بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۲۷۸

درس حیاتی جامعه‌شناسی

درس حیاتی جامعه‌شناسی
محمد فاضلی استاد دانشگاه شهید بهشتی

اگر بخواهم يک درس از جامعه‌شناسي را براي عموم مردم بنويسم، درباره «ضرورت استقلال نسبي چهار عرصه زندگي اجتماعي» خواهم نوشت. ضرورت استقلال نسبي به چه معناست؟ اين براي ايران ما حياتي است. زندگي در جامعه را خيلي ساده مي‌توان به چهار عرصه تقسيم کرد: اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي. منطق اين عرصه‌ها با هم متفاوت است. بگذاريد خيلي مختصر و ساده مرور کنيم. اقتصاد: عرصه مقولاتي نظير کالا، خدمات، پول و نيروي کار است. توليد، توزيع و مصرف نفع مادي بنيان اقتصاد است. کارآمدي معيار مهم اين عرصه و سرعت تغييرات در آن زياد است. کالاها و خدمات به سرعت متحول مي‌شوند و تغيير مي‌کنند. کارخانه، مزرعه و بنگاه همين کارها را انجام مي‌دهند. سياست: عرصه قدرت و تصميم است. توليد، توزيع و کاربست قدرت براي تصميم‌گيري در آن رواج دارد. هدف در اين عرصه حل مسأله، رفع مناقشه، کاهش خشونت، تصميم‌گيري درباره توليد،‌ توزيع و مصرف منابع و منافع، و جلوگيري از بروز خشونت است. دولت، مجلس، نيروي نظامي و مراکز تصميم‌گيري سياسي همين کارها را بايد انجام دهند. منطق اين عرصه، کارآمدي در حل مسأله، کاهش خشونت و جلوگيري از بروز مناقشه است. اجتماع: عرصه روابط عاطفي و احساسي است. جايي است که در آن آدميان رابطه برقرار مي‌کنند به خاطر خود رابطه، براي مبادله عواطف و چيزي فراتر از آن‌را در حالت مطلوب مد نظر ندارند. خانواده، دوستي، خويشاوندي و ... مثال‌هاي برتر اين عرصه‌اند. مبادله عواطف در خانواده هدف است و منطق اين عرصه، مديريت عاطفه و احساس است. فرهنگ: حوزه توليد، توزيع و مصرف نمادهاست. نمادها بنيان سازنده زبان، علم، هنر و شناخت هستند. منطق اين عرصه، اقناع و ارائه شناخت معتبر (براي مثال در علم) و زيبايي (در هنر) است. اين عرصه‌ها با هم ارتباط متقابل دارند. کالاي اقتصادي را زيبا مي‌سازند تا فروش برود؛ و محصولات فرهنگي از علم گرفته تا هنر را در بازارهاي اقتصادي مي‌فروشند. توليد اقتصادي متکي به جمعيت و توليد مثل براي داشتن نيروي کار برآمده از عرصه اجتماعي است، و اجتماع به‌واسطه مصرف محصولات اقتصاد پايدار مي‌ماند. سياست متکي به توليد اقتصادي براي تأمين هزينه توليد قدرت است و اقتصاد، جامعه و فرهنگ با تصميم‌گيري، حل مناقشه و کنترل خشونت که محصولات سياست هستند، عمل مي‌کنند. ارتباط اين چهار عرصه عيان است. نکته اول: اين عرصه‌ها بايد مستقل از هم باشند. مثال ساده: دو ضرب در دو مي‌شود چهار و اگر قدرت با زور بخواهد که پنج بشود، استقلال فرهنگ مخدوش و گزاره بي‌اعتبار مي‌شود. کارخانه به مديرعامل، هيأت مديره و نيروي کار شايسته نياز دارد و اگر دوستي خانوادگي و قدرت سياسي با منطق عاطفي و زور نيروي انساني به شرکت‌ها نيرو تحميل کنند، کارآمدي نابود مي‌شود. سياست عرصه تصميم براي خير جمعي است، اگر پول از عرصه اقتصاد بر سياست سايه بيندازد و نفع شخصي که بنيان کار اقتصادي است عامل چيره بر سياست شود، خير جمعي نابود خواهد شد. «استقلال نسبي چهار عرصه بنيادي زندگي اجتماعي» و منطق متمايز اين چهار عرصه نبايد مخدوش شوند. نکته دوم: رقابت در هر چهار عرصه ضروري است. شرکت‌ها و کالاها (براي جلب مشتري بيشتر)؛ احزاب و گروه‌هاي سياسي (براي جلب حمايت طرفداران بيشتر)؛ انسان‌ها براي جلب عواطف و احساسات ديگران (مثلا يافتن شريک زندگي و دوست بهتر)؛ و علوم و هنرها (براي قانع‌کننده‌تر، صحيح‌تر و زيباتر بودن) رقابت مي‌کنند. مخدوش شدن اصل رقابت مطابق منطق هر عرصه، و رقابت در هر عرصه را تحت سيطره منطق عرصه ديگر قرار دادن، منجر به فروپاشي اجتماعي مي‌شود. کالاها و خدمات را نمي‌شود و نبايد با منطق زور به مشتري فروخت؛ کسي را نبايد به دوست داشتن ديگري مجبور کرد؛ ديگران را نبايد با فشار و زور براي حمايت سياسي مجبور کرد؛ و درستي يک گزاره علمي، فلسفي يا ديني، يا زيبايي يک اثر هنري را نبايد با زور به ديگران تحميل کرد. فروش کالا، جذب دوست، جلب حمايت سياسي و درستي و زيبايي علم و هنر بايد در رقابت مطابق منطق هر عرصه صورت گيرد. اين به معني استقلال نسبي است. تاريخ و جامعه‌شناسي حاوي يک درس مهم است: جوامعي راه پيشرفت و بهروزي مي‌پيمايند که تا اندازه زيادي موفق به حفظ استقلال نسبي عرصه‌هاي زندگي اجتماعي از يکديگر شوند و نگذارند منطق يک عرصه بر عرصه‌هاي ديگر غلبه کند. هر عرصه زندگي اجتماعي بايد با منطق خاص خودش اداره و ارزيابي شود. مداخله منطق عرصه‌ها در يکديگر، بنيان زوال است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی