بستن
کد خبر: ۱۰۰۴۱۳۱

شغل‌تون؟ تزویرگَرَم!

شغل‌تون؟ تزویرگَرَم!
بهار اصلانی

دکترجان ديشب در روياي ميهماني مارگريت ‌ميچل از دست مامي شاکي بود. مي‌گفت: «کاراکتر مامي‌رو خودم خلق کردم، حالا برام شاخ شده. به‌هم مي‌گه عنوان شغلي من‌رو از خدمتکار تغيير بده به مشاور ارشد امور آبدارخانه‌ها.» آنجلينا جولي گفت: «مردم واقعا بلدن خودشون‌رو پرزنت کنن. برعکس من فکر مي‌کنم اگر تبديل به يه‌احمق بشم چه کسي اهميت مي‌ده؟! پس، از برداشت ديگران نسبت به خودم ترسي ندارم و خود واقعيم‌رو نشون مي‌دم.»

شريفي‌نيا گفت: «خانمِ جوني. شما فقط خودت‌رو نشون بده. فرقي نداره واقعي يا غيرواقعي.» آنجلينا گفت: «جولي هستم!» شريفي‌نيا گفت: «بله اصلا ما در ادبيات‌مون در مورد شما ترانه هم داريم. شاعر مي‌فرمايد جولي جونُم بيا دردت به جونُم.» خورخه‌ لويس‌بورخس گفت: «گاهي خوردن لگدي از پشت برداشتن گامي به جلوئه!» رازي گفت: «بورخِس؟» بورخس گفت: «بله؟» رازي به زبان مازني گفت: «پِرِس بور باخِس.» بعد از اينکه همه خنديدند رازي ادامه داد: «ميچل درست مي‌گه بابا ملت خيلي قُپي ميان. من يادمه همين شاخه نبات يه‌جا استخدام شده بود براي بنداندازي. حافظ همه‌جا مي‌گفت شاخه شده مدير امور بهداشت و پيرايش يه مرکز تخصصي پوست! وا بدين جانِ جدتون! مگه بنداندازي چشه؟!» خيام در تاييد سخنان رازي گفت: «آره يادته؟ هر مهموني هم از ليوان سوم آب‌پرتقال به بعد با ما برنامه شمال مي‌چيدن، هفته بعدش توي عکس‌هاي اينستاگرامشون مي‌ديديم خودشون بي ما شمالن!» آنتوان ‌چخوف گفت: «چرا راه دور مي‌رين؟من يه عمري با يکي رفيق بودم که به‌هم مي‌گفت الکساندردوماي پدره. آخرش فهميدم الکساندردوماي پسر بوده!» رازي با تعجب گفت: «چخوف؟!» چخوف گفت: «بله؟» رازي گفت: «هيچي مي‌گم چه خوف!» چخوف گفت: «آره اصلا اين روزها تزويرگري يه‌شغله. مثل تصويرگري، آشپزي، خياطي و ... .»

صداي حافظ از آن طرف مجلس شنيده شد که رو به رازي و خيام مي‌گفت: «مي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب، چون نيک بنگري همه تزوير مي‌کنند.» رازي رنگ از رخسارش پريد و گفت: «چاکر داداش حافظ‌مون هم هستيم.» حافظ ادامه داد: «دور شو از بـرم اي واعظ و بيهـــوده مگوي. من نه آنم که دگر گوش به تزوير کنم!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار