بستن
کد خبر: ۱۰۰۰۱۴۳

جامعه‌شناسی حافظه و ارتباط صحیح

جامعه‌شناسی حافظه و ارتباط صحیح
نعمت‌ا... فاضلی پژوهشگر و استاد دانشگاه

سازوکارهاي توليد، انباشت و انتقال حافظه وابسته به بافت اجتماعي و فرهنگي انسان‌ها است. جامعه ايران امروز در اينکه چه چيزهايي بايد به ياد آورده شود و چه چيزهايي بايد فراموش گردد تلاش آگاهانه‌اي مي‌کند. بنابراين حافظه در ايران مساله‌مند شده است. ابعاد «مسأله‌مند» حافظه در ايران مدرن، نهادينه شدن و کالبديافتگي حافظه: در دوران ماقبل معاصر، انسان ايراني براي توليد، انباشت و انتقال اطلاعات به فناوري‌هاي حافظه وابسته نبود. حجم اعظم حافظه فرهنگي ايرانيان در طول دوران کهن از خلال حافظه‌هاي کلامي و آييني انتقال مي‌يافت. در دوران مدرن، ظهور تکنولوژي‌هاي حافظه، حافظه را از حالت زنده به شکل نهادينه و کالبد يافته درآورد. مهمترين تحول ساختاري در اين زمينه باسواد شدن جامعه ايران از دوران قاجاريه به اين سو بود. اما حافظه نوشتاري به دليل کالبديافتگي و نهادينه شدن وابسته به مشارکت همگان نيست. تلاش دولت‌ها در راستاي «سياست حافظه» نشان دهنده رقابت بر سر منابع حافظه نهادينه است. يکي از پيامدهاي اين نوع سياست حافظه ، شکل‌گيري حافظه‌هاي مقاومت در ميان تودة مردم است. در دهه‌هاي گذشته با همه‌گير شدن رسانه‌هاي ارتباطي و ديجيتال و ظهور حافظه ديجيتال، گروه‌هاي بيشتري از مردم توانسته‌اند در فرايند توليد، انباشت و انتقال معناها و دلالت‌ها مشارکت کنند. شخصي شدن و تکثر در حافظه: در گذشته حافظه تحت تاثير هژموني دين قرار داشت. با تحولات صورت گرفته در تاريخ معاصر(شهري شدن، شبکه‌اي شدن، ملي شدن، صنعتي شدن، دموکراتيک شدن، زنانه شدن و ..) ، نوعي فرديت بر زندگي و حيات اجتماعي ايرانيان سايه انداخته است. کثرت و شخصي شدن حافظه از طرفي يک آزادي عمل بي‌سابقه به سوژه‌هاي ايراني داده و حافظه ايرانيان را به صورت مستمر در معرض باز انديشي قرار مي دهد و به‌سوي و دموکراتيک شدن پيش مي‌برد. از طرف ديگر، چون همه مي‌خواهند حافظه اي از خود به يادگار بگذارند، هيچ حافظه‌اي هژمونيک نمي‌شود. مسأله شخصي شدن حافظه سوژه ايراني را به گذشته خود حساس‌تر کرده است. اينکه آيا مسأله حافظه به انباشت سرمايه‌هاي فرهنگي ما ايرانيان مي‌انجامد يا آن را نابود مي‌کند تا اندازه زيادي به نحوه مواجهه ما ايرانيان با اين مسأله و خودآگاهي انتقادي ايرانيان براي استفاده از ظرفيت‌هاي سازنده مسأله حافظه در ايران امروز وابسته است. علاوه بر ويژگي‌هاي روان‌شناختي و شخصيتي، انديشيدن نيازمند فضاي ارتباطي است که در آن ايده‌ها در گفت‌وگويي جمعي مبادله و بحث شوند. در صورت فقدان يا ضعف چنين فضايي، ايده‌ها امکان بالندگي و رشد پيدا نمي‌کنند. مثال بارز آن ابن‌خلدون است. ابن‌خلدون در قرن هشتم هجري (14 ميلادي) مي‌زيست و کتاب «مقدمه» او را برخي سرآغاز جامعه شناسي مي‌دانند. اين کتاب تا قرن نوزدهم ناشناخته ماند و در اين قرن است که ابتدا خاورشناسان و بعد متفکران بزرگ مانند کارل مارکس به اهميت آن وقوف يافتند. در کشورهاي اسلامي هم تقريبا تا نيمه قرن بيستم «مقدمه» ناشناخته بود. ابن خلدون در قرن هشتم فضاي معرفتي نداشت که ايده‌هاي او را روايت و شرح کند يا نقد کند. در نتيجه، ايده‌هاي او نتوانست در جوامع مسلمان مبناي شکل‌گيري پارادايم فکري شود. رويش و رونق انديشه ورزي نيازمند «علم زنده» است، علمي که راويان متعدد آن را روايت و البته نقد کنند. ايده‌ها در فضاي جامعه ما به سختي به صورت زنده در مبادله، بحث و گردش در مي‌آيند و «مناسبات بينامتني» اصيل شکل نمي‌گيرد. نظام دانش ما در دهه‌هاي اخير به موضوع «توليد علم» تا حدودي توجه کرده است، اما از اهميت سهم و نقش «روايت کردن» علم غافل است. «راويان» و «ناقدان» سهمي برابر «مولدان» در فرايند گسترش انديشه دارند. ما همچنان با فقر روايت روبه‌روييم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی