وقتي ميتوان صفت ايراني- اسلامي را به يک شهر اطلاق کرد که براساس تعاليم اسلامي و هويت و تاريخ ايراني طراحي شده و در عين پاسخگويي به نيازهاي مادي شهروندان، تداعيکننده ارزشهاي ايراني-اسلامي نيز باشد. پس از غربگرايي قاجارها و شوق نوگرايي و مدرنيسم در زمان پهلويها، ورق شهرسازي مبتني بر هويت بومي در ايران برگشت. امروزه آنچه از اغلب شهرهاي بزرگ ايران در ذهن عموم شکل ميگيرد، چيزي جز مجموعهاي از ساختمانهاي بلند، خيابانها، بزرگراهها، ادارات و پارکها در شکلها و طرحهاي متفاوت و ناموزون نيست. در واقع، در حال حاضر شهرهاي ايران با عدمرعايت اصول شهرسازي بومي، دچار بحران هويت شده و هرچه ميگذرد اين بحران گستردهتر و عميقتر ميشود. در ايران امروز، سبک طراحي شهري ايراني- اسلامي در شرايطي به محاق رفته که ديگر دانشگاهها و مراکز آموزشي نيز بيشتر اهتمام خود را بر آموزش معماري و شهرسازي مدرن غربي قرار دادهاند. نتيجه اين وضعيت، اين شده که اصول معماري و شهرسازي ايراني- اسلامي که از ژرفاي آداب و رسوم و سنن ايراني- اسلامي برخاسته بود، جاي خود را به طراحيهاي شهري غريبه و نامأنوسي داده که نگريستن به آنها جز اندکي لذت هنري، هيچ حس و باور بومي و نوستالژيکي را به شهروندان منتقل نميکند. «طراحي شهري» در ايران در صورتي ميتواند به اهداف عالي و انساني خود يعني شکل دادن به محيطهاي شهري به منظور ارتقاي کيفيت آنها برسد، که فرآيند شکلدهي به شهرها با فرآيند شکلگيري آنها همسو و هماهنگ شده و آداب و سنن ايراني- اسلامي پايه و اساس هرگونه تصميمگيري در پروژههاي طراحي شهري قرار بگيرد. معماري و شهرسازي ايراني- اسلامي با ويژگيهايي همچون پرهيز از بيهودگي، دورانديشي، توازن و تعادل، کمالگرايي، وحدت، روشني و وضوح شناخته ميشود که کهنگيبردار و زوالپذير نيستند. نمادگرايي و رمزپردازي موجود در اين سبک از طراحي نه، بهمنظور پيچيده و غامض اين آثار و خودنمايي معمار، بلکه به منظور ساحت معنوي دادن به آثار طراحي شده بوده است؛ چرا که ايرانيان براي هر عمل و پديدهاي، اصلي آسماني، معنوي و مثالي قائل بودهاند. شهرسازي ايراني- اسلامي بر ويژگيهايي همچون توسعه عرضي شهرها بهجاي رشد طولي، گسترش فضاي سبز و توجه به عناصر اقليمي، بومي و فرهنگي هر منطقه استوار است و در قالب آن، از طراحي شهرها و مناطق به صورت يکدست و يکشکل پرهيز ميشود. براي دستيابي به اين هدف، طراحان و شهرسازان ايراني بايد ضمن آموختن از تجربيات معماري و شهرسازي مدرن، از تقليد صرف دستاوردهاي اين سبک و انتقال کورکورانه آنها به کشور بپرهيزند و با توجه به زمينه و فرهنگ بومي هر شهر، طبيعت و مسائل زيستمحيطي آن، نيازها و انتظارات شهروندان و الزامات بصري به طراحي شهرها بپردازند.