در جهان معاصر به ويژه در کشورهاي توسعهيافته که از نظر سياسي، صنعتي، علمي، فرهنگي و... به عنوان الگوهاي پذيرفته شده به منظور مديريت کلان سياسي در بيشتر کشورها هستند، نقد عملکرد نهادها، صاحبمنصبان و کارگزاران حکومتي نه تنها غيرقانوني، تابو، غيراخلاقي، گناه و...تلقي نميشود، بلکه براي کارآمدي مديريت کلان و پيشگيري از عملکرد ناکارآمد و سليقهاي برخي کارگزاران مديريت کلان امري ضروري، لازم و مطلوب تلقي ميشود. اين موجز تلاش دارد تا بطور مختصر نکاتي را پيرامون ضرورت دستيابي به توان بازدارندگي هستهاي ارائه کند. افرادي که مخالف دستيابي به توان بازدارندگي ملي هستهاي هستند، از واقعيتهاي ميداني روابط بينالملل آگاهي چنداني ندارند يا اهداف غيرملي را پيگيري ميکنند. بنابراين، بحث داشتن يا نداشتن توان بازدارندگي دفاعي نيست، چراکه با توجه به وجود قدرتهاي بينالمللي که «توسعه ملي را انحصاري کردهاند»، داشتن توان بازدارندگي هستهاي نه تنها مطلوب بلکه يک ضرورت براي توسعه پايدار ملي است. پربيراه نيست اگر گفته شود، موضوع رژيم صهيونيستي و انرژي هستهاي(توان بازدارندگي) مبناي تمامي چالشهاي روابط خارجه که همه عرصههاي داخلي را مستقيم و غيرمسقيم، شديداً تحت تاثير قرار داده است، ميباشد. رفتار و اظهارات برخي صاحبمنصبان دفاعي و سياسي مغاير تلاشهاي لازم و ضروري ملي به منظور دستيابي به توان بازدارندگي دفاعي است. چرا؟ واقع امر اين است که ضرورت دستيابي به توان بازدارنده دفاعي نه براي تهاجم بلکه براي بازدارندگي و پيشگيري از اعمال انواع نفوذ، فشار و تهديد کشور از جانب کشورهاي استعماري به منظور جلوگيري از توسعه ملي است. گزاف نخواهد بود اگر گفته شود توان بازدارندگي يکي از مولفههاي مهم توسعه ملي کم هزينه و پايدار ميباشد. آسيبپذيرترين رفتار در عرصه دفاعي و روابط خارجه اين است که آشکارا نظر منفي خود را در مورد دشمنان بالفعل و بالقوه بيان ميکنيم. به عنوان مثال، آمريکا به عنوان يک ابرقدرت بلامنازع، آشکارا نميگويد که قصد غارت منابع و ذخاير کشورهاي در حال توسعه را دارد، بلکه با ابزار يا ترفند حقوق بشر يا تجارات آزاد، کشورهاي در حال توسعه را غارت ميکند. يا رژيم صهيونيستي با ترفند صلح و امنيت منطقه و جهان، دشمنان خود را مهار و تضعيف ميکند، اما به گواه انبوه و انواع چالشهاي اقتصادي، روابط خارجه، تجاري، معيشت شهروندان، ناهنجاريهاي اجتماعي و... ، بيان آشکار نظرات خود در مورد آمريکا و رژيم صهيونيستي در چند دهه گذشته نه تنها دستاوردي ملي براي کشور و نظام نداشته، بلکه هزينههاي گزافي بر کشور تحميل کرده است. اگر صادقانه ميخواهيم (که بايد بخواهيم) به توان بازدارندگي هستهاي دست پيدا کنيم، «بايد» از شعارهاي تند و تحريککننده که تنها بستر سوءاستفاده دشمنان براي ايجاد اجماع منطقهاي و جهاني عليه ايران ميشود، پرهيز شود. خنثي يا حذف دشمنان با بيان آشکار اهداف و اقدامات، «غير ممکن» و تنها بستر موانع بيشمار براي نظام و کشور ميباشد. «هدف» توسعه پايدار ملي از طريق دستيابي به توان بازدارندگي هستهاي است. اگر کتمان اهداف، برخي اقدامات و شعارها و برقراري رابطه بدون تنش با دشمنان، ما را به توان بازدارندگي هستهاي ميرساند، منافع ملي مبتني بر خردورزي، حکم ميکند که اين کار را انجام دهيم. در عرصه بسيار هوشمند روابط بينالملل نه شعار بلکه ديپلماسي خردمندانه مبتني بر منافع ملي، تنها روش عقلاني و کمهزينه به منظور تحقق منافع ملي از جمله دستيابي به توان بازدارندگي ميباشد. اينکه، مسير «ممکن» دستيابي به توان بازدارندگي هستهاي مسير ژاپن، آلمان، فرانسه، هند و نه مسير کره شمالي و پاکستان، است خواست هر وطنپرستي است که توان دفاعي(هستهاي) بازدارنده، آنقدر تقويت شود که نه تنها اف 35 آمريکايي بلکه حتي انديشههاي متخاصم در آسمان ايران رهگيري و نابود شوند. تقويت توان دفاعي بازدارندگي نه جايي براي اختلافات سياسي و نه جايي براي منافع جناحي است. توان دفاعي متعلق و مربوط به يکايک شهروندان، فرهنگ و احساسات پاک همه وطنپرستان تاريخ چندهزارساله ايران زمين است.