بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۹۷۱

«ابوالفضل پورعرب» هنوز هم سوپراستار است

«ابوالفضل پورعرب» 
هنوز هم سوپراستار است
«شرم» با بازیگران قدیمی همچون ابوالفضل پورعرب، اردلان شجاع‌کاوه و فاطمه گودرزی روی آنتن شبکه 3 سیماست. کاری که براساس فیلمنامه‌ای از سعید فرهادی جلوی دوربین رفته و آخرین قاب از سیروس گرجستانی را نشان داد. داستان با بحث پیوند کبد آغاز و به قتل می‌رسد؛ داستان در 2 دوره 8 ساله متفاوت روایت می‌شود و حسام شاید بیش از نقش‌های دیگر در دوره حاضرِ سریال، پررنگ‌تر باشد. داستان دو شخصیت‌ محوری‌واصلی دارد؛ اولین کاراکتر محوری «شرم» را ابوالفضل پورعرب ایفا می‌کند که در مقطع جدی داستان قرار دارد و نقش دوم و مهمِ «شرم» را فاطمه گودرزی بازی می‌کند. این سریال ملودرام اجتماعی است که در دو نیمه روایت می‌شود. فلاش‌بکی که ما را به 10 سال پیش تقریبا به سال‌های 88 و 90 می‌برد. بقیه در زمان حال اتفاق می‌افتد که 20 قسمت پایانی را شامل می‌شود. به سراغِ حسامِ سریال رفتیم. بازیگری که صدایِ خوبی دارد و اولین‌بار کار دوبله را در استودیو آوا در کنار امیرهوشنگ ‌زند تجربه کرد. چندین کتاب صوتی با صدای او منتشر شده است. میلاد میرزایی، در آثاری همچون مجموعه‌ تلویزیونی «نوارزرد»، «چرخ و فلک»، «رنج پنهان» و «سرزمین کهن» هنرنمایی کرده و با سریال تلویزیونی «بانوی عمارت» در نقش رشید شناخته شد. از آثار سینمایی او می‌توان به فیلم‌های «نقاشی روی سایه‌ها» به کارگردانی میلاد واعظی مجد به تهیه‌کنندگی و بازیگری خودش، «لایه‌های دروغ» به کارگردانی رامین سهراب، «درد مشترک» به کارگردانی ناصر طاهریان اشاره کرد. «تسنیم» با میلاد میرزایی گفت‌وگویی انجام داده که در ادامه می‌خوانید.

همان‌طور که بسياري گفته‌اند و صدايِ زيبا و گرمِ شما نشان مي‌دهد، با دوبله شروع کرديد.

دوبله کار مي‌کنم و کار کردم؛ جاي کاراکترهاي بسياري از فيلم سينمايي، سريال و انيميشن صحبت کرده‌ام. نريشنِ تيزرهاي تبليغاتي هم خوانده‌ام و در اين کار توانمندم؛ شايد شنيده باشيد که نريشنِ برخي از آيتم‌هاي «فوتبال‌برتر» هم با صدايِ من است. هميشه سعي کرده‌ام طوري فعاليت کنم که نگويند چون خوش‌تيپ بوده، بازيگر شده! سراغ همه ‌چيزهايي که بازيگر به آنها نياز دارد رفتم و حرفه‌اي ياد گرفتم. کلاس‌هاي تئاتر از سال 1383- 1384 رفتم، موسيقي را حرفه‌اي دنبال کردم و به‌صورت متعدد، کلاس‌هاي بيان رفتم و روزي 17 ساعت تمرين کردم. عکاسي حرفه‌اي و فيلمسازي را دنبال کردم؛ بازيگر مورد علاقه‌ام خاوير باردم است، شايد خودش آنقدر خبر نداشته باشد در زندگي‌اش دنبالِ کارهاي متفاوت او هستم. هم سازهاي موسيقي را مي‌شناسد، عکاسي و نقاشي هم مي‌داند. يعني در واقع از همه رشته‌هاي هنري سردرمي‌آورد و به قولي همه فن حريف است. تمام تلاشم همين ست که بازيگر عميق و خوبي باشم حالا چقدر موفق بوده‌ام بايد بقيه بگويند.

بسياري از بازيگران ما ماجرايي داشتند که بازيگر شدند؛ شما هم از اين ماجراها داشتيد؟

من بابلي‌ام و افتخار مي‌کنم به‌جايي که رشد کرده‌ام و خانواده‌اي که هميشه زحمتم را کشيده‌اند. هميشه کار کرده‌ام و زمان‌هايي که پول شهريه کلاس‌هايم را نداشتم و در بازار روز از ساعت 11 شب تا 6 صبح در تره‌بار کار مي‌کردم. بچه‌هاي بازارروز شاهدند؛ در باغِ مردم روزمزد کار مي‌کردم. بنايي و کارگري کردم و از اين سخت‌کوشي بسيار خوشحالم. وضعيت مالي خوبي نداشتم و نمي‌توانستم گيتار بخرم و يا شهريه کلاس‌هاي موسيقي‌ام را بپردازم. جالب است بدانيد در تهران کسي را نمي‌شناختم و کسي را نداشتم. رفتم شرکت داروسازي فارماشيمي و گفتم مي‌خواهم کار کنم. گفتند کارگر مي‌خواهيم! از ساعت 5 صبح تا 9 شب. کانتينر بار مي‌آورد و من خالي مي‌کردم. يادم نمي‌رود سريالي در حال پخش بود که من در آن کار ايفاي نقش کردم؛ فکر مي‌کنم «رنج پنهان» بود. آن اواخر مديرعامل مرا ديد و گفت تو هماني که در اين سريال مي‌بينيم. من گفتم اينجا هستم! خدا را شکر مي‌کنم از راهش وارد بازيگري و دنياي هنر شدم. در منطقه خودمان (شمال) چهار، پنج سريال در شبکه استاني بازي کردم. 15، 16 ساله بودم با راديو مازندران شروع کردم. بچه پايين‌ترين نقطه شهرم و در مازندران تئاترهاي زيادي هم کار کرده‌ام. روزي 14 ساعت کار مي‌کردم و عضو گروه آباک بودم که گروه بسيار خوبي است. روي تئوري‌هاي بازيگري تئاتر فعالند و هرچه دارم از آنجاست.

چطور وارد تلويزيون شديد؟

به تهران آمدم در کلاس‌هاي اميرهوشنگ زند شرکت کردم، خيلي زود آنجا پيشرفت کردم. ديوانه تمرين بودم؛ در کنار استاد زند، با اساتيدي همچون مدقالچي و سعيد مظفري کار کردم. دوستي داشتم به‌نام علي قاسمي که دستيار کارگردان بود و بعدها باهم، هم‌خانه شديم. براي سريال چرخ‌و‌فلک عزيزا... حميدنژاد که نقش خيلي کوتاهي بود مرا پيشنهاد داد؛ آقاي حميدنژاد دست بر قضا از من خوشش آمد. ايشان به من گفتند که سريالي قرار است کار کنم حتما از شما استفاده مي‌کنم. با خودم گفتم همه کارگردانان از اين حرف‌ها مي‌زنند. اما بانوي عمارت را شروع کردند نقش رشيد را به من واگذار کردند. هميشه مي‌‌گويم همه چيز را مديون ايشانم و چقدر هم اين سريال کار خوبي شد. فيلم کوتاهي کار کردم که در جشنواره‌هابي بين‌المللي مثل لندن، نيويورک، هند و فيليپين و کشورهاي ديگر به نمايش درآمد؛ خودم در اين فيلم بازي مي‌کنم و اميدوارم جايزه بازيگري بگيرد. البته اين نقش ديالوگ هم ندارد.

اين فيلم کوتاه چه موضوعي دارد؟

موضوعش سورئال (فرا واقع‌گرايي) است. راجع به کارتن‌خوابي که دوربيني پيدا مي‌کند. عکس‌هايي مي‌گيرد و آن عکس‌ها آينده را به او نشان مي‌دهد. از مردم عکاسي مي‌کند و آن آدم‌ها نيستند و بعد مي‌خواهد از خودش عکس بگيرد ببيند در آينده‌اش چه اتفاقي مي‌افتد دوربين کار نمي‌کند. عصبي مي‌شود و مي‌رود زير پتو تا بخوابد، دوربين از او عکس مي‌گيرد و فيلم تمام مي‌شود. هدف‌مان از ساخت «نقاشي روي سايه‌ها» اين است که چه کسي مي‌داند خداوند به چه منظور، هديه‌ها را به ما داده است. قرار است به‌زودي فيلم نيمه‌بلند خودم را شروع کنم که در ايران هم اکران مي‌شود.

با «بانوي عمارت» بيشتر شناخته شديد؛ آيا خبري از فصل دوم اين سريال داريد؟

واقعا چه چيزي بهتر از اينکه با عزيزا... حميدنژاد کار کني؛ ما قبلا در چرخ‌وفلک باهم کار کرديم اما قرار بود در «بانوي عمارت» جزو نقش‌هاي اصلي باشم. مطالعه کردم تا دوران قاجار را بهتر بشناسم و بدانم چطور بايد اين نقش را بازي کنم. چرا که بازي در آن فضا، نوعِ خاصي را مي‌طلبد؛ ديالوگ، پوشش و نوع بيان و زندگي و حتي جغرافياي خاصي را مي‌خواهد. بازيگر بايد به همه اين جزئيات توجه کند؛ و من همه تلاشم را کردم تا در کنار انسان کاربلدي همچون عزيزا... حميدنژاد اين اتفاق به بهترين شکل رقم بخورد. در مورد فصل دوم بانوي عمارت هيچ خبري ندارم؛ قرار بود بسازند و مي‌گفتند مي‌خواهد ساخته بشود به‌نظرمن آقاي حميدنژاد کار کنند حتما فيلمنامه، فيلمبرداري و تدوين خوبي خواهد داشت حتي بازيگران هم درست در کنار هم قرار مي‌گيرند.

نکته‌اي که بيشتر شبيه به شوخي شد؛ همان موضوع قهوه‌نخوردن کاراکتر رشيد در سريال بود...

قهوه را واقعا دوست دارم، روزي که قهوه مي‌خورم احساس زندگي به من دست مي‌دهد. اما آنجا به صرفه نبود وقتي پاي جان به وسط کشيده مي‌شود معادله تغيير مي‌کند.

دوست داشتيد نقش «شازده» را به شما مي‌دادند؟

کيفيت براي من مهمتر است و فکر مي‌کنم در نقش رشيد خيلي خوب درخشيدم. همه عوامل دست به دست هم دادند يک شخص، سريال و نمايش خوب ديده شود. احساس مي‌کنم در جاي خوبي قرار گرفتم و حسام منظور لياقت اين نقش را داشت و به بهترين وجه آن را بازي کرد.

اين شب‌ها شما را در «بيگانه‌اي با من است» هم مي‌بينيم؟

بله. من نقش اميرعلي را دارم. اميرعلي نقشي است که کل سريال راجع به اوست. پسر پرويز پورحسيني در سريال چه افتخاري واقعا. افتخاري ديگر که باز در کارنامه‌ام به آن مفتخرم، کار با انسان کاربلد و دانايي همچون احمد اميني کارگردان اين سريال که خيلي دوست داشتم با او کار کنم. نقشم زياد نيست اما بازخوردهاي خوبي گرفتم. چند جا گفتند شبکه دو و سه، دو کار همزمان روي آنتن داري؟! 17 سال است کار مي‌‌کنم با چه مشقت‌ها و سختي‌هايي روزگار گذراندم تا اينجا رسيد. اين چيزها را مي‌شنوم و مي‌بينم، دل‌چرکين مي‌شوم. نمي‌دانند چه سختي‌هايي را پشت‌سر گذاشتم، پول کرايه نداشتم از شمال به تهران بيايم و راننده‌هاي آنجا شاهدند که با من ماهيانه حساب مي‌کردند. با اين اوصاف، افتخار مي‌کنم با کساني در «بيگانه‌اي با من است» کار کردم که افتخاري را در کارنامه‌ کاري‌ام رقم زد. مثل احمد اميني و عزيزا... حميدنژاد، کم‌ هستند که 5 سال در ميان کار کنند. کارهايي با اين سطح سواد و دانش کار مي‌کنند. به‌نظرمن همه پاي سريال بنشينند که خيلي براي آن زحمت کشيده شده است.

مخاطب با ديدن سريال «بيگانه‌اي با من است» به چه دنيايي مي‌رود و چه چيزهايي دستگيرش مي‌شود؟

يکسري از مسائل درون خانوادگي را مطرح مي‌کند که شايد هر کارگردان و نويسنده‌اي جرأت روايتش را نداشته باشند. به تصويرکشيدن اين مشکلات کار آساني نيست. چقدر خوب پرداخت کرده که در قسمت‌هاي جلوتر لو مي‌رود اتفاقاتي که هيچ‌کجاي تلويزيون نديده‌ايم. خوشبختانه احمد اميني اين کار را آورده و مردم کم‌کم جذب اين سريال خواهند شد. به‌خاطر اينکه وارد ريزترين مسائل خانوادگي شده که شايد هرکسي جرأتش را نداشته باشد.

متأسفانه پرويز پورحسيني از ميان ما رفت و آخرين کاري که در کارنامه‌اش ثبت شده همين سريال تلويزيوني است؟

اين رفتنِ استاد پورحسيني براي همه ما عجيب و تأسف‌آور بود. باهم صحبت مي‌کرديم تا جايي‌که استاد مرا به سريالي هم معرفي کرد که نتوانستم بروم.

اين روزها در دعوتِ نحس عليرضا افخمي هم حضور داريد؟

بله. در چالوس فيلمبرداري داشتيم و حالا به تهران برگشته‌ايم. خوشبختانه جزو نقش‌هاي اصلي‌ام؛ مطمئن باشيد سريالي مي‌شود که نظير ندارد. سريال ماورايي که ماه رمضان مي‌آيد؛ نمي‌توانم درباره جزئيات آن صحبت کنم فقط مي‌توانم بگويم «دعوت نحس» را فقط بايد ببينيد.

وارد سريال «شرم» مي‌شويم که آنجا حسام پررنگ‌تر از هميشه است. از اين سريال و نقش خودتان بگوييد.

نقش حسام در سريال نقش عجيب و غريبي است، يک‌جورهايي قهرمان «شرم» است. مي‌آيد همه آن ظلم‌ها را برملا مي‌کند و مي‌خواهد انتقام بگيرد. پيشنهاد دادند طبيعتا فيلمنامه را خواندم و دوست داشتم با آقاي کاوري کار کنم. در شروع فيلمبرداري آنقدر رفتارشان با من درست بود، رفاقتي کار جلو مي‌رفت، آنقدر راهنمايي‌هاي درستي مي‌کردند. واقعا چند روزي آقاي کاوري را نمي‌بينم دلم برايشان تنگ مي‌شود. کارگرداني که مي‌داند چه کار مي‌خواهد بکند و بسيار به‌روز است، خيلي مي‌خواند، به بازيگرش ميدان مي‌دهد و بزرگترين شانسم اين بود در «شرم» بازي کردم. اين سريال دو نيمه 8 سال قبل و 8 سال بعد دارد؛ در جلسه‌اي که با آقاي کاوري داشتيم قرار شد حسام تغييرات ظاهري در نيمه دوم حضورش داشته باشد. وقتي آن بلاها سر حسام مي‌آيد و به مجارستان مي‌رود؛ استرس و اضطراب تغيير قيافه براي اين نقش به‌وجود مي‌‌آورد. به همين خاطر گفتم وزنم را کم مي‌کنم بتوانم آن باورپذيري را براي مخاطب داشته باشم. 14 کيلو براي «شرم» کم کردم؛ رژيم بسيار سخت و ورزش بسيار سخت. غروب خسته و کوفته از باشگاه برمي‌گشتم و رژيم بودم و نمي‌توانستم چيزي بخورم. واقعا براي اين نقش انگيزه داشتم. خدا را شکر اين تغيير ظاهر الان مشهود است و ديده مي‌شود.

بازيگران قديمي در اين کار حضور داشتند؛ کار با آنها چطور بود؟

خيلي خوب و خاطرانگيز. من و اردلان شجاع‌کاوه اهلِ شماليم. باهم تنها مي‌شديم به زبانِ طبري باهم حرف مي‌زديم. آنقدر انسان دانا و باسوادي است که راهنمايي‌هاي خوب مي‌کند. آنقدر مسلط به فيلمنامه که متعجبم مي‌کرد. آنقدر برايش مهم بود که خوب بازي کند، گاهي از شخصيتش در سريال، دفاع مي‌کرد. چقدر خانم گودرزي و خانم متخصص به ما کمک کردند. با آقاي پورعرب همبازي نبودم، اما حتما يکي از نقاط قوتِ سريال حضور ايشان بود. خدا را شکر در سريال پسر ايشانم. به‌نظرم هنوز هم سوپراستار سينماي ايران هستند؛ درست و خاکي و کاربلد. آنقدر از معاشرت ايشان لذت برديم.

آخرين حضور سيروس گرجستاني در دنياي تصوير با «شرم» رقم خورد...

نام‌شان را مي‌شنوم يا تصويري از ايشان مي‌بينم فقط آهِ حسرت مي‌کشم و مي‌گويم حيف! آخرين پلان عمرشان را باهم بازي کرديم. يادم نمي‌روم که آن روز ناراحت‌‌کننده، خبر فوتِ ايشان را به ما دادند. هنوز باورم نمي‌شود. بازيگري که سرحال و با انرژي سر صحنه به من مي‌گفت مي‌خواهم «عزيزآقا» را به بهترين شکل ايفا کنم. متأسفانه اجل مهلت نداد گرچه در همان 5 قسمت هم درخشيد.

و سياوش طهمورث به‌جاي ايشان آمد...

واقعا لذت‌بخش است و خيلي کاربلد، جلوي دوربين ظاهر مي‌شدند. انسان جدّي در کارشان و مهربان در معاشرت.

شرم مخاطب را تا کجا برده و مي‌برد؟

من از منظر خودم بگويم که آدم‌ها هميشه بايد مشورت کنند اما انتهاي همه اين مشورت‌‌ها بايد آن تصميم را خودشان بگيرند؛ با اينکه به حسام قصه مي‌گويند اين کار را بکن و اين کار را نکن، به حرف همه گوش مي‌کند اما در مرحله عمل کار خودش مي‌کند. يکبار احساسي تصميم مي‌گيرد و به خارج از کشور مي‌رود. «شرم» به مخاطب ياد مي‌دهد هميشه بايد يکقدم منطق جلوتر از احساس باشد. احساس بود که خانم گودرزي در را به روي آقاي پورعرب بست اگر منطقي بود نبايد اين کار را مي‌کرد. بايد احساس خودمان را کنترل کنيم هميشه با منطق جلو برويم.

به چه نقش‌هايي علاقه‌منديد؟

معمولا دوست دارم نقش‌هايي بازي کنم که از خودم دورند. مثلا دوست دارم نقش معتاد را بازي کنم؛ معتادي که تا حالا مردم اين شکلي‌اش را نديده‌اند. يعني از زاويه ديگر، معتاد را نشان بدهم. حاضرم هرکاري براي آن نقش بکنم حتي 50 کيلو وزن هم کم کنم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی