلزله، آتشسوزي، آشپزي و سيل و... بودند وارد عمل ميشوند و پيش از پيدا شدن جعبه سياه نظرات کارشناسانه خود را بيان ميکنند، به صورتي که پس از پيدا شدن جعبه سياه، اين دستگاه ميگويد: «گفتنيهارو اساتيد فن گفتن، من چي بگم که سکوتم سرشار از ناگفتههاست؟!».
4- يک تعداد از اين کارشناسان به صورت خودجوش به محل حادثه ميروند، جلوي دستوپاي نيروهاي امدادي را ميگيرند و در توييتر آنها را مسخره ميکنند، اگر خداي ناکرده بلايي بر سر نيروهاي امدادي بيايد، گريبان دريده و ژاژ ميخايند و از بقيه مردم که در محل حادثه حضور داشتهاند، انتقاد ميکنند.
5- مسئولين محترم و دلسوز اعلام ميکنند که آلودگي هوا هست اما نه انقدر ديگه!
6- در نهايت گزارشي از اين حادثه ارائه داده ميشود که از بس مبهم است، آرنولد شوآرتزنگر مسئوليت اين حادثه را پذيرفته و از همان لسآنجلس، استعفايش را مينويسد و ميفرستد و ميگويد: «قول ميدم ديگه از خونهام توي کاليفرنيا براتون بحران درست نکنم عشقاي من».
اما در موقع بحران، صداوسيما چه ميکند؟در کنار ترافيک، خشکسالي، پارازيت و آلودگي هوا، يکي از مسائلي که مردم را دچار بيماريهاي قلبي و عروقي، گوارشي و اعصاب و روان کرده، همين صدا و سيماست. حالا که ناچار شدهايم يکسري چيزها را(مثل سيگار!) فيلتر برايشان بگذاريم، براي تلويزيون هم يک فيلتر بگذاريم تا مردم کمتر آسيب ببينند. براي سلامتي خود مردم خوب است.
از آنجايي که مسئولين اين روزها ترجيح ميدهند در پيت حلبي حرف بزنند ولي در راديو و تلويزيون حرف نزنند، خودش نشان از وضعيت اين سازمان دوستداشتني و تو دل برو دارد. اما سخنراني دولتمردان تحت چه شرايطي از تلويزيون و راديو پخش ميشود:
الف- وقتي که سخنراني نکنند؛ اصلا دولتمرد خوب، دولتمردي است که سخنراني نکند!
ب- وقتي برنامه آشپزي و مسابقهاي که جايزهاش قابلمه و سماور است و سختترين سوالش اين است: اسم کوچک آلبرت انيشتين چيست؟ پخش نشود!
ج- وقتي در اتفاق خاصي در کشور نيفتاده و دولتمردان حرفي براي گفتن ندارند، در نتيجه جلوي دوربين ميآيند و براي حضار سوت کفتري ميزنند!
د- ساعتهايي که هيچرسانهاي برنامه خاصي ندارد و طبيعتا مخاطب خاصي هم ندارد. مثلا پخش سخنراني مهم رياستجمهوري ساعت سه نصف شب، به صورت زيرنويس!
و همين ميشود که در مواقع بحراني، بازار شايعه در کشور ما از بخاري هم گرمتر ميشود و هر کانال تلگرامي وظيفه اطلاعرساني را به عهده ميگيرد!