بين دندونپزشک خوب بودن و انسان خوب بودن گاهي به اندازه يک تار مو فاصله است. اگه با بيدقتي از اون تار مو رد بشين، ممکنه نتيجهاش دامنگير خودتون و وجدانتون و يهزندگي بشه.
منم مثل خيليها يهوقتي دندونپزشک جوون و تازه کار و جوياينامي بودم که تو درمانگاه دور افتادهاي خارج از شهر کار ميکردم.
در واقع من به تنهايي، مسئول و مدير و دکتر و دستيار بخش دندانپزشکي اون مرکز بهداشت شلوغ و پررفتوآمد بودم. بيشتر مريضهامون يا به اصطلاح گروه هدفمون خانمهاي باردار و مادران و بچههاي زير دوازده سال بودند.
من خانمهاي باردار را معاينه ميکردم و از حال و روزگارشون و اينکه چند تا بچه دارن و چند سالگي ازدواج کردنرو ميپرسيدم و سخنراني کوتاه و خودموني و تاثيرگذاري هم در مورد اهميت بهداشت دهان و دندان در دوران بارداري براشون ميکردم که از فرط تکرار يهنفس و بيتپق مثل نوار ضبط شده براشون پخش ميشد و رابطه سادهاي بين من و اون مادران شکل ميگرفت که با ديدار هر ماهه و ديدن تغييراتشون گرمتر و جذابتر ميشد.
وقتي هم بچههاشون دنيا مياومدن، با ذوق نوزادهاي تر و تازه قنداق پيچشون را مياوردن بههم نشون ميدادن و من با هيجان اون موجودات ظريف و ترد رو در آغوش ميگرفتم و اسماشون را با ذوق تکرار ميکردم و ريههامو از بوي لباسهاي تازه شسته شدهشون پر ميکردم.
يکي از اون روزهاي خيلي معمولي، انقدر معمولي که حتي يادم نيست تابستون بود يا زمستون! در اتاقرو زدن و خانم و آقايي وارد اتاق شدن.
يادمه خانم چادر مشکي براقي سرش بود. بعد از احوالپرسي معمول و خوندن پرونده و ارائه سخنراني معروفم در باب بهداشت دهان و دندان در دوران بارداري خانم براي معاينه نشستن روي يونيت و آقا با کمي فاصله بالاي سرشون ايستادن و من آيينه به دست رفتم براي معاينه!
- چند وقته اين پالاکرو دارين؟
+ کدوم پلاک.
- همين که تو فک بالاتونه.
همسرش گفت: پلاک نداره! دندوناي خودشه... .
در يک لحظه به چشمهاي خانم نگاه کردم. موجي از اضطراب و يأس و خواهش دويد تو چشماي درشت و زيباش و من با ديدن نگاه زن و پرسشگري چشماي مرد فهميدم بايد داستان را با ظرافت و تبحر يهجراح به نفع دندانهاي زن تموم کنم.
- واي ببخشيد! چقد دندونات سفيد و خوشرنگه!انقدر که فکر کردن پروتز داري!
مرد: پروتز چيه؟
- روکش دندون !
ترفندم براي عوض کردن بحث جواب داد.انگار مغز آدم وقتي با ناشناخته جديد مواجه ميشه، از پرسشهاي قبلي دست ميکشه!
رو به خانم گفتم: دندونات خيلي خوبه ولي تو بارداري به مسواک زدنت بيشتر توجه کن!
موجي از آرامش جاي اضطراب را توي چشماي زن ميگيره و نگاه پرسشگر از صورت مرد محو ميشه و من توي دلم به خودم يه کارت هزار آفرين ميدم. گاهي به دندونپزشک خوب اونيه که فرق دندون مصنوعي با طبيعي را تشخيص نميده.
خداحافظي کردن و از در رفتن بيرون و من مشغول نوشتن دفترام شدم. نيم ساعت بعد يه نفر چند ضربه به در اتاق زد.
- بفرماييد تو.
زن سرش را از لاي در اتاق آورد تو و با لبخند گفت: خيلي ممنون خانم دکتر !
- خواهش ميکنم. دفعه بعد تنها بيا.
و چشمکي بهش زدم.
نگاه اون زن و لبخندش که تو چادر سياه براق پيچيده شده بود تصويري شد که هميشه با به خاطر آوردنش ياد بوي لباسهاي شسته ميافتم و چيزهايي که توي هيچ کتاب و مدرسهاي ياد آدم نميدن و زنهاي ساده و کاملي که منتظر به دنيا اومدن نوزادي هستند.