بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۷۰۰

از پای مرغ تا جان آدمیزاد

از پای مرغ
تا جان آدمیزاد
بهار اصلانی

دکتر جان ديشب روياي ميهماني پيژامه پارتي بود. کريم‌خان‌زند مسواک به دست جلوي در دستشويي منتظر بود و مدام در مي‌زد. صداي بتهوون از داخل دستشويي به گوش مي‌رسيد که مي‌گفت: «کريم تو آدم نيستي! در عهد ما به روح‌هاي قوي احتياج است تا ارواح ضعيف و خوار را شلاق بزنند. خلاصه دعا کن نيام بيرون.» پرويز پرستويي پرسيد: «اي بابا شماها چرا با پيژامه و مسواک اومدين؟» کريم‌خان گفت: «واه! آقا پرويز خب 9 شب به بعد که نمي‌تونيم برگرديم خونه. اومديم شب بمونيم ديگه!» پرستويي گفت: «اين چه‌کاريه مرد حسابي؟ اگه مي‌بيني من اينجام به خاطر اينه که بعد از ساعت9 با اوبر برمي‌گردم خونه».

خيام گفت: «تو غره بدان مشو که مي مي‌خوري، صد لقمه خوري که مي غلام‌ست آن‌را.» رازي گفت: «پرويز خان به چونه‌ات قسم خيام هم به عنوان يه سلبريتي عاشق پاک کردن صورت مساله‌ است فقط زبونش تنده.» مامي با يک مجمع بزرگ وارد سرسرا شد و با صداي بلند گفت: «امشب يه خوراک لاکژري داريم.» يواشکي گردن کشيدم تا نگاهي به شکل و شمايل غذا بيندازم. شام پاي مرغ بود که براي تزئين در بعضي انگشت‌هايش انگشتر ياقوت گذاشته بودند و ناخن‌هايش را فرنچ مانيکور کرده بودند.» مامي تاکيد داشت که مرغ اورگانيک نبوده که بي‌خودي بدود. در يک مرغداري شبيه واگن مترو تنگِ مرغ‌هاي ديگر رشد کرده و پاها صفر کيلومتر است. کريم خان گفت: «ا من فکر کردم شام نمي‌دين داشتم مسواک مي‌زدم که بخوابم. اما الان که براي شام پا دادين ديگه حتما مسواک مي‌زنم و مي‌خوابم. بتي مياي بيرون يا بيام تو؟!»

دوستم در حالي که دماغش را با دست گرفته بود گفت: «دستتون درد نکنه، حالا آدم دندون اسب پيشکشي‌رو نمي‌شمره ولي آخه از کي تا حالا پاي مرغ غذاي لاکژري شده؟!» مامي گفت: «از ديروز که قيمتش اندازه خود مرغ شده».

همه با ولع حمله کرديم و غذا را تا قطره آخر خورديم. رازي در حالي که بربري را کف مجمع مي‌کشيد گفت: «ايشالا فردا شب همين جمع همين جا مهمون من خوراک دندون اسب پيشکشي با سس پستو.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی