بستن
کد خبر: ۱۰۰۰۲۵۴

اتفاق در معنا

اتفاق در معنا
داوود مالکی شاعر

جواد گنجعلي با مجموعه‌شعر «پرچم سپيد متأسف» شروعي خوب داشت؛ مجموعه‌اي که در شعر جنگ، اثري متمايز و البته قابل تحسين بود. متمايز از اين جهت که بيشتر آثاري که در حوزه شعر جنگ نوشته شده‌اند، يا نگاه کاملا پاسداشتي داشته‌اند که البته اين نوع نگاه بيشتر در بين شاعران کلاسيک‌سراي اين سال‌ها بيشتر بوده و يا نگاه انتقادي به جنگ داشته‌اند، که اين نوع نگاه هم بيشتر در بين شاعران نوسرا به چشم مي‌خورد.

نگاه دقيق واقع‌گرايانه به مفهوم جنگ را در «زمين سوخته» احمد محمود مي‌توان ديد. آنجا جنگ نه آنقدر مقدس است و پاستوريزه، و نه آنقدر پلشت. در «زمين سوخته»، جنگ چهره واقعي خودش را دارد و مي‌شود آن را حس کرد و با آن گريست و خنديد. البته در مجموعه موفق «پرچم سپيد متأسف» هم نوع نگاه از اين دست است، با اين تفاوت که المان‌هايي که گنجعلي براي بيان وضعيت جنگ‌زده شعرش مي‌آورد، لزوما ايراني نيستند و مي‌شود اين شعرها را براي هر جنگي در هر کجاي زمين دانست، و اين به جهان‌شمول‌بودن يک شعر کمک مي‌کند، که البته گنجعلي اين نوع نگاه را در مجموعه‌هاي بعدي و حتي آخرين مجموعه‌اش «بي‌تفاوتي در نور زرد» هم تکرار مي‌کند. او انگار يکي از رموز رستگاري شعرش را در اين نکته مي‌بيند.

مجموعه «بي‌تفاوتي در نور زرد»؛ ما را را با شاعري مواجهه مي‌کند که مي‌داند از جان کلمات چه مي‌خواهد. گنجعلي شاعر تازه‌کاري نيست، او پيش از اين چند مجموعه منتشر کرده است؛ پس کار را براي منِ مخاطب آسان مي‌کند، آسان از اين جهت که نه در شعر کوتاه او، و نه در شعرهاي بلند او، با چيزي که دل‌زده‌مان کند مواجه نمي‌شويم و مي‌دانيم که حتي در تنگناها، نفس شاعر نمي‌بُرد.

گنجعلي تخيلي بسيار گسترده اما منطقي دارد، و اين شايد نزديک‌ترين تعريفي باشد که از شکل تخيل گنجعلي بشود ارائه داد. تخيل او تا عجيب‌ترين و گسترده‌ترين جاها پيش مي‌رود، اما شکلي بسيار منطقي دارد، و براي همين است که اين نوع از تخيل قابل درک است:

«مي‌خواهم برگردم به روزهاي پيش از تو/ به غرور ببري که نسلش منقرض شد/ به سرخي گلوله کاموا در قلبم.» (استفاده زيبا و بکر از کاموا، رنگ قرمز و قلب و تلفيق شاعرانه آنها باهم)

يا: «تو جايي از حياط را مي‌داني/ که شمعداني‌ها بهتر گل مي‌دهند/ و گوشه‌اي از روسري‌ات هست/ که جاي تميزکردن/ ديوانه مي‌کند عکس‌ها را»

شاعرانگي جواد گنجعلي قابل ترجمه است؛ چراکه شعرش بيشتر در معنا اتفاق مي‌افتد تا در زبان، پس اگر شعر او به هر زباني ترجمه شود، لطمه چنداني به آن وارد نمي‌شود. نيز در شعر او کمتر به نماد و نشانه‌هاي مختص به يک جغرافياي خاص برمي‌خوريم که اين هم با توجه به قابل ترجمه‌بودن شعرش، از نکات مثبت شعر اوست:

«حُزني در سرطان هست که قبلا نبوده است/ ... / خوني که دامن برف را مي‌گيرد و آدم را آب مي‌کند/ و اين گونيِ غمگينِ آرد/ که از درون خودش را مي‌خورَد/ .../ تو مرده بودي/ و اندوه من/ بيش از گواهي فوت، اين را اثبات مي‌کرد/ تو مرده بودي/ و ماه از پارگيِ دلم ديده مي‌شد.»

يا: «تصورش سخت است/ سکه باارزشي باشي و از رواج بيفتي/ ... / در شهري که پستچي‌ها جاسوس‌اند/ کدام نامه/ سرِ سلامت به‌در خواهد برد؟/ ابري که سنگيني کند/ پيش از باران به خاک خواهد افتاد و/ دريا بر جنازه‌اش نماز مي‌گذارد.»

مرگ‌انديشي يا حالت اندوه براي عزيزِ رفته يا از دست‌رفته، بيشتر در بخش ابتدايي مجموعه به چشم مي‌خورد؛ شعرهايي که در آنها مرگ يا محور است يا يکي از پاساژهاي اصلي شعر است، انگار گنجعلي هميشه در عزاي عزيزي از دست‌رفته نشسته است. گنجعلي در شعرهاي کوتاهش کمتر از مرگ مي‌گويد، انگار مي‌داند که اگر اين شعر بيشتر طول بکشد، يک جنازه روي دست شعرش باقي مي‌ماند:

«باران هروقتِ سال ببارد/ پاييز مي‌شود و موتوري‌ها کنار مي‌کشند/ جايي پناه مي‌گيرند/ تا خاطرات تو دور شوند.»

يا: «در خشکسال قنات نبودي ببيني، خونِ ميرآقا را که ريختند، سال بعد، تمام صحرا مزرعه حنا شد.»

نام کتاب: بي‌تفاوتي در نور زرد

شاعر: جواد گنجعلي

ناشر: نگاه

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی