اين تحليل را قبول ندارم که ترامپ و بايدن با هم تفاوتي ندارند، همانطور که قبول نميکردم که اوباما و ترامپ تفاوتي نداشتند. تفاوت مشهود بود و اوباما براي اولينبار در يک رژيم منع اشاعه با ايران مذاکره کرد و توافقي صورت گرفت که براي اولينبار در تاريخ بهگونهاي معنادار تحريمها به عقب بازگشت. حال اينکه در کشور ما دولت نتوانست از اين گشايش در تحريمها استفاده لازم را ببرد، اين ديگر ضعفهاي مديريتي است. هرگونه تلاش براي ايجاد اين هماني، ميان بايدن و ترامپ به ضرر سياست خارجي به حساب ميآيد. تيم سياست خارجي بايدن همان تيمي است که برجام را امضا کرد و در طول کارزار انتخاباتي از برجام دفاع کردند و بههرحال به عنوان دستاورد سياست خارجي دولت اوباما از برجام دفاع کردند و معتقدم تيم بايدن براي احياي برجام برنامه دارند، مگر اينکه در اين راه موانعي ايجاد شود. در ايران برخي افراد تلاش ميکنند که تيم جديد سياست خارجي آمريکا و بهويژه شخص آقاي بايدن را وارد يک موضعگيري منفي عليه ايران بکنند. در داخل آمريکا هم دقيقا همين وظيفه را الان پمپئو بازي ميکند. پمپئو به هيچوجه سياست خارجي آمريکا را نمايندگي نکرد بلکه سياست خارجي مرتجعان عرب و صهيونيستها عليه ايران را نمايندگي کرد و الان هم بهويژه از زماني که شکست ترامپ مسجل شده، دقيقا همين کار را انجام ميدهد و در سياست خارجي خود تلاش ميکند که به نوعي يکسانسازي فشار عليه ايران را مطرح کند در صورتي که معتقدم همين که بلافاصله يکي از موضوعات اصلي اولين تماس تلفني ماکرون با بايدن موضوع ايران و برجام بود، يعني اينکه برجام دوباره در دستورکار قرار ميگيرد و با يک ديد واقعگرايانه طرفهاي اروپايي هم ميدانند که اگر پيششرطهايي براي احياي برجام مطرح شود، عملا برجام به نتيجه نخواهد رسيد. منتها بر اين موضوع که بايد موضوع برجام را از موضع مذاکره با آمريکا جدا کرد، تاکيد ميکنم. موضوع برجام يک توافقي بين ايران و کشورها و سازمانهاي قدرتمند روز دنياست که در آنجا آمريکا بهعنوان يکي از اين قدرتها در طرف مذاکره قرار داشت و ربط مستقيمي به مناسبات ايران و آمريکا ندارد و جامعه بينالمللي تلاش خواهد کرد که برجام را احيا کرد، منتها الان اگر نوعي اشتياق بدون محمل واقعي براي مذاکره با آمريکا شکل بگيرد، عملا به ضرر منافع ملي است. اگر برجام به نتيجه برسد، آن موقع مسير آينده تحولات مشخص ميشود اگر برجام احيا بشود و کشورها به همان محدودههاي موضوعي و زماني برجام بازگردند، تحريمها برداشته شود، ايران هم بازرسيهاي مندرج در برجام و تعهدات مربوط به آن را اجرا کند، آن موقع مسير بهسمت تنشزدايي حرکت خواهد کرد و حتي سياست خارجي ايران و آمريکا هم به روي تنشزدايي شکل ميگيرد. اگر اينبار برجام بين ايران و آمريکا شکل بگيرد و دوباره احيا شود، به نظر ميرسد آن موقع ايران و آمريکا حتي ميتوانند يکسري روابط اقتصادي را با همديگر شکل دهند و بهخصوص در آمريکا اين استدلال ترامپ ديگر طرفدار کمتري خواهد داشت که معتقد بود فشار از طرف آمريکا ايجاد شد ولي سود آن به جيب کشورهاي اروپايي، چين و روسيه رفت. بنابراين بايد واقعگرايانه ديد و: 1) برجام را از مناسبات و مذاکرات ايران و آمريکا جدا کرد، 2) همانندسازي ترامپ و بايدن به ضرر سياست خارجي است، 3) ادبيات منفي در اين مناسبات، کاري که پمپئو شکل ميدهد و يکسري افراد در ايران سعي ميکنند اين کار صورت بگيرد، اين ادبيات منفي شکل نگيرد. بههرحال هرگونه تلاش براي نزديک کردن کشور به تحريم، خيانت است؛ خودآگاه يا ناخودآگاه اگر صورت بگيرد ولي هرگونه تلاش براي اينکه تحريمها کمرنگ شود به سود کشور است. البته يک واقعيت وجود دارد؛ بيانيهاي که پادشان عربستان خواند و مسائلي که الان مطرح ميکنند، نشان ميدهد که دستهاي لابيهاي ضدايراني به تلاش واداشته شدهاند براي اينکه اين مناسبات شکل نگيرد. کاري که پادشاه عربستان کرد، دقيقا تکرار موضع قبلي پادشاه وقت عربستان، ملک عبدا... بود که بعد از موافقنامه ژنو سوم آذر 1392 به بهانه بيماري به آمريکا سفر کرد و به اوباما گفت نبايد ايران از تنگناي تحريم خارج شود ولي اوباما گفت که ايران يک واقعيت است و بايد با اين واقعيت کنار آمد. الان صهيونيستها هم بيکار ننشستهاند و با ادعاي طرح موضوع ترور نفر دوم القاعده در ايران که در 11 سپتامبر دست داشته، براي جلوگيري از احياي پرونده نقش عربستان در 11 سپتامبر تلاش ميکنند و در اين راه، عربستان و صهيونيستها با هم همکاري ميکنند چون بيش از 200 نماينده مجلس نمايندگان آمريکا در روزهاي اول حکومت ترامپ، قطعنامهاي را امضا کردند که طبق اين قطعنامه قرار شد30 صفحه از 900 صفحه گزارش افبيآي سال 2001 مورد پيگرد قرار بگيرد که طبق آن، نقش سفارت عربستان در واشنگتن در دست داشتن حملات يازده سپتامبر افشا شد و الان صهيونيستها با شايعهپراکني و ادعاي ترور نفر دوم القاعده در ايران سعي ميکنند مانع از احياي اين پرونده شوند و يک مسير انحرافي تازه را شکل دهند. بنابراين اين دو بازوي ضد تنشزدايي بين ايران و آمريکا هم فعال شدهاند و به نظر ميرسد بايد منطقي و عقلاني در راستاي منافع ملي عمل کنيم.