گاز: ميگم شيرجوش جان شنيدي طبقه بالايي شيرکاکائوجوش آورده خونه؟
شيرجوش: خدا مرگم بده، نگو! اين حرفها معصيت داره.
سينک: خب چرا هوچيگري راه ميندازي، دفعه قبلي يادت رفته با قابلمه شيرو جوش آورد. تازشم قابلمه نه لبه داشت نه دستگيره، اين شيرکاکائو سازه حتما خارجيه، کلي چسان فسان داره.
صداي گريه بلند ميشود.
سينک: ماهيتابه جان تو چت شد يهو.
ماهيتابه: حالم بده نفسم در نمياد، ياد خفتهاي خودم افتادم، از وقتي اين سرخکن جديده اومده کلي تحقير شدم، حالا اين به کنار، ديروز صابخونه اومد خونه، شيرجوش و قابلمه تو سينک لاي ظرف کثيفا لش کرده بودند، با من شير داغ کرد، اي خدا!! آخه من دردمو به کي بگم. تا کي خفت و خواري.
قابلمه: قربون اون تفلونت برم، آخه نچسب من، تا بوده همين بوده، همينا که الان هي يکي در ميون لاي حرفاشون به من تيکه ميندازن، اون روزي که پلوپز سه کاره پاش تو اين خونه باز شد کجا بودن. من کم تهديگ سيب زميني درست کردم تو اين زندگي؟؟ تهش چي شد، هيچي، شدم قابلمه دمدستي.
در واکن: اي بابا، باز شماها يک کاربردي دارين من چي؟؟
وقتي همه زندگيات شده يکبار در نوشابه وا کردن، اما نميکني، من ميدونم اون براي تکميل خريد اينترنتياش که سقف پيک رايگانو پر کنه من و خريده، اما من چنگکم لک زده براي يک قوطي رب چغر و بد بدن. اما چي بگم که قاشق و چاقو دارن کار من و انجام ميدن، منم شدم ژيگول دکوري.
از ته کشوي کابينت صدا اومد:
پوووووف، اي پيشوني، مارو کجا ميشوني.
کشو: شما چتونه رنده خان، باز اين چاقو ليزري با اون زبون تند و تيزش حرفي زد؟؟
رنده: نه بابا اين به صحبتها نميخوره، دلم از بخت خودم پره. بزرگوار يک زماني من با يکطرف گوجه خورد ميکردم، با اونورم خيار رنده ميکردم براي سالاد شيرازي.
الهي خير نبيني غذاساز، الهي تيغت بشکنه، الهي به خرابي بعد گارانتي بيفتي، که من و گوشهنشين کردي.
پادري: عزيزاي من، خاک پاتونم، تورو خدا بس کنيد، قباهت داره والا، يهخورده کظم غيض کنيد، خوبيت نداره، همش شده آه و ناله. راديو خان نميخواي يک دهن برامون بخوني؟؟؟