بستن
کد خبر: ۱۰۰۰۸۵۲

تاریخ و تئاتر، طرح اصلی داستان‌هایم را پی‌ریزی می‌کنند

تاریخ و تئاتر، 
طرح اصلی داستان‌هایم
 را پی‌ریزی می‌کنند
سمیرا سهرابی داستان‌نویس / آرمان ملی - گروه ادبیات و کتاب: دکتر جمشید ملک‌پور (1331آبادان) در فضای فرهنگی و آموزشی ایران بیشتر به‌عنوان چهره‌ای تئاتری شناخته می‌شود: از نوشتن کتاب‌های پژوهشی در حوزه تئاتر و تدریس در دانشگاه تا نوشتن نمایشنامه و کارگردانی تئاتر. بیش از چهار دهه است که او در این زمینه قلم می‌زند و درس می‌دهد و نمایش به روی صحنه می‌برد. اما همانطور که خودش می‌گوید جایی در حین نوشتن کتاب «ادبیات نمایشی ایران» تصمیم می‌گیرد، داستان بنویسد، و این می‌شود که او تاریخ و تئاتر را با اسطوره به داستان می‌آورد و قصه آدم‌هایش را می‌نویسد: «کاشف رویا»، «روز اول ماه مهر هرگز نیامد»، «هفت دهلیز» و «اپرای خاموشی صدا در تالار رودکی» از آثار اوست. آخرین اثر منتشرشده او رمان کوتاه «باد نوبان» است که از سوی نشر ثالث منتشر شده. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با جمشید ملک‌پور به‌مناسبت انتشار «باد نوبان»، با گریزی به فعالیت‌های او در حوزه تئاتر و ادبیات نمایشی و داستانی است.

شما در زمينه تئاتر و کارگرداني و پژوهش و تدريس تئاتر به‌ شکلي جدي فعاليت داريد (البته در زمينه فيلمسازي هم) و کتاب‌هايي هم در اين زمينه منتشر کرده‌ايد و آثاري را به روي صحنه برده‌ايد. مي‌توان گفت شما در ميانه ادبيات نمايشي و ادبيات داستاني ايستاده‌ايد. به‌نظر مي‌آيد بيشتر خود را يک تئاتري مي‌دانيد تا داستان‌نويس؟

من خودم را تئاتري مي‌دانم. داستانِ داستان‌نويسي من برمي‌گردد به کتاب «ادبيات نمايشي در ايران» که تاکنون سه جلد از آن منتشر شده و جلد چهارم هم به‌زودي منتشر مي‌شود. ضمن تحقيق درباره‌ اين موضوع به شخصيت‌هايي برخوردم که به شدت تحت‌تأثير آنها قرار گرفتم و دلم مي‌خواست تنها راجع به آنها ننويسم، بلکه راجع به خودم هم بنويسم در رابطه با آنها يا موقعيتي که آنها در آن بودند. اين کار را نمي‌توانستم در کتابي پژوهشي انجام بدهم. جايش نبود. تأثرات و احساسات و عواطف من و شايد خود اين شخصيت‌ها مانع از تاريخ‌نويسي بي‌طرفانه مي‌شد. اين بود که فکر کردم از فرمت ادبي داستان استفاده کنم.

پيش از انتشار «باد نوبان»، آثاري چون «اپراي خاموشي صدا در تالار رودکي»، «روز اول ماه مهر هرگز نيامد»، «هفت دهليز» و «کاشف رويا» را منتشر کرديد که عباس معروفي «کاشف رويا» را ستود. مي‌توان اينطور گفت که در «کاشف رويا» و «روز اول ماه مهر هرگز نيامد» و «هفت دهليز» تاريخ معاصر ايران را دستمايه روايت‌هاي داستاني قرار داده‌ايد. ابتدا از رويکرد تاريخ در آثارتان بگوييد تا بعد برسيم به رويکرد اقليمي و اسطوره‌اي در «باد نوبان».

براي من به‌عنوان تاريخ‌نويس و کسي که کار خلاقه‌ تئاتر هم مي‌‌کند، تاريخ و تئاتر درهم تنيده شده‌اند و من نمي‌توانم اين دو را از هم در کارهايم جدا کنم. پس طبيعي است که رويکرد من در داستان‌ها، تاريخي و تئاتري باشد. اين را جاي ديگري گفته‌ام که تئاتر در نظر من کوششي است براي معنادادن به زندگي و تاريخ کوششي است براي تعريف و تبيين اين زندگي. تئاتر کمک مي‌کند تا ما زندگي را بهتر بفهميم و تاريخ کمک مي‌کند که ما اين زندگي را بهتر کنيم. تئاتر و تاريخ است که طرح اصلي داستان‌هاي مرا پي‌ريزي مي‌کنند. چنان که در «هفت دهليز» سعي کردم تا در يک بستر تاريخي خودکُشتن‌هايي را که در تئاتر اتفاق افتاده با کمک «کلمه» نمايش دهم، در «کاشف رويا» عشق نافرجام به تئاتر را در دهه‌هاي پنجاه و شصت به تصوير کشم و بالاخره «اپراي خاموشي صدا در تالار رودکي» را تبديل به صداي درد و رنجي کنم که با مرگ خاموش مي‌شود. در اين ميان «باد نوبان» شايد استثنايي باشد که اما آن هم به‌نوعي در ارتباط با تئاتر است؛ چراکه مضمون آن به‌هرحال از يک مراسم آييني مي‌آيد و مي‌دانيم که تئاتر ريشه در آيين دارد.

در «باد نوبان» دست روي موضوعي اقليمي گذاشته‌ايد. اين مساله چه ويژگي منحصر‌به‌فردي براي شما داشت؟ از نويسنده‌هاي ايراني که در اين زمينه قلم زده‌اند کدام‌يک در اين مسير روي شما تاثير گذاشته است؟

من خود از جنوب آمده‌ام. از آبادان که درواقع معجوني بود (و ديگر نيست) از خرده‌فرهنگ‌هاي جنوب. بوشهري‌ها، هرمزگاني‌ها و حتي سيستان‌وبلوچستاني‌ها. وقتي گفته مي‌شود «خرما‌پزان»، من مي‌فهم که فقط از گرما حرف نمي‌زنند، از به باررسيدن محصول هم مي‌گويند و شرجي و شط چه رابطه‌اي دارند و نخل چه نقشي در فرهنگ و زندگي جنوبي بازي مي‌کند. در رابطه با فرهنگ جنوب نمي‌توانم بگويم کدام نويسنده يا کتابي بر من بيشترين تأثير را گذاشته، اما در رابطه با مراسم آييني «زار» که در داستان من زمينه را براي تراژدي مهيا مي‌کند، کتاب «اهل هوا» نوشته‌ غلامحسين ساعدي که در دهه‌ چهل منتشر شد کمک‌کننده بود. هرچند که آن کتاب و مراسم از ديدِ يک روانپزشک تحصيل‌کرده در تهران نوشته شده است‌ و با برداشت‌هاي من از زار و جنوب و دريا تفاوت‌هايي کلي دارد.

در «باد نوبان» تقابل انسان و طبيعت مطرح شده، طبيعت در کنار مهرباني‌ها و بخشندگي‌هايش حالا تبديل به عاملي نامهربان مي‌شود و سر ناسازگاري دارد، اما در کنار اين باز احساس مي‌شود بشر در بخش اعظمي از اين ماجراها دست دارد و طبيعت تبديل به ابزاري براي رقم‌خوردن سرنوشت شخصيت‌ها مي‌شود.

به اعتقاد من طبيعت هيچ‌گاه در تقابل با انسان نبوده است. هيچ‌گاه نخواسته که به انسان آسيبي بزند. اين انسان بوده که خود را در تقابل با طبيعت قرار داده است براي تفوق بر طبيعت، براي اينکه طبيعت را به زانو درآورد و بر او سروري کند. درحالي‌که انسان جزيي از طبيعت است. همين تقابل ناشيانه انسان و حس آز اوست که تراژدي مي‌آفريند، هم براي خودش و هم براي طبيعت. بشر در طول تاريخ هميشه خواسته که از طبيعت استفاده ابزاري کند. اتفاقي که ما در «باد نوبان» هم مي‌بينيم.

«باد نوبان» ريشه‌‌ در اساطير دارد؛ قدرت‌هاي مافوق طبيعي، ارواح خبيثه، مراسم‌هاي آييني و... فکر مي‌کنيد کارکرد اسطوره در فرهنگ چگونه است؟ هسته‌هاي اسطوره‌اي قرار است پاسخ‌گوي چه نيازي باشند؟ (اين نگاه اسطوره‌اي شما در کارهاي تئاتريتان هم هست)

اجازه بدهيد من تعريف خاص خودم را (که مي‌تواند علمي هم نباشد) از اسطوره بدهم. اسطوره براي من «واقعيتي» است که لباس «خيال» به آن پوشانده‌اند. همان‌طور که مي‌گويند در هر جوکي اندکي از واقعيت هم هست، در اسطوره‌ هم چنين است. وقتي شروه را مجبور مي‌کنند تا در دريا زايمان کند و بچه خود را نديده به امواج دريا بسپارد، همان‌قدر اسطوره‌سازي مي‌شود که در آتش راه‌رفتن اجباري سياوش اسطوره شده است. کارکرد هر دو هم يک چيز است: مجازات انساني که از همان آغاز خلقت در عين بي‌گناهي گناهکار است، بي‌آنکه نقشي داشته باشد يا حتي فرصت دفاعي. شروه و نخلو از همان بدو تولد محکوم به دنيا آمده‌اند. به نظر من حتي آدم‌بدهاي خلقت هم از همان آغاز محکوم به دنيا آمده‌اند. مي‌توانستند اگر عدالتي بود اصلا آدم بد ماجرا نباشند.

در «باد نوبان» نخلو و شروه نماد نيروهاي مخالف سنت هستند که آرزوي رهايي از آن را در سر مي‌پرورانند، اما در اجتماعي که باورهاي سنتي بر آن حکمفرماست صداي آنها هم به جايي نمي‌رسد و درنهايت سرنوشتشان را همين اجتماع تعيين مي‌کند. اين نشان از قدرت سنت است؟

سنت تجربه‌ انسان‌ها و جوامع است. به خودي خود چيز بدي نيست. اما وقتي سنت، قانون مي‌شود و نتيجتا وسيله در دست قدرت، آن وقت به ابزاري خطرناک براي سرکوب بدل مي‌شود. بدتر، زماني است که سنت خود قدرت مي‌شود و فاجعه اجتناب‌ناپذير. در «باد نوبان» سنت قدرت مي‌شود و شروه و نخلو را نابود مي‌کند. حتي آينده را، اگر بچه را نمادي از آينده براي اين دو و حتي آبادي در نظر بگيريم.

به‌عنوان يک پژوهشگر، نگاه شما به مسائل مي‌تواند خيلي متفاوت از داستان‌نويسي باشد که چنين تجربه‌اي نداشته، چنين ديدگاهي چه تاثيري بر روند داستان‌نويسي شما داشته است؟ منظور تمام مزايا و معايب آن است.

من به کمک تجربه و به کمک علم پژوهش دريافته‌ام که اگر در نمک و شکر حوادث حل نشوم و از بيرون نظاره‌گر باشم و قلم و کاغذ به دست ديده‌ها و شنيده‌ها و خوانده‌هايم را ياداشت کنم و بيشتر سوال کنم تا جواب بدهم و سکوت کنم تا حرف بزنم، شايد بهتر بتوانم بنويسم. تصور کنيد که تظاهراتي در خياباني در جريان است. اگر من به تظاهرکنندگان بپيوندم و شعارهاي آنها را سر دهم چطور مي‌توانم راجع به آنهايي هم که در پياده‌رو ايستاده‌اند و به تظاهرات نپيوسته‌اند بنويسم؟ راجع به آنهايي که پشت پنجره‌ها ايستاده‌اند؟ پس من بايد کمي با فاصله با آنها حرکت کنم درحالي‌که حواسم به همه‌ جهات و سمت‌وسوها و بالاوپايين‌ها باشد. براي همين است که امروز در مرز بودن و نبودن، رفتن و ماندن، نه شرمنده‌ خود هستم و نه شرمنده‌ تاريخ.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی