| کد مطلب: ۱۱۸۹۸۵۸
لینک کوتاه کپی شد
شکاف جریان های سیاسی با جامعه

«آرمان ملی» اظهارات سعید حجاریان را بررسی می‌کند

شکاف جریان های سیاسی با جامعه

آرمان ملی- حمید شجاعی: تغییرات با شیب ملایی در جریان و جامعه ایرانی نیز متاثر از این تغییرات در حوزه‌های مختلف به‌دنبال راهکارهایی در جهت زیست بهتر است و در این میان اتفاقات و تحولاتی که در جامعه رخ داده و می‌دهد نیز مزید بر علت شده تا شرایط و موقعیت برای کنش‌گری جریانات سیاسی هر کدام در جای خود آن‌طور که باید و شاید فراهم نباشد.

هر چند که اگر نگاهی ژرف‌اندیشانه به این موضوع داشته باشیم خواهیم دید که سال‌ها است جریانات سیاسی نتوانسته‌اند آن‌طور که باید و شاید در راستای حل مشکلات و بحران‌های موجود در جامعه در ساحت‌های مختلف نقش موثری داشته باشند و صرفا شاهد و نظاره‌گر شرایط و عملکرد دولت و حاکمیت هستند. جریاناتی که بتوانند برای برون‌رفت از شرایط موجود در حوزه مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی پلن و راهکار ارائه کرده و آن را به دولت برای اجرا ارائه کنند. البته شاید بهتر باشد وقتی در این مقال صحبت از جریانات سیاسی می‌کنیم سطح بحث را به جریان اصلاح‌طلب تقلیل دهیم که به هر روی همواره از راهبرد، گفتمان و مانیفست خاص خود بهره‌مند بوده‌ و تلاش داشته‌اند با وجود انواع محدودیت‌ها قدمی رو به جلو در جهت رشد و توسعه بردارند. چه اینکه در جریان مقابل از آنجایی‌که رویکرد و جهان‌‌بینی به طور کل تفاوت دارد بحثی در حوزه توسعه و گفتمان پیشرو وجود ندارد و به طور مشخص رویکرد خطی دنبال می‌شود. با این حال اما در جریان اصلاح‌طلب نیز آن‌طور که باید شاهد رسش و زایش جدیدی نبوده‌ایم و همچنان پس از گذشت 28 سال همان نگاه، راهبرد و گفتمان مسلط خرداد 76 بر اصلاح‌طلبان غالب است. لذا از سوی اصلاح‌طلبان نیز رویکرد جدیدی را مشاهده نمی‌کنیم یا شاید آنچه در قالب طرح و ایده مطرح می‌کنند آنقدر چشمگیر نیست که بتوانند خودنمایی کند.

* از شناخت تا حل مساله

 مساله اینجا است که ابتدا باید مساله یا مسائل شناخته شوند و سپس بر با شناخت مسائل راهکارها و برنامه‌های مشخص و مدونی برای حل و فصل مسائل مطرح گردد. اما واقعیت این است که امروز در جامعه ایرانی با 2 مشکل روبه‌رو هستیم؛ نخست شناخت مساله و دوم راهکارهایی برای حل مساله. مشکل اینجا است که برخی جریانات در حوزه شناخت درست مساله با مشکل مواجه‌اند و به‌دلیل عدم شناخت درست نمی‌توانند در مرحله دوم راهکار مدونی تدوین کنند. آنهایی هم که از مرحله اول عبور کرده و مساله را به درستی شناسایی می‌کنند در گام دوم نمی‌توانند راهکارهایی درست برای حل مساله ارائه کنند یا دست کم راه‌حل‌هایی که ارائه می‌کنند از آن قوام لازم برخوردار نیست و امروز جامعه و با مختصات خاص خود آن راهکارها را نمی‌پذیرد. مشکل عدم تاثیر‌گذاری است که جریانات مختلف بدان مبتلا هستند و مدام با نظریه‌ها و گفته‌هایی مواجه هستیم که مطرح می‌شوند اما تاثیر خاصی نمی‌گذارند لذا تا زمانی‌که نتوان راه‌حل‌های موثر برای عبور از شرایط موجود حل مسائل در امروز جامعه ارائه داد جریانات سیاسی در لوپ بسته اشتباهات خود درجا می‌زنند و نمی‌توان انتظار معجزه‌ای در جهت حل مشکلات و مسائل از آنها داشت.

*وضعیت بی‌آرمانی

مساله تغییر در جهت بهبود، موضوع بسیار مهمی است که بارها بدان پرداخته شده است. چنانکه سعید حجاریان، تئوریسین اصلاح‌طلب نیز نگاهی بدان دارد و می‌گوید: «پرسشی مدت‌هاست در اذهان به‌وجود آمده است و آن این‌که چرا در ایران کنونی هیچ پروژه‌ فکری مؤثری طراحی نمی‌شود یا دست‌کم تعداد اندکی پروژه مفصل‌بندی می‌شود و پا می‌گیرد. از آن مهم‌تر این‌که چرا همین اندک پروژه‌ها در سطح نخبگان مورد بحث قرار نمی‌گیرند و به گفت‌و‌گوهایِ عمومیِ مساله‌محور نمی‌انجامند. اگر دو مؤلفه تعدد منابع و ابزارهای نو مانند هوش مصنوعی را از تحلیل‌مان خارج کنیم، چه پاسخی برای پرسش‌های پیش‌گفته وجود دارد؟ در گذشته، احزاب و جریان‌های فکری وجود راهنمای عمل را بخش مهمی از هویت خویش تلقی می‌کردند. بدین‌معنا که نخست از طریق مساله‌شناسی، بر طرز تفکر و جایگاه خود نور می‌تاباندند و سپس، براساس تجویزهای برآمده از مساله‌شناسی‌شان ‌سراغ حل مسائل می‌رفتند. این الگوی حل مساله از تقاطع مساله‌شناسیِ دقیق و تجویزِ سنجش‌پذیر انجام می‌گرفت و بخشی از آن ناشی از آرمان احزاب و جریان‌های فکری بود که به‌مثابه قطب‌نما عمل می‌کرد. وجود این آرمان می‌توانست به عضوگیری، تکثیر ایده‌ها، افزایش تیراژ نشریات و کتاب‌ها، و یا دست‌کم حفظ پتانسیل‌ها بینجامد». حجاریان در نگاهی تاریخی می‌افزاید: با نگاهی به آنچه پس از انقلاب اسلامی گذشته است، می‌توان نمونه‌هایی را استخراج کرد. به‌عنوان مثال پروژه موسوم به قبض و بسط که از سوی دکتر سروش مطرح شد، توانست به بحث‌هایی دامنه‌دار در سطح حوزه، دانشگاه و همچنین نشریات بینجامد. به همین سیاق می‌توان پروژه‌های دیگری را نیز برجسته کرد که سوابق مکتوب آن در نشریات و کتاب‌ها موجود است. سه قطب اقتصادی موجود در ایران، یکی نهادگرایان (حلقه دین و اقتصاد)، دیگری بازارگرایان (حلقه نیاوران و جریان‌های متأخر آن‌ها) و سپس، چپ‌گرایان (حلقه نشریه گفت‌وگو و سایت‌ نقد اقتصاد سیاسی) نیز کمابیش نمودی از این وضعیت هستند. جریان‌هایی که دارای آرمان هستند و توأمان از مساله‌شناسی و تجویز برخوردارند و طی سال‌ها توانسته‌اند نسبت به حفظ خود بکوشند و گاه، جریان‌ساز هم بشوند. اما تأکید من بیشتر بر جریان‌های سیاسی است. در بادی امر، به‌نظر می‌رسد جریان‌های سیاسی کشور با وضعیت بی‌آرمانی مواجه شده‌اند. بدین‌معنا که حسب شرایط کشور از آرمان تهی شده‌ و در نتیجه، قطب‌نمای‌ خویش را از دست داده‌‌اند و نهایتا روش‌شناسی‌شان به ‌سطح دشمن‌شناسی تنزل کرده‌ است.

* حذف از بازار سیاست

این نظریه‌پرداز اصلاح‌طلب معتقد است: «علاوه بر این، جریان‌های سیاسی برخلاف نحله‌های فکری، فارغ از داوری ارزشی آنها، از نظریه‌های قابل‌ تطبیق نیز بی‌بهره‌ شده‌اند. به عبارتی، در مقام ثبوت سخن بسیار می‌گویند اما در مقام اثبات سخن شنیدنی عرضه نمی‌کنند و به عبارتی از بازار سیاست حذف شده‌اند. این وضعیت وخیم حوزه سیاست در ایران را می‌توان موج‌سواری تئوریک نام نهاد. این موج‌سواری برآمده از درک نامناسب شرایط اجتماعی، و مشخصا عدول از چارچوب‌بندی‌هایِ افق‌بخش نظیر طبقه، منزلت و قدرت است. براساس تحلیل‌های طبقاتی متأخر، جریان سیاسی می‌تواند فهمی دقیق‌تر از آنچه در جامعه می‌گذرد، ارائه دهد و مشخصا بلوک‌ها و برش‌هایی از جامعه را سوژه گفت‌وگو، تعامل و بسیج سیاسی و اجتماعی قرار دهد. حال آن‌که گفتارهای رهزن، که بخشی ناشی از ترجمه‌زدگی و بخشی دیگر برآمده از مساله‌ناشناسی است عایدی‌ جز سرگردانی نداشته است». حجاریان با اشاره به تئوری توسعه و عدالت می‌گوید: «‌چنانکه مشاهده می‌کنیم برای یک ساختار مشخص سیاسی، با اقتصاد سیاسی کمابیش روشن، انبوهی تئوری توسعه و عدالت تجویز شده است بی‌آنکه به سطوح زیربنایی آن نظریات توجه شده باشد. این وضعیت تا حدی تراژیک و گاه کمیک است که حتی اگر صاحبان تئوری مشهور از گور برخیزند، قادر نخواهند بود با تابعان امروز خود به گفت‌وگو بپردازند. به عبارتی ما با حاضرانی مواجه هستیم که سخن بسیار می‌گویند، اما بر جامعه و سیاست تأثیر عمیق و مثبتی نمی‌گذارند. وضعیتی که زیگموند باومن از آن با سیالیت سیاست یاد کرده و توضیح می‌دهد که استراتژی‌های بلندمدت و برآمده از آرمان جای خود را به تاکتیک‌های واکنشی و اپیزودیک مبتنی بر منفعت می‌دهند».

 

 

منبع : آرمان ملی

جدید

ارسال نظر

هشتگ‌های داغ

آخرین اخبار

پربازدیدترین اخبار