مجلس يک نهاد قانونگذاري است که علاوه بر قانونگذاري در حوزههاي نظارتي از ابزارهاي بيبديلي همچون استيضاح، تحقيق و تفحص، تذکر، و... برخوردار است و از آن جهت آن را بيبديل ميخوانيم چرا که در متن قانون ميتوان از آن به عنوان يک جايگاه ويژه درميان مجالس در منطقه (خاورميانه) نام برد. اما اين برتري نسبت به ساير کشورهاي منطقه به اين معنا نيست که مجلس ما در داخل کشور جايگاهش حفظ شده بلکه معتقدم در هر دوره بيش از گذشته جايگاهش تنزل پيدا کرده است. چرا که شاهد آنيم که مجلس از جايگاه اصلي خود دور ميشود و به سختي ميتوان اشخاصي را يافت که در قالب نقش ذاتي خود عمل کنند. اگر به دنبال علت اين پديده هستيم بايد آن را در اين امر جستوجو کنيم که به هر حال مجلس يک تريبون باز است و تنها قوه کشور است که مذاکراتش بدون واسطه و مستقيم از راديو پخش ميشود و اين قوه ابزار خوبي به اسم تريبون در اختيار دارد که نمايندگان ميتوانند از طريق آن نقد و مسائل مدنظر را مطرح کنند. علاوه بر اين ابزارهايي که در اختيار دارند، در حوزههاي عمومي هم نمايندگان ميتوانند موثر باشند اما واقعيت اين است که در دستگاههاي مختلف به ويژه دستگاههاي اجرائي، معمولا مجلس را مزاحم کار خود ميدانند. البته براي اين موضوع بهانههاي جدي هم وجود دارد از جمله دخالتهاي رايج نمايندگان مجلس در حوزه اجرا که اين بهانه را به دست دستگاهها دادهاند که براي محدود کردن جايگاه مجلس تلاش کنند. با اين تفاسير تضعيف جايگاه مجلس تنها ناشي از نهادهاي ديگر نيست؛ بلکه در درجه اول ناشي از نمايندگاني است که در مجلس حضور پيدا ميکنند و شأن و جايگاه کرسي نمايندگي خودشان را نميدانند و همين امر باعث ميشود به جاي عمل به وظايف، در حوزههايي دخالت ميکنند که عملا باعث تضعيف مجلس است. اما عوامل تاثيرگذار بر سير نزولي مجلس تنها به اين مسائل ختم نميشود؛ بلکه نکته ديگري که در اين ميان خودنمايي ميکند آن است که نهادهاي ديگري نيز وجود دارند که مجلس را مزاحم ميدانند. در کشوري که مشکلات مختلف به ويژه مشکلات اقتصادي دارد، دستگاهها تمايل دارند تصميمگيريهايشان با دست باز باشد به ويژه وقتي اين موضوع به حوزه برداشت پول و تصويب بودجه ميرسد شکل جديتري به خود ميگيرد و تلاش ميکنند بودجه بيشتري را به خود اختصاص دهند. در نتيجه مجلس را در اين رابطه مزاحم ميدانند و اين امر مشکلي است که به ديگر مشکلات اضافه ميشود. اما با همه اين قضايا باورم اين است که يک دليل ساختاري وجود دارد که بيش از همه باعث تضعيف روزافزون مجلس در ايران شده است و آن هم فقدان تحزب و فقدان شکلگيري يک جامعه مدني و حوزه عمومي فعال است که در قالب آن احزاب تعيينکننده باشد. بنابراين شما روز بهروز با نمايندگان ضعيفتري در مجلس مواجه ميشويد به طوري که حضور نمايندگان قوي در مجلس، کساني که براي خودشان جايگاهي داشتند و شأن قانون اساسي را تعريف ميکردند تبديل به نوعي نوستالژي شده است. چرا که احزاب مسئوليت آموزش و تربيت سياسي و قانوني سياستمداران را بر عهده داردند ولي ما عملا حزب نداريم. لذا يکسري سياستمداران به صورت خلقالساعه شکل ميگيرند و خيلي زود هم از عرصه سياسي فرار ميشوند و جايگاهشان از بين ميروند و افراد ديگري ميآيند که عملا روز به روز جايگاه مجلس را در حوزههاي کوچک تعريف ميکنند. موضوع ديگر اين است که ايران تنها کشوري در دنيا است که انتخابات در آن شهري است و ايالتي و استاني نيست. در دنيا نمايندگان در يک سازوکار ايالتي انتخاب ميشوند و نمايندگان نمايندههاي استان هستند لذا شأن ملي و اختياراتشان بيشتر از نمايندگان کنوني هستند. اما در کشور ما نمايندگان، نمايندههاي شهرستان هستند و تفکرات بخشي در آنها به شدت فعال شده است. به ميزاني که به شهرهاي کوچک وابسته ميشوند و البته بسياري از مديران شهرستاني و استاني هم آنها را درگير مشکلات کوچک ميکنند و به همان ميزان هم نمايندگان از عرصه ملي دور ميشوند. بنابراين اعتقادم بر اين است که نظام انتخاباتي ما نظامي است که از دلش بيشتر نمايندگان کوچک روي کار ميآيند. اما اگر انتخابات استاني شود، آنگاه نمايندگان بايد در سطح يک استان حضور داشته باشند و در نتيجه شاخصهاي جمعآوري آرا کلانتر ميشود و ما با نمايندگان بزرگتري در مجلس روبهرو خواهيم بود. همچنين يکسري نهادها در ايران وجود دارند که براي خودشان سند قانونگذاري تعريف کردهاند؛ همچون شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا مجمع تشخيص مصلحت نظام. اين نهادها جايگاه قانونگذاري خاص مجلس را اشغال ميکنند و از آفات مجلس و از عوامل ضعف مجالس در ايران هستند. در هر حوزهاي که اين قانونگذاريها صورت ميگيرد، به همان ميزان جايگاه مجلس تنزل پيدا ميکند.