نگاهي در ميان راديکالها و دلواپسان سالياني است وجود داشته که اگر ما با زبان تهديد، ارعاب و از موضع بالا با غرب برخورد کنيم تا بهراسند و سر جايشان بنشينند و از ما تقاضاهايي که نميخواهيم را نخواهند بيان کنند. آنان بارها و بارها اين سياست، تاکتيک، استراتژي يا هر نام ديگري که روي آن بگذاريم را به کار گرفتهاند و بارها و بارها نتيجه آن را مشاهده کردهاند. اما به نظر نميرسد که درسي از برخي روشها در حد انتظار گرفته شده باشد و همچنان ميخواهند مناقشات و اختلافات و مسائل فيمابين را با استفاده از اهرم تهديد حل کنند. البته برخي از تندروها و اصولگرايان يقينا تابهحال دريافتهاند که زبان دپيلماسي هم اثر موثري دارد. بنابراين آنان به دنبال بهکار گرفتن شيوه متعادلتر نيستند. ميماند اين سوال که آنها پس به دنبال چه چيزي هستند وقتي ميدانند آزموده را آزمودن خطاست؟ پس چرا همچنان ميخواهند با همان سبک مساله هستهاي و برجام را حل کنند؟ در پاسخ ميبايستي گفت که دست تندروها عملا خالي است و بهجز شعار، شعار و بازهم شعار، آنها عملا چيزي ديگري در دست ندارند. بنابراين ميخواهند در حقيقت با بهکارگيري اين ابزار محبوبيتي ميان بدنه اجتماعيشان کسب نمايند و به آنها بگويند ببينيد برخلاف دولت روحاني که نميخواهد مماشات کند ما قرص و محکم ميايستيم و برخلاف اصلاحطلبان و ميانهروها که از آنان حساب ميبرند، ما با زبان تهديد با آنها صحبت ميکنيم. اما اي کاش تندروها در عين حال يک مورد و بيشتر هم نه ميتوانستند به طرفدارانشان و مردم ايران نشان دهند که ظرف ساليان گذشته کدام سياست عليه غرب دقيقا پاسخگو بوده که اينبار هم تکرارشود. درحاليکه هر بار و با بهکارگيري زبان گفتوگو و ديپلماسي صحبت کرديم توانستهايم دستاوردهاي بهتري داشته باشيم که نمونه آن را ميتوان در توافق برجام ديد. چنانکه حتي با خروج آمريکا از برجام نيز سياست ايران آنچنان هوشمندانه بود که تلاشهاي آمريکا براي منزوي کردن ايران و اعمال مکانيسم ماشه و بازگرداندن تحريمهاي شوراي امنيت سازمان ملل با بنبست مواجه شد و حتي متحدان و همپيمانان آنها نيز از اين خواسته آمريکا سر باز زدند. انزواي آمريکا در شوراي امنيت نشاندهنده بهکارگيري سياست عقلانيت، هوشمندي و بهکارگيري زبان ديپلماسي خردمندانه بود؛ امري که تندورها در ظاهرآن را چندان برنميتابند.