خيال است ديگر، ميتواند هرجا برود و به قول حافظ حتي نميتوان راه نظر را بر او بست، گاهي شبروي ميکند. حالا با اين مقدمه کوتاه، فکر کنيد که اگر بيمه، ماهي باشد که در شب تاريک قيمتهاي آسمانخراش دارو و درمان، طلوع نکند يا پشت ابرهاي پشته پشته قوانين بماند، بيماران و خانوادههايشان، چه آينده تاريکي، حتي تا فرداي نزديک داشتند. در مثل مناقشه نيست و بيمه را با همه قوانيني لايه به لايهاش، ماه فرض کنيد و ميدانيد که ايراني جماعت، از قرنها پيش با ماه رابطه دلي دارد و آنقدر صميمي است که نامش را از ماه به مه شکسته به زبان ميآورد و با خود ميگويد: من بي مه روي بيمه نميدانم در اين تاريکخانه گراني و تورم، فقط قرص سرماخوردگيام را چگونه تهيه کنم؟! مخصوصا در اين زمستان پيش رو که ميگويند هر آنفلوآنزايي را کرونا بدانيد مگر اينکه خلافش ثابت شود. فکرش را بکنيد آدم سرما بخورد و قرص سرماخوردگي نخورد. حالا باور کنيد بيمه حتي اگر فرانشيزش هم کمرشکن باشد، باز، ماهي است که بي روي آن: شبي تاريک و بيم موج و گردابي چنين هائل/ کجا دانند حال ما سبکباران بيدارو / مرا در تخت بيماري چه امن عيش چون هر دو / تورم ميزند فرياد که قيمت ميرود هر سو.