واقعا تا کي اين کپيکاريهاي خارجيها ميخواهد ادامه پيدا کند؟! حالا ما يک بار از سر کنجکاوي آمديم و موتور يک خودروي خارجي را باز و بسته کرديم تا خودروي وطني توليد کنيم. اين دليل نميشود خارجيها بيآيند و روزمرگي ما را بدزدند که! ديروز «بلک فراي دي» بود، البته براي خارجيها. ما ايرانيها که از وقتي چشم باز کرديم به «همه جمعهها، بلک فرايدي من است» رسيديم. در تاريخ هم آمده بود که ما «بلک فرايدي مذگان» داشتيم، منتهي اين چنگيزخان وقتي داشت کتابها را آتش ميزد اين قسمت از تاريخمان را پاره کرد و براي خودش برداشت، تا در ازاي 100 متر زمين در بالاشهر اسکانديناوي به اروپاييها بفروشد. به هر حال کاري است که شده؛ در اين يادداشت ما به بلک فرادي ديهايي که يک ايراني در طول زندگي تجربه ميکند ميپردازيم:
وقتي يک ايراني دوران نوزادي خود را ميگذراند، هر جمعه با ديدن صورت کل فاميل از نماي نزديک و با وضوح اولترا اچدي دنيا برايش اينقدر رنگ ميبازد که رسما سياه ميشود. البته نوزاد ايراني قبل اين سياهي، يک دوره قهوهاي را ميگذراند که شايد 10 ثانيه هم طول نکشد.
وقتي يک ايراني پا به مدرسه گذاشت، قلمو ديگر در دست فاميل نيست، بلکه در دستان توانمند معلمهاي مدرسه است تا با پرسش جدول ضرب در ابتدايي، گرفتن امتحان عربي و رياضي در يک روز در دوران راهنمايي، و برگزاري شبيهساز کنکور در دبيرستان، جمعه سياهي را با رقههايي از رنگ قهوهاي برايش رقم بزنند. در دانشگاه نيز تقريبا همين منوال برقرار است با اين تفاوت که قلمو دست اساتيد دانشگاه افتاده و متدهاي رنگآميزي بهروز شده است؛ مثلا جمعه شما با خواندن جزوه دستنويس استادتان براي امتحان شنبه سياه متاليک ميشود.
از اينجا به بعد، همه چيز به شغل آدم بستگي دارد. براي مثال؛ اگر کارمند يا مديرمسئول باشيد و صبح جمعه از گندکاري زير دستيهايت باخبر شويد، فرايديات با تماسهاي رگباري رئيست همچين بلک ميشود که از دنيا بلاک ميشوي. اما اگر رئيسجمهور باشي، فوقش جمعهات جوگندمي ميشود که تازه آن هم مد است؛ چون رئيس خودتي و اصلا قرار نيست به کسي جواب بدهي...