«ميدان ونک، يازدهوپنج دقيقه» يکي از تازه ترين آثار سيامک گلشيري نويسنده پرکار و باسابقه است، شامل 18 داستان کوتاه. بديهي است که همانند تمامي مجموعهداستان ها، برخي از داستانهاي اين کتاب را بيشتر از ديگر داستان ها دوست داشته باشيم، اما آنچه را که نمي توان درباره اين مجموعهداستان انکار کرد انسجام و تم همگن و همبافت داستان هاي آن است که عليرغم عدم پيوستگي داستان ها به کتاب وحدت مطلوبي بخشيده است.
داستــان هاي «ميـدان ونک، يـازدهوپنـج دقيــقه» را مي تـوان در گونه هاي مختلف طبقه بندي کرد. مثلا چند داستان کتاب تم عاشقانه دارند، چند داستان فضايي معمايي، چند داستان بر مبناي احساسات دروني و شخصي شخصيت هايشان پيش مي روند و چند داستان هم کاملا جنايي اند. آنچه اما وجه اشتراک تمامي اين داستان هاست حس تعليق، اضطراب و تلواسه اي است که به مخاطب القا ميکنند. به بياني ديگر حتي اگر بدون هيچ پيش زمينه اي شروع به خواندن داستان هاي کتاب بکنيد، تعليقي پررنگ از همان آغازين واژه ها بر شما مستولي مي شود. از ديــگر ويــژگي هاي مشتــرک برخي از داستـان ها خصوصيات مشتـرک شخصيتي در شخصيت پردازي کاراکتره است؛ مثــلا شخصيت هايي که ترس هاي مشترکي را تجربه ميکنند يا شخصيت هايي که به وسواس دچارند، شخصيت هايي که بيش از اندازه روي خواسته شان پافشاري ميکنند يا آدم هايي که نگران تأخير هستند. با آنکه داستان ها به لحاظ روايي پيوستگي ندارند، بسياري از خردهواقعه ها يا موقعيت هاي مشترک آنها را بههم نزديک مي کنند؛ درواقع داستان ها ربطي بههم ندارند اما بــافت و جنــس يکساني دارند. در چنــد داستــان شخصيت ها سوار بر اتومبيــل کرايــه اند، موقعيــت زمــاني اين داستـان ها عمومــا واحد اســت و داستــان ها در شبـي سـرد و مـه آلود اتـفـاق مي افتند. بنابراين دست کم همين چند داستان کتاب به لحاظ فضاسازي اشتراکات بسياري دارند و تعليق دلهره آميزشان را بهتدريج به آستانه اوج مي رسانند.
يکي ديگر از ويژگي هاي اکثر داستان ها عدمپيروي محتومشان از فرم رايج داستان هاي کوتاه است، درواقع در بيشتر اين داستان ها اجزاي داستان کوتاه را نمي توان در بستر داستان به راحتي تشخيص داد. بيشتر داستان هاي کتاب بيش از آنکه داستان بهمعنــاي مرسوم آن باشـند برش هايي از واقعيــات روزمره اند که به چاشني دلهره و تعليق آميخته شده اند و اين امر تصميم خوش آيندي از سوي داستان نويس بوده است که باعث ايجاد تفاوت ميان اين مجمــوعهداستـان با بسيـاري ديگر از مجموعهداستان هاي مشابه شده است.
چنــد داستــان کتــاب بسيــار خوش خـوان اند و در چارچــوب اسلوب هاي ژانري شان نوشته شده اند. يکي از اين داستان ها «ليليوم هاي زرد» است. داستان شروعي خوب دارد و مساله اي کوچک و جزيي در آن به تدريج به معضلي بزرگ و دلهره آور بدل مي شود. نويسنده با دادن کُدهايي، تا حدودي مخاطب را فريب ميدهد. مثلا اشاره به اينکه خانه زوج جوان شبيه خانه ي ارواح است. همين يک جمله کافي است تا خواننده خود را با داستاني جنايي يا شايد هم ماورايي روبه رو ببيند. اين فضاي تعليق آميز و رازآلود تا ميانه هاي داستان و با شرح اوضاع پسر همسايه که بهنوعي جنون مبتــلاست و مدام صداهاي عجيــبي درمي آورد ادامه مييابد، اما برخلاف تصورمان داستان با غافلگيري عجيبي به پايان نميرسد و پررنگترين راز آن مساله سقط جنين زن است. درواقع گلشيري بي آنکه داستاني معمايي- جنايي نوشته باشد با نشــانه گذاري هاي به جا و کنترل موقعيت هاي احساسي فضايي وهم آلود را به داستانش تزريق ميکند.
در داستان «قرار ملاقات» داستان نويس، دقيقا برعکس داستان قبل عمل ميکند. او بيآنکه تلاشي براي خلق فضايي دلهره آور بکند يا اصلا داستانش در ژانر وحشت نوشته شده باشد، در انتها مخاطب را با غافلگيري به جا و درستي مواجه مي کند. درواقع داستان بدون آن که تعليق بيروني آشکاري داشته باشد تعليق دروني تکان دهنده اي دارد.
عنصر تعليق به شکلي ديگر در داستان «با لبان بسته» نيز پديدار مي شود. داستان بسيار کوتاه و موجز است اما سرشار از تعليق. اينبار قصه اجتماعي است و دغدغه مندي هايي چون مساله فقر و فروختنِ اعضاي بدن را برجسته ميکند. باز هم خبري از ساختار مهندسي شده داستان هاي کوتــاه نيست و داستان بهمثــابه صحنه اي از يک فيلم فضايي دراماتيک را از يک موقعيت خاص خلق مي کند؛ موقعيتي تلخ که پايانش باز و درعينحال بسته است! پاياني که گرچه نويسنده آن را باز مي گذارد اما آنقدر محتوم است که هر مخاطبي ميتواند ادامه اش را در ذهن خود تجسم کند.در داستاني چون «ماهرو» کشمکش هاي دروني کاراکتر را با خود مي بينيم که ناشي از توهمات او هستند. در اين فضا نيز تعليق و ردپايي از معما و تعليق ديده ميشود.
«ميدان ونک، يازده وپنج دقيقه» مجموعه داستاني است که مي تواند حتي از مخاطباني که ميانه اي با داستان کوتاه ندارند، نمره قبولي بگيرد.
نام کتاب: ميدان ونک، يازدهوپنج دقيقه
نويسنده: سيامک گلشيري
ناشر: چشمه