ديشب با يکي از دوستانم صحبت ميکردم. حرف از حواس پنجگانه شد، گفتم بد نيست آنچه گفتم و گفت را بنويسم و شما هم در جريان آخرين اخبار حواس پنجگانه قرار بگيريد.
من: تا حالا به اين فکر کردي توي حواس پنجگانه کدومشو بيشتر از بقيه دوست داري؟!
دوستم: ببين با اين وضعيت افتصادي من الان فقط ميتونم بگم بين 5 ميليارد تومن پول و 10 ميليارد تومن پول کدومشونو بيشتر دوست دارم!
من: خب کدومشونو بيشتر دوس داري؟
دوستم: با اين وضع قيمتا؛ هر دوتاشونو باهم و به يک اندازه دوس دارم... .
من: نه! همون حواس پنجگانهرو ميگم! کدومشونو بيشتر دوست داري؟
دوستم: چه اهميتي داره؟ انگار از يکي بپرسي بين لباسشويي و ماشينظرفشويي کدومو بيشتر دوس داري... ولي حالا واسه اينکه دسخالي نرفته باشي ميگم که شنواييرو بيشتر از بقيه دوست دارم!
من: شنواييرو بيشتر دوس داري؟
دوستم: آره! يهجوري گفتي انگار گفتم خورش باميه يا آب کرفس دوس دارم! اين همه تعجبت ديگه واسه چيه؟
من: نه! تعجب کردم که چرا شنوايي آخه؟
دوستم: به عنوان يک آدم تنبل بدونشک حس شنواييرو دوس دارم و به تمام حواس چهارگانه ديگه ترجيحش ميدم!
من: ربطش به تنبليرو نميفهمم! چه ربطي داره؟
دوستم: ببين داداش! اين گوش واسه اينکه کارشو انجام بده، به هيچ تحرک خاصي احتياج نداره! بدون هيچ زحمتي کارشو به نحو احسن انجام ميده و صداهارو ميشنوه... کالري خاصي هم مصرف نميکنه!
من: يعني چي؟ مگه آدم براي استفاده از بقيه حواسش بايد کار خاصي انجام بده؟
دوستم: بلللللله! شما مشخصه مطالعاتت پايينه، لااقل يهکتاب ملتي عشقي، يهکتاب بيشعوري چيزي بخون انقدر عوام نموني!
من: حالا تيکه ننداز بههم، مشکل بقيه حواس پنجگانه چيه مگه؟
دوستم: ببين واسه بو کشيدن بايد بينيتو اينجوري جَم کني و هوا رو بدي تو! درسته؟
من: خب آره!
واسه چشايي بايد زبون و دهنتو تکون بدي!
واسه لامسه... .
من: باشه بابا، قانع شدم! تا حالا به اين فکر کردي اگه يکي از حواس پنجگانه کار نکنه چي ميشه؟
دوستم: آره! ميشه حواس چهارگانه!
من: گفتي ملت عشقو بخونيم که عوام نباشيم؟
دوستم: آره!
من: خب... مثلا کدوم يک از حواس پنجگانهت اگه کار نکنه، باهاش مشکلي نداري؟
دوستم: بستگي به موقعيتش داره!
من: چه موقعيتي؟
دوستم: مثلا صبح جمعه که اين وانتياي عزيز ميان توي کوچه دنبال آبي گرمکن و خُرده ريزن، بايد حس شنواييت کار نکنه تا بتوني بخوابي!
من: نه... .
دوستم(حرفمو قطع کرد): بابا بذار کلام من منتقد بشه... .
من: کلام منعقد ميشه نه منتقد... گفتي ملت عشق بخونيم عوام نباشيم؟
دوستم: حالا هرچي!
مثلا وقتي همسرت ميخواد خريد اينترنتي بکنه و ميگه رمز دومتو بده، بايد حس شنواييت کار نکنه!
بعدش که خريد ميکنه و پيامک برداشت وجه مياد بايد حس بيناييت کار نکنه! بابا اين دانشمندا پس دارن چيکار ميکنن؟
من: يعني چي؟
دوستم: صد ساله روزاي فرد ميگن فلفل سياه نخوريد، سکته ميکنيد! روزاي زوج ميگن فلفله سياه بخوريد سکته نکنيد! چرا نميرن دنبال حل اين مشکلات اساسي؟! گرفتاريم بهخدا!
من: باشه! اگه يهروز صبح از خواب پاشي و ببيني نه حس بويايي داري و نه حس چشايي چيکار ميکني؟
دوستم: زنگ ميزنم اورژانس!
من: چرا اورژانس؟
دوستم: تا بيان ازم تست کرونا بگيرن ديگه!
من: نه حالا فرض کن کرونايي در کار نباشه، اگه حس بويايي نداشته باشي، چيکار ميکني؟
دوستم: سوار خودروي شخصي نميشم!
من: چه ربطي داره؟ حس بويايي نداشته باشي، خودروي شخصي نميبري بيرون؟ پس با چي ميري سرکار؟
دوستم: با مترو! چون وقتي حس بويايي نداري همون يهمشکل داخل واگناي مترو هم برات حل ميشه! داداش سعي کن توي زندگيت هميشه تهديدهارو به فرصت تبديل کني!
من: باشه! يادم ميمونه.... ببين اگه ميتونستي، کدوم حواس پنجگانهترو تقويت ميکردي؟
دوستم: حواس ريز کترياييمو!
من: بابا همچين حواسي نداريم اصلا!
دوستم: چرا داريم، خوبشم داريم.
من: حواس زير کتريايي چيه ديگه!
دوستم: دقت کردي من خيلي وقتا اين شکليم؟(به دور دست نگاه کرد و فکر کرد).
من: آره! خيلي وقتا پيش اومده ديدم اينجورياي!
دوستم: چون دارم فکر ميکنم حواسم بوده زير کتريرو خاموش کنم و بيام بيرون از خونه يا نه! داداش اين حواس زيرکتريايي به تنهايي گند زده به تمام مسافرتا، مهمونيا، جلسههاي کاري من!
من: از خودت ميسازي ديگه! حالا اگه واقعا بخواي يه حواس به حواس پنجگانه اضافه کني، چيو اضافه ميکني؟
دوستم: حواس پرتگانه!
من: اين چيه ديگه؟
دوستم: يهحواسيه که حواستو پرت ميکنه از قيمت دلار و سکه و طلا و اينا!
من: دمت گرم! حرف پاياني داري؟
دوستم: نه سوال پاياني دارم.
من: خب بپرس!
دوستم: الان داشتيم ميومديم اينجا، در ماشينو قفل کردي؟
من: مطمئن نيستم!
دوستم: پاشو بريم تا ماشينو نبردن... کنار حواس زيرکتريانه، يه حواس در ماشينو قلم کردمانه هم لازمه دانشمندا اختراع کنن!