بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۶۸۹

مسافر سالاری!

مسافر سالاری!
محمدرضا حیدری

کارشناس مسائل اجتماعي داشت توي راديو مي‌گفت که: «همه آدم‌ها نقابي دارن و هميشه در تلاشند نقابي بسازن مطابق با چيزي که خودشون دوست دارن باشند وليکن نيستند.» که چون خيلي به مزاج فکريم نمي‌خورد خوشم نيومد، صداش‌رو کم کردم. از تو آينه وسط به عقب نگاه کردم و به آقاي خوش‌تيپي که مسافرم بود گفتم:

+ چه حرفا، اين‌ها براي من آقا صدق نمي‌کنه‌ها، من مهندسم که نشستم پشت رول، خوب من چه نقابي دارم آخه جز در به دري؟!

- بله؟؟ با من هستين؟ ببخشيد متوجه نشدم. من يک قراري دارم و ديرمم شده بايد زودتر برسم.

+نگران نباش، الان‌هاست که ديگه برسيم.

- آخه موهامو نرسيدم درست کنم، براي همين عجله دارم، گفتم زودتر برسم برم تو سرويس بهداشتي موهامو يک حالي بهش بدم.

+اين چه حرفيه داداش، مي‌شه تو ماشين رديفش کن، راحت باش!

- خيلي ممنون.

موهاشو از زير کلاه ريخت بيرون، موهاي بلند و طلايي که خداييش من که از آينه عقب نگاه مي‌کردم، کيف کردم خيلي حرفه‌اي بود. بعد شروع کرد موهاشو اسپري و شانه کردن.

که اين من لال شده نمي‌دونم چي شد که گفتم:

+ خوب کردي موهات‌و بلند کردي، خيلي بهتون مياد، من اگه موهام فر نبود حتما بلند مي‌کردم، اصلا هم به حرف مردم گوش نده که مي‌گن، مو بلند کردن مال دختراست. خداييش آدم بايد يکجوري تلخ رفتار کنه که کسي به خودش اجازه نده، در موردش نظر بده. مثلا تو خونه ما حرف، حرف منه، از بس جذبه دارم که تو خونه، منزل به‌هم مي‌گه سالار خان يا گاهي هم که مي‌خواد دلبري کنه مي‌گه ارباب جان، منم يک سيبيلي براش تاب مي‌دم‌و تحويلش مي‌گيرم. مرد با جذبه بودن هم خيلي حال مي‌ده. ماشالا شما هم که هم خوش‌تيپي هم معلومه برش‌داري، احسنت به شما، احسنت.

- ممنون، لطف دارين.

خلاصه که وقتي رسيديم، از توي کيفش عطر درآورد و به خودش زد که چنان رونقي داشت اين عطر که ديگه يک گل دقيقه 93 بود براي خودش، هوش از سر من برد، ببين چه طوفاني به‌پا کنه سر قراري کاري که داشت.

اما امان از قپي آمدن که کار دستم داد؛ چون عصري لاي کلي شماره که در طول روز به‌هم زنگ زده بودن شمارش‌و پيدا کردم و بهش زنگ زدم و گفتم:

+سلام آقا، ببخشيد مزاحم‌تون مي‌شم، من راننده تاکسي‌ام که ظهري رسوندمتون فلان جا، خاطرتون هست؟

- بله بفرماييد، اتفاقي افتاده، چيزي جا گذاشتم، يا پول واريز نشده؟

+ والا نمي‌دونم چطوري بگم، خجالت مي‌کشم.

- نه بابا اين حرفا چيه، راحت باشين، مشکلي پيش اومده، کمکي مي‌خواي؟؟

+ يادتونه تو ماشين موهاتون‌و مرتب کردين؟ يکي دوتاش گير کرده به کمر‌بند ايمني ماشين، منزل ما هم جنجال به پا کرده، هرچي مي‌گم موي يک آقاي محترمه باور نمي‌کنه، من خاک پاتم، مي‌شه يک عکس از خودت بفرستي، منزل ببينه دست از سر من برداره.

- اي بابا، چه داستاني شد براتون سالار‌خان، الان مي‌فرستم. ببخشيد که درد‌سر شد.

+ آقا دست شما درد نکنه، ببخشيد توروخدا.

- کوچيکتم ارباب، موفق باشي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی