عوامل متعددي ميتواند به از سرگيري مذاکرات ايران و آمريکا در دوره باقيمانده روحاني منجر شود. قبل ازپرداختن به آنها، ذکر اين نکته لازم است که بحث نگارنده صرفا احتمال از سرگيري مذاکرات است، و نه نتايج آن که معتقد نيستم در نهايت به گشايشي کلان در روابط آمريکا و ايران ختم شود؛ هر چند احتمال گشايشي اندک و مقطعي براي مديريت تنش وجود دارد. درباره مقومات گمانه از سرگيري مذاکرات، ميتوان گفت که رفتن ترامپ با آن رويکرد و سياست صرف نظر از اين که جانشين وي کيست، في نفسه يک «فرصت» تلقي ميشود و آمدن بايدن نيز که معاون اوباما بوده و در دولت آنها برجام شکل گرفت، «فرصتي مضاعف» پنداشته ميشود براي از سرگيري مذاکرات و نه لزوما براي رسيدن به توافق که هفت خان رستم ميطلبد و شروع مذاکره يک خان هم نيست. خود رئيس جمهور و وزير خارجه نيز در اظهارنظرهاي مختلفي طي چند روز اخير اين رفتن و آمدن را فرصت دانسته و روحاني گفته است که نبايد «فرصت سوزي» کرد. اما اينجا احتمالا گفته شود بحث مذاکره با آمريکا از اختيارات دولت خارج است و از اين رو، نميتوان اين سخنان را مبناي تحليل و گمانهزني قرار داد. همچنين يحتمل گفته شود بعيد است چنين «برگ برندهاي» با توجه به تاثيرات احتمالي آن بر انتخابات 1400 در اختيار دولت فعلي قرار گيرد. اتفاقا نگارنده با علم به اين مسائل معتقد است که به احتمال زياد مذاکرات در همين دوره کوتاه شروع ميشود و آن هم برآيند جمعبندي کليت حاکميت است و نه تنها علاقهمندي دولت. به نظرم، هم سخنان روحاني هم سخنان و توئيتهاي اخير ظريف برونداد يک تصميم کلي است که در چارچوب نقشه راهي براي مواجهه با نتايج انتخابات آمريکا در صورت پيروزي بايدن اتخاذ شده است. در واقع اگر چنين تصميم کلاني در کار نبود، با توجه به حساسيت بالاي مساله بعيد بود وزير امور خارجه در توئيتي از اعلام آمادگي کشور براي مذاکره جهت پيوستن دوباره آمريکا به برجام سخن بگويد؛ در حالي که قبلا چنين مذاکرهاي منوط به شروطي مثل لغو تحريمها بود. احتمالا اين جمعبندي کلان به دست آمده که در دوره بايدن به دلايل متعددي ورود به مذاکره اجتناب ناپذير است و در کنار آن، شرايط اقتصادي کشور، احتمال بالاي اجماعي فراگير ميان آمريکا و اروپا در صورت شروع ديرهنگام فرايند ديپلماسي و آشنايي و ارتباطات ظريف جملگي ميتواند در نقش عواملي عمل کند که منجر به از سرگيري مذاکرات در اين دوره شود. البته ناگفته هم نماند که در اين ميان خود روحاني نقش موثري در اين زمينه دارد. بالاخره دولت ترامپ مهمترين دستاورد رياست جمهوري ايشان يعني برجام را کان لم يکن کرد و وي را در موقعيت دشواري قرار داده و همه کاسه کوزهها سر دولت و رئيس جمهور شکسته شده و ميشود؛ از اين رو طبيعي است که روحاني نهايت تلاش خود را بکند تا در همين چند ماه مذاکرات از سرگرفته شود؛ به اين اميد که بتواند گشايشي و لو محدود در فشارهاي اقتصادي ايجاد کند و دوره خود را به شکل بهتري به پايان برساند. همچنين خود بايدن احتمالا با علم به تاثيرات احتمالي مذاکرات در انتخابات 1400 تمايل جدي نشان دهد که در همين دوره روحاني از سرگرفته شود و از اين رو، احتمالا با تاکيد بر رغبت خود براي بازگشت به برجام و حتي آزادسازي برخي منابع مالي بخواهد اين مسير را هموار کند. اما اين مساله هر چند خوشايند برخي جريانهاي سياسي نخواهد بود، ولي بعيد است بتواند در نقش مانعي جدي فراروي شروع مذاکرات ظاهر شود؛ چون اولا نفس پيروزي بايدن، الزامات بينالمللي آن و اجتنابناپذيري مذاکرات صرف نظر از تمايلات دورني وي ميطلبد که «شخصيتي ميانهرو» چون خود روحاني قباي رياست جمهوري بعدي را در ايران به تن کند و همين قدرت مانور اين جريانها براي فرستادن شخصيت مورد نظر خود به پاستور را کاهش ميدهد. ثانيا ازسرگيري مذاکرات ميتواند اميد بخشي از جامعه به حل مشکلات را در پي داشته و چنين امري در نهايت به افزايش سطح مشارکت در انتخابات بينجامد؛ چيزي که به احتمال زياد با توجه به سطح بالاي مشارکت در انتخابات آمريکا بيش از هر زماني مدنظر تصميمگيران حاکميت است. اما اين که مذاکرات احتمالي به چه شکلي خواهد بود، به احتمال زياد تحت عنوان1+5 شروع شود؛ ولي در متن و حاشيه آن نيز مذاکراتي دو سويه انجام ميشود. دستور کار اوليه هم چنانچه ظريف گفته، گفتوگو پيرامون بازگشت آمريکا به برجام است؛ بازگشتي که بايدن مشروط به بازگشت ايران به تعهداتش کرده است. حالا بايد ديد اين معضل در جريان مذاکرات «پيوستن آمريکا به برجام» چگونه مرتفع ميشود؟ به نظرم، حداکثر انتظاري که احتمالا تهران از مذاکرات آتي دارد کاهش شدت وحدت تحريمهاست؛ چون لغو کامل آنها به توافقي جامع گره خورده که آمريکا و اروپا ميخواهند و ايران با توجه به بهاي سنگين آن در پروندههاي مختلف نميخواهد.