آرمان ملي- اميد کاجيان: علي فروغي مدير شبکه سوم سيما که پيش از اين به واسطه روابط فاميلي از يکسو و البته منع حضور عادل فردوسيپور در تلويزيون بارها در شبکههاي اجتماعي نقل محافل شده بود، اخيرا در اقدامي عجيب با اظهاراتي تند نسبتبه عادل فردوسيپور خود را به چهرهاي نامحبوبتر از قبل در نزد افکار عمومي تبديل کرده است. علي فروغي گفته است: ديگر نميشد با او (فردوسيپور) اينگونه ادامه داد. نه تخصص او و نه محبوبيتش از ما پنهان نبود. درباره او مهمترين نکتهاي که وجود داشت اين بود که با توجه به محبوبيتش کار از مدار داشت خارج ميشد و بقيه هم ميگفتند که اگر کسي به خاطر محبوبيتش ميتواند اين کارها را بکند ما هم انجام دهيم. آن موقع ديگر صداو سيما ازهم ميپاشيد. او در ادامه بيان ميکند فردوسيپور درحال مظلومنمايي است و اظهار ميدارد: او دارد مظلومنمايي ميکند، ايشان بههرحال کارمند رسمي صداوسيماست. ما نزديک به يکميليارد تومان از مطالباتش را به ايشان دادهايم. ارتقاي رتبه او هم سر موعد با امضاي من صورت گرفته است. به او گفتهايم که ميتواند فوتبال گزارش کند خودش قبول نکرد. بخش قابلتامل اظهارات فروغي در جايي است که ميگويد: منتها اينها بلدند، رسانه دارند رسانههايشان نيز زنجيرهاي به هم متصل هستند، فضاي رسانهاي شبکههاي اجتماعي هم دست ما نيست. متاسفانه ادراکي در جامعه درست کردند که صحيح نيست.
کدام مدار؟
سخنان فروغي در مورد عادل فردوسيپور البته از چند بعد قابل بررسي است؛ ابعادي که دعواي فردوسيپور و فروغي را از حالت شخصي درآورده و به نماد سياستگذاري صداوسيما و البته قدرت حاکمه با مردم بدل ميکند. فروغي در مورد فردوسيپور ميگويد که هم به تخصص و هم محبوبيتش آگاه است و در ادامه اتفاقا به نوعي همين موارد از دلايل بيرون راندن او از شبکه سوم سيما اعلام ميشود؛ يک اعتراف صريح. فردوسيپور را در اين ميان بايد به نماد همه افراد شايستهاي در اين کشور تشبيه کرد که باوجود تخصص و محبوبيت بايد حذف شوند، چون اين حد از شايستگي، برخي را با اين وحشت روبهرو ميسازد که وقتي زيردستشان از آنها بسيار سرتر و بهتر است، اين موضوع ممکن است براي آنها خطرناک باشد و براي همين بهترين چاره کار حذف زيردستان بيتوجه به شايستگيهاست. آنچه در اين کشور در ديگر بدنههاي مختلف کشور هم ميبينيم حذف شايستگان و اثربخشان و متخصصان براي آنکه مبادا روزي براي آينده روساي ضابطهسالار خطر ايجاد کنند يا عنان کشور را به کف گيرند. فروغي در ادامه به نوعي ميگويد، فردوسيپور ممکن بود الگويي براي ساير چهرههاي محبوب هم بشود و آن موقع صداوسيما از هم ميپاشيد؛ اين جملات و طرز تفکر را نيز ميتوان به چيزي فراتر از فردوسيپورها و صداوسيماها نسبت داد.مدير جوان شبکه سه سيما اعلام ميکند کار از مدارش داشت خارج ميشد، البته او به اين نکته اشارهاي ندارد که آيا اين مدار، مداري است که مردم ميخواهند يا مداري است که خود او ديکته ميکند؟ اگر در تعيين اين مدار، مردم اهميت داشتند که کسي با محبوبيت عادل، چارهاي جز حرکت در مدار مردم ندارد. شايد بهتر است بگوييم فروغي ناراحت از اين است که فردوسيپور و فردوسيپورها چرا در مدار ترسيمشده خودش بازي نميکنند؟
کنايه آزاده نامداري
گفتني است در ارتباط با گفتههاي علي فروغي، آزاده نامداري يکي ديگر از همان چهرههاي طردشده اين رسانه در توئيتي نوشته است: راستش اهل تلويزيون بوده باشي و سکوت کني سخت است. در ادامه اين يادداشت آمده: جناب فروغي! سالهاي اقتدار تلويزيون شما مدرسه تشريف داشتيد، وگرنه حتما الان ميدانستيد تلويزيون مکاني براي تبادل افکار است، جايي که به جامعه ياد ميدهد آدمها چگونه با نگاهها و عقايد متفاوت با هم گفتوگو کنند. کاش از بزرگان تلويزيون کسي باقي مانده بود آن روزها را به شما يادآوري کند، اينکه اکنون کار به مدار و خروج از مدار رسيده حتما مشکل از جاي ديگري است.
منت فروغي!
بخش ديگر اظهارات فروغي نيز عجيب است و آن منتي است که او بر سر فردوسيپور ميگذارد و ميگويد که حقوق و مطالباتش پرداخت شده يا اينکه ترفيع رتبهاش با امضاي خود فروغي صورت گرفته يا به فردوسيپور پيشنهاد گزارشگري شده است. اين منت در حالي است که اولا حتي اجازه اجرا در برنامه اينترنتي به فردوسيپور نيز با اما و اگر روبهرو شده و هم از سويي خود فروغي به اينکه فردوسيپور کارمند رسمي صداوسيماست نيز اشاره ميکند و اين جمله نقض همه آن منتهايي است که مدير شبکه سوم سيما سعي دارد در شکل و شمايل لطفي که به فردوسيپور کرده به نمايش بگذارد، درحاليکه قطعا کسي که کارمند رسمي است بايد هم حق و حقوقش را بگيرد يا ترفيعش در سروقت امضا شود يا همچنان به عنوان بدنه رسمي در سازمان بماند. جالب اينکه لحن فروغي به نحوي است که انگار رسمي بودن فردوسيپور در سازمان را يک دردسر هم تلقي ميکند. اين اظهارات نيز تداعيکننده واقعيات کليتري است؛ اينکه بارها مسئولان وظايفي که براساس قوانين نسبت به مردم دارند را به نام لطف به مردم معرفي کرده و حق مردم را - تازه اگر به مردم بدهند- با منت به آنها دادهاند.
رسانه را چه کسي دارد؟
اما قابلتاملترين بخش اظهارات فروغي جايي است که او به عنوان مدير شبکه سه رسانه ملي از اين ميگويد که فردوسيپور رانده شده از صداوسيما، داراي رسانهاي قويتر است و بهواسطه اين رسانهها عليه فروغي و صداوسيما شانتاژ شده. بايد از امثال فروغي پرسيد که اين چگونه صداوسيما و شبکه سهاي است که قافيه را به شبکههاي اجتماعي و اينستاگرامهاي شخصي ميبازد و بعد خود را که تريبون دارد، فاقد رسانه ميداند؟اظهارات فروغي درحالي مطرح ميشود که همين چندي پيش رئيس سازمان صداوسيما در بياناتي مدعي بود که اکثريت قريببهاتفاق مردم به صداوسيما و اين رسانه اطمينان و اقبال دارند. نکته تاسفبارتر شايد جايي باشد که چند روز قبل، خبر آمد بودجه صداوسيما در سال 1400 به اندازه بودجه 20 استان است و با رشد 35درصدي مواجه شده است. چگونه است که اين رسانه با آن اطميناني که رئيس سازمان صداوسيما ميگويد مردم به آن دارند و آن بودجه باورنکردني، در رقابت با شبکههاي مجازي که فقط مردم در آن فعاليت دارند بازنده شده و فروغي، تاثيرگذاري رسانهاي به گستردگي صداوسيما را در مقابل رسانههاي اجتماعي به هيچ گرفته و ميگويد امثال فردوسيپور رسانه دارند و او که از مديران صداوسيماست عاجز در اين امر است.قسمت ديگري از اظهارات مدير شبکه3 نيز در اين ميان قابل توجه است و آنجايي که از عدم نظارت بر رسانههاي اجتماعي گله ميکند. صداوسيما که در نداشتن مخاطب و عدم توان رقابت با دنياي رسانههاي نسبتا آزاد، چندي است به فکر انحصاري کردن شبکههاي مختلف اينترنتي و خانگي مانند آپارات و فيليمو و سريالهاي خانوادگي افتاده و تا حد زيادي هم در کسب تمامي اين انحصارها موفق بوده است، ظاهرا بدش نميآيد تا بر شبکههايي مانند اينستاگرام و... نيز نظارت داشته و انحصار آنها را هم به دست بگيرد. اين بخش از جمله فروغي که بيان داشت «فضاي رسانهاي شبکههاي اجتماعي هم دست ما نيست» بيانگر همين موضوع و خواب و خيالهايي است که دراينباره گرفته شده است. ادعاي وجود رسانههاي زنجيرهاي فردوسيپور در حالي است که او در همه اين سالها حتي از کوچکترين اظهارنظري درباره حواشي خروج از شبکه سه و نود و طرد شدنش از صداوسيما صرفنظر و در مقابل دوربينهاي موبايل و پرسشهاي مردمي و اينکه آيا از وضع بهوجودآمده گلايهاي ندارد تنها سکوت کرده است.
نمادهايي که رفتند
مدير شبکه سوم سيما در حالي اين اظهارات را مطرح ميکند که تنها نگاهي به سوابق صداوسيما نشان ميدهد که اين سازمان برخي از نمادهاي خود را در طول اين مدت يکي پس از ديگري از دست داده است. از محمدرضا حياتي نماد اخبارخوانيهاي حماسي که تنها بهخاطر يک گفتوگو، از حضور در تلويزيون براي مدتي محروم ماند بگيريد تا مزدک ميرزايي و محمود شهرياري که سرنوشتهايي متفاوت پيدا کردهاند. حتي مداحاني مانند کويتيپور هم که در اين رسانه نواي «چنگ دل»ش، به دل چنگ ميانداخت، اين روزها در اشعاري سياسي و معنادار از «آشي ميگويد که در گذشته پخت و امروز مزهاش اصلا خوب از آب درنيامده است». مداح ديروز، امروز از اينکه برخي پولش را خوردهاند، پرده برميدارند. صداوسيما آن وقت در ازدستدادن يکي پس از ديگري چنين نمادهايي در عرصههاي مختلف، امروز مقابل فردوسيپوري قرار گرفته که هم به محبوبيتش و هم به تخصصش اذعان دارد. فردوسيپورکه اما نبايد از مداري که صداوسيما براي مردم ميخواهد به زور ترسيم کند خارج شود که اگر بشود بهايش را همه بايد بپردازند. حتي اگر بودجه اين سازمان اندازه 20 استان بشود.