بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۲۷۶

علیه خرافات

علیه خرافات
رضا فکری داستان‌نویس

اگرچه بسياري از آيين‌ها زير سايه‌ توسعه‌ جوامع شهري و گسترش جنبه‌هاي فردي زندگي، منسوخ شده‌اند، اما هنوز هم بعضي اقوام با جديت سعي در حفظ آنها دارند. آداب و رسوم در اين قوم‌ها آينه‌ خلقيات، روحيات، روياها، آرزوها و در تعبيري کلي‌تر، هويتشان است. آنها احساساتشان را ذيل همين رسوم بيان مي‌کنند و شادي، غم، خشم و ترس‌شان را نيز از دل همين آيين‌ها بيرون مي‌کشند. اما چرا آدابي که طي قرن‌ها گرهي از کار مردم باز نکرده‌ و حتي مضر و خطرناک هم بوده، همچنان در ميان قوم خود رواج دارد؟ رمان «مکاشفه‌ ابرک، سگ قربانعلي» نوشته الهامه کاغذچي با چنين رويکردي به سراغ يکي از آداب مرسوم اقليم‌هاي گرمسيري رفته است.

کتاب روايتگر انسان‌هاي گرفتارآمده در خشم طبيعت است. مردم روستايي که ديگر هيچ نشاني از آباداني در آن نيست، دسته‌دسته به جايي ديگر کوچ مي‌کنند. اما آنها که باقي مانده‌اند به فکر حفظ همين نشانه‌هاي حداقلي حيات در روستايشان هستند و براي گشودن طلسم خشکسالي و جلب مهرباني طبيعت از هيچ تلاشي فروگذار نمي‌کنند. حافظه‌ اقليمي‌شان به آنها آموخته که طبيعت به اين سادگي‌ها آشتي‌پذير نيست و بايد بهايي سنگين براي اين مهم پرداخت. اين است که احياي رسمي کهنه را به ياد مي‌آورند؛ رسمي که براي آشتي‌دادن آسمان و زمين در اقليم‌هاي خشک و بي‌آب شايع است. طي آيين «عروس آب»، زني به عقد ايزد آب درمي‌آيد تا مصالحه‌اي ميان انسان و طبيعت برقرار شود. هرچند درنهايت باراني نمي‌بارد و جويي پر نمي‌شود و فقط زني در حصار آداب بي‌حاصل قومش گرفتار و قرباني مي‌شود.

درواقع بن‌مايه‌ داستان بر همين بي‌حاصلي رسم‌هايي استوار است که بارها از بوته‌ آزمايش گذشته‌اند. حنانه، زني که به عقد آب درمي‌آيد، خود ثمره‌ ازدواجي است که براساس آيين «خون‌بس» رخ داده است. والدين او از همان آغاز اين وصلت اجباري، عاشق هم شده‌اند و هيچ‌گاه اين موقعيت دردناک آزارشان نداده است. آنها هرگز مقاومت يا انتقادي نمي‌کنند و همواره طوري از اين ازدواج ياد مي‌کنند که گويي نه رسمي دست‌وپاگير که عشقي سينه‌سوز و ديرپا به هم پيوندشان داده. حتي وقتي شخصيتي آگاه و سرشار از بينش انتقادي همچون عموعيسي (پدر حنانه) هم گرفتار چنين رسمي مي‌شود، به‌راحتي در برابر آن سر خم مي‌کند و کوچک‌ترين تعللي در انتخاب دخترش به‌عنوان قرباني از خود نشان نمي‌دهد. تسليم او و بسياري از اهالي ده در برابر اين رسوم، بيش از آنکه جهلشان را نشان بدهد، از نوعي لجاجت در خودويرانگري حکايت مي‌کند.

شخصيت‌هاي متعدد رمان، همانند عموعيسي و همسرش زرانگيز، دسته‌دسته به صحنه مي‌آيند و انفعال خود را در برابر اتفاقات به نمايش مي‌گذارند و همگي چارچوبي يکسان در واکنش به فاجعه دارند. آنها همچون زنداني محکوم به اعدام در صف اجراي حکم مي‌نشينند، بي‌آنکه حتي در برابر مرگ خود يا عزيزان‌شان، ناله‌اي کنند و شيوني سردهند. حتي وقتي مراسم عروسي به درگيري خونيني بدل مي‌شود و جواناني در آن کشته مي‌شوند، وارد فرآيند سوگ نمي‌شوند و به‌راحتي از اين فقدان فاجعه‌بار عبور مي‌کنند و ازدواجي ديگر را تدارک مي‌بينند.

فارغ از اين آيين‌هاي غريب، نظرگاه روايت هم نوعي متفاوت از رابطه را ميان خواننده و متن رقم مي‌زند. رمان از منظر سگي به نام اَبرک آغاز مي‌شود. سگي که در راستاي توجيه حضور خود به‌عنوان راوي، تمام صفحات بخش اول کتاب را پر مي‌کند و زبان و ساختار تفکري همانند يک انسان دارد. او همان‌قدر روشن‌بين و آگاه است که بقيه‌ شخصيت‌هاي داستان و همان زباني را به‌کار مي‌برد که آدم‌هاي قصه از آن بهره مي‌جويند. استعاره‌ها و مَثل‌هايي هم که به ذهن او مي‌آيد همانند باقي روايتگراني است که طي داستان از خود و وضعيت نابه‌ساما‌نشان مي‌گويند. او نماينده‌ طبيعت است که آمده تا جهل و خودخواهي و بي‌رحمي انسان‌ها را به رخ‌شان بکشد و از همان ابتداي کتاب هم مخاطب و متن را که همچون دو خط متنافر پيش مي‌روند، به توافقي براي يک مکاشفه دعوت مي‌کند و پيش‌فرض‌هاي ذهني مخاطب درباره‌ آيين‌هايي همچون خون‌بس، دورکردن آل و عروس آب را با عواقبي تاريک و فاجعه‌بار گره مي‌زند. فاجعه‌اي که دوره‌ تاريخي وقوعش چندان بر مخاطب روشن نيست و به‌نوعي مستقل از روزگار خود رخ مي‌دهد. آيين «عروس آب» در خلأيي از زمان و شرايط روز اتفاق مي‌افتد تا توجه مخاطب را فارغ از عوامل تعديل‌کننده‌ چنين رسومي، معطوف به همذات‌پنداري با قربانياني کند که در هر عصر و زمانه‌ خرافه‌زده‌اي مي‌توانند زيسته باشند.

نام کتاب: مکاشفه‌ ابرک، سگ قربانعلي

نويسنده: الهامه کاغذچي

ناشر: آگه

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی