دکتر جان ديشب در روياي ميهماني داشتيم اسم فاميل بازي ميکرديم. سيموندوبوار براي اشيا با حرف «ن» نوشته بود «نکبت پلاستيکي» و وقتي قبول نکرديم اصرار ميکرد که ما در خانه خودمان يکي داريم! ژان پلسارتر هم حرفش را تاييد و تلاش ميکرد 10 امتياز سيمون سوخت نشود. رابيندرانات تاگور و شکسپير هم هر دو نوشته بودند «نمکدون» و تا آمديم امتيازشان را نصف کنيم تاگور دبه کرد و گفت: «توي نمکدون من فلفل بوده. با مال شکسپير فرق ميکنه! شما که نميدونين چرا قضاوت ميکنين؟ امتياز من رو بايد کامل بدين».
پرويز فنيزاده در حالي که با انگشتانش ميشمرد گفت: «تاگور؟!» تاگور گفت: «بله؟» پرويز ادامه داد: «تا، گور آ آ آ آ. ارزششرو داره به خاطر پنج امتياز شرافتترو فلفل کني بريزي توي نمکدون؟! شکسپير خودش بيستوهشتتا نمايشنامه نوشته. اونوقت تو ميخواي فيلمش کني؟!» حافظ هم در تاييد حرف پرويز رو به تاگور گفت: «زنهار تا تواني اهل نظر ميازار، دنيا وفا ندارد اي نور هر دو ديده».
رازي گفت: «بگذرين ازش. رنگ از «ن» چي نوشتي خيام؟» خيام گفت: «نيساني.» تاگور گفت: «نکنه اينرو هم ميخواين قبول کنين؟ فقط با من مشکل دارين؟!» رازي به دفاع از خيام گفت: «معلومه که قبول ميکنيم. واضحه منظور خيام آبيه! چون ما رنگهاي ديگه نيسانرو اصلا به رسميت نميشناسيم.» خيام گفت: «آخ گفتي! چه خاطراتي داريم پشت اون نيسان آبي بابات با آهنگ شلوار پلنگي.»
دوستم پرسيد: «اين جماعت چشونه؟ چرا فقط دنبال منفعت خودشوناند؟!» گفتم با اتکا بر فرهنگ غني «ديگي که براي من نميجوشه، بايد سر سگ توش بجوشه!» اکبر عبدي گفت: «با تکيه بر همين فرهنگ غني اين سالها به من جايزه ندادن، آخرش يهجا که نقش زن بازي کرده بودم جايزهرو دادن، اون هم دودل بودن جايزه نقش مکمل مرد رو بايد بدن يا زن!».