بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۹۶۹

ماجرای بوی مرموز

ماجرای بوی مرموز
محمدرضا حیدری

 

راديو توي ماشين امروز يک کارشناس آورده بود که مي‌گفت: از ماست که بر ماست، بعضي وقت‌ها پيش مياد که ما از همه شاکي هستيم و خودمون و مبرا مي‌دونيم... .

+آقا مي‌شه يکم صداي راديو رو کم کنيد.

- بله، چشم.

+ آقاي راننده يک بويي نمياد؟؟

- حقيقت خانم من سينوزيتم چند روزي هست که اوت کرده و بو نمي‌فهمم، البته نترسين، تست کرونا دادم، منفي شده.

+ نمي‌دونم والا، چي بگم.

شيشه رو بيشتر داد پايين و با صدايي آروم که فکر مي کرد من نمي‌شنوم گفت: يک حموم بري بد نيست به‌خدا، ايش...

گذشت تا سر ظهر يک مسافر ديگه سوار کردم، که گفت:

+آقا شرمنده ، معذرت مي‌خوام، جسارت نباشه، يکم بوي پهن نمياد؟

(براي اينکه داستان سينوزيت و توضيح ندم گفتم).

- چرا اتفاقا، مگه نمي‌دونيد جناب، گاز آرسنيک زدن تو شهر براي مهار کرونا.

+ عجيبه، آخه تو شرکت بودم بو نميومد.

- چي بگم والاا، احتمالا کار خودشونه.

مسافرم که پياده شد گفتم يک کارواش برم حالا، شايد يک چيزي هست. پس ماشين و بردم براي تو شويي و دست آخر يک بوگير ليمو هم خريدم و روي آينه آويزون کردم.

دوباره آنلاين شدم.

مسافرم سر ميرداماد سوار شد و تا رسيديم ميدون مادر ، با تعجب پرسيد:

+ آقا اين بوگيرتون چيه؟؟

- ليمويي. (با حس غرور که انگار مال شرکت بابامه).

+ آخه يک بوي عجيب داره شبيه کود ليمو.

- خوب اينا اسانسن، الانم نو هست، اولش بوش تنده.

+ احتمالا باز خداروشکر به خاطر کرونا شيشه ها پايين‌اند.

- بله (با حس دلخوري که اينم حالا براي ما بو شناس شد).

بعدش رفتم دنبال مادرم که ببرمش دکتر که تا نشست توي ماشين گفت:

+ ممد امروز براي گاوداري کار مي‌کردي، اين چه بويي هست که مياد مادر.

- مادر من چه حرفيه، همين ظهري کارواش بودم، نکنه زبونم لال، کرونا گرفتي فدات شم؟

+ درد نگيري که لنگه باباتي، تا يک چيزي مي‌گه آدم سري يک چيزي مي‌بندي به آدم، من همون دم عيد که سرما خوردم، گرفتم و تموم شد. زود باش بريم نوبتم دير نشه.

مادرم و که رسوندم دم ماشين منتظر و کلافه بودم که داستان چيه آخه؟

به‌ خودم گفتم يکم ماشين و زير و رو کنم، يکم اسپري بزنم روي صندلي‌ها تا ببينم اوضاع از چه قراره.

در حين گشتن بودم که ديدم اي داد بيداد، يک پوشک بچه با کار کرده بالا، بسيار بسيار بالاااااا، رفته زير صندلي شاگرد که تازه يادم افتاد پريروز مسافرم توي ماشين داشت پوشک عوض مي‌کرد و احتمالا اينم افتاده زير صندلي و حالا بوي گندش درومده. بيچاره مسافرا، چي روزي داشتن‌. خلاصه که از همين رسانه خواستم تمام بوهاي اخير و گردن بگيرم و از همه مسافرها عزيز عذر بخوام. زندگي‌تون بي‌بو باد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی