تــحرکات و رفت و آمدهاي پرتعداد مقامات دولت ترامپ در روزهاي پاياني اين دولت به چه علت است؟
آنچه که امروز در سياست ايالات متحده آمريکا در حال رقم خوردن است اين است که دونالد ترامپ در حال خانه تکاني است و تخفيفها و بخششهايي را درخصوص برخي در حال به اجرا درآوردن است تا اصلاحاتي در داخل کشور ايجاد کند تا در يک ماه و نيم آينده آن گونه که تمايل دارد و بدون مانع به امور خود بپردازد. از سوي ديگر به دنبال تثبيت مواضعي است که تصور ميکند خاص و خوب بودهاند و با روي کار آمدن او محقق شدهاند. در عرصه سياست خارجي نيز به همين گونه است. او تصور ميکند که در عرصه سياست خارجي يک دستاورد بزرگ داشته است و آن عاديسازي روابط رژيم صهيونيستي با کشورهاي عربي است و بر همين اساس در حال تثبيت آن است. او خود نيز پذيرفته است که در ساير عرصههاي سياست خارجي موفق نبوده و دستاوردي نداشته است که بتواند به مردم عرضه کند. بنابراين او به دنبال تثبيت اقداماتي است که در داخل و خارج کشور رقم زده است.
چه اتفاقاتي ممکن است در روزهاي پاياني حضور ترامپ در کاخ سفيد ايران و منطقه را تهديد کند؟
يک احتمال در اين ميان وجود دارد اما به نظر نميرسد به عملياتي شدن نزديک باشد و آن اين است که ممکن است ترامپ به نحوي از ايران انتقام گيرد زيرا ايران نقش بزرگي در شکست سياستهاي ترامپ در منطقه خاورميانه داشت. در همين راستا بايد سياستهاي اين روزها بيشتر مورد دقت قرار گيرد تا اين چند هفته نيز به اتمام برسد و دونالد ترامپ کاخ سفيد را ترک کند. در اين ميان ممکن است دونالد ترامپ دست به اقدامي عجيب براي انتقام از ايران بزند که ممکن است يک تنش نظامي و يا يک اقدام نظامي باشد که ممکن است با سواستفاده از وضعيت سوريه، عراق و يا يمن شکل گيرد. اگر اين اتفاق در چند هفته آينده رقم نخورد وارد يک مرحله جديدي از تعاملات سياسي خواهيم شد.
بـــا گــذر از دوران ترامپ وضعيت به چه شکل در خواهد آمد و آيا ميتوان اين گونه برداشت کرد که مسير هموارتري در مقابل سياست خارجي کشور قرار ميگيرد؟
به نظر ميرسد شرايط با روي کار آمدن جو بايدن اندکي پيچيدهتر شود زيرا دولت جديدي که در آمريکا روي کار خواهد آمد، دو سياست دارد. نخست سياست اعلامي و در وهله بعد سياست اعمالي است. اين مقوله از آن نظر حائز اهميت است که مقداري با يکديگر متفاوت هستند. در زمان ترامپ سياست عملي و اعلامي بر يکديگر منطبق بود و تکليف ما مشخص بود و ميدانستيم موضع حقيقي آنها چيست و چه چيزي ميخواهند اما در دوره بايدن اين ابهام وجود دارد که در اين عرصه تفاوتهايي وجود خواهد داشت به همين علت شايد کار پيچيدهتر شود. در دوره اوباما شاهد بوديم که او يک اعلام موضع در خصوص عربستان کرد و تا پايان دولتش نيز از آن پيروي کرد اما اين امر در خصوص ايران مبهم است. در اين ميان اهميت دارد که بايدن در خصوص همين عربستان با چه سياستي به فعاليت خود ادامه مي دهد. عربستان سعودي به دنبال تقويت روابط خود با صهيونيستها است و صهيونيستها نيز لابي قدرتمندي در ايالات متحده دارند و سوال اين است که آيا بايدن ميتواند در مقابل اين فشارها دوام بياورد و همان سياست دوران اوباما را در پيش گيرد يا خير. اين مورد بستگي به جديت بايدن در خصوص عمل کردن به حرفهايش دارد. تا اينجا به نظر ميرسد که از افراد باتجربه و قوي استفاده کرده است و تيم قوي دور خود جمع کرده است. تيم او افرادي راديکال در عرصه ديپلماسي هستند به اين معنا که حرفهاي و پرتجربه هستند اما راديکال به معناي تندرو نيستند و اقدامات غيرمنطقي مثل تيم ترامپ انجام نميدهند.
در ايــن ميان ايران با چه سياستي بايد به ميدان بيايد؟
ايران بايد هرچه زودتر تصميم بگيرد که چه ميخواهد انجام دهد. بايد حواسمان باشد که با يک ابرقدرت مواجه هستيم و نميتوانيم او را تسليم صد در صد کنيم. اين امر غيرمنطقي است و بايد راهحل مذاکراتي براي اين قضيه پيدا کنيم. بايد خواستههاي آنها را شنيد و بر روي صحبتهاي منطقهاي آنها مذاکره کرد. صحبتهايي از آنها که قابل مذاکره است بايد مورد سنجش دولت قرار گيرد و براي آنها راه حلهاي عملياتي پيدا شود. امري که منجر به بازگشت آرامش به منطقه شود. اين امر هم به مردم ايران کمک ميکند و هم منطقه و هم در عرصه جهاني نيز به وقوع آرامش کمک خواهد کرد. نگرش ايران بسيار حائز اهميت است و ايران فقط با اجماع داخلي ميتواند در اين عرصه موفق باشد. اجماع داخلي ايران نيز به دو امر ختم خواهد شد. يا بهوجود آمدن يک موضع متحدالشکل يا نزديک به هم که مشخص شود در قبال آمريکا چه ميخواهيم بکنيم و از سوي ديگر بايد محتواي مذاکرات در داخل مورد توافق قرار گيرد و با اين اتحاد ميتوانيم مذاکره خوبي را با طرفهاي مقابل داشته باشيم. اين عرصه نياز به توجه زيادي دارد و تنها راه موفقيت ما نيز همين اجماع داخلي است.
روي کارآمدن جو بايدن، اروپا را به تهديدي براي ايران بدل ميکند؟
در اين مورد نيز مواضع اعلامي و اعمالي مطرح است. در عمل اروپا بارها ثابت کرده چه روابط خوبي با ايالات متحده داشته باشد و چه روابط خوبي نداشته باشد، کاري به تنهايي از دستش ساخته نيست و نميتواند کمکي به ايران کند. آن چيزي که معمولا آمريکا مي خواهد در عمل رخ ميدهد به اين شکل که اگر با يکديگر روابط خوبي داشته باشند اروپا با تمايل از آنها پيروي خواهد کرد و اگر با يکديگر روابط خوبي نداشته باشند با ناراحتي از آنها پيروي خواهد کرد. اين قسمت عملي و اقتصادي قضيه است که در سالهاي گذشته به وضوح آن را مشاهده کرديم. در خصوص سياستهاي اعلامي بايد گفت که برخي در اروپا هستند که سياستهاي خاصي دارند و متفاوت از آن چيزي هستند که در آمريکا شکل ميگيرد. در چهار سال گذشته ايران به خوبي اين مقوله را تجربه کرده که نزديکي آمريکا و اروپا يا دوري آنها نميتواند حداقل کمکي به اقتصاد ما بکند. در دوره تحريمهاي سازمان ملل اروپا همراه با آمريکا بود و در دوره ترامپ اروپا به ايران نزديکتر بود که اگر بخواهيم با دقت نگاه کنيم تازه در دوره دوري اروپا از آمريکا ما ضربات بيشتري خورديم و هيچ گشايشي نيز نصيب کشورمان نشد. جايي که مقرر بوده است به کشور ما ضربه بزنند، در هر صورت ضربه وارد شده و حتي تجربه نشان ميدهد در زمان نزديکي اروپا به ايران، ضربات سنگينتري نيز دريافت کردهايم. از منظر ديگر اما اين امر درست است که اروپا يک نظر متفاوت از آمريکا دارد و اين امري است که حتي در داخل آمريکا نيزدر خصوص آن اختلاف وجود دارد. حتي تيمي که امروز جو بايدن براي کابينه خود در نظر گرفته است ميان آنها اختلافنظر وجود دارد. بنابراين نميتوان برداشت قطعي کرد که اروپا براي ايران خطرناک ميشود يا خير. مشخصا ايران بايد هرچه زودتر تصميم بگيرد که چه ميخواهد انجام دهد. بايد راهحل مذاکراتي براي اين قضيه پيدا کنيم. بايد خواستههاي آنها را شنيد و روي صحبتهاي منطقهاي آنها مذاکره کرد. صحبتهايي از آنها که قابل مذاکره است بايد مورد سنجش دولت قرار گيرد و براي آنها راه حلهاي عملياتي پيدا شود. اگر ما در داخل اجماع داشته باشيم تمامي اين موارد و تهديدها کنار ميرود و به مراتب موفقتر عمل خواهيم کرد.