بستن

ما خودمون کابوس ‌مذگان داریم!

ما خودمون
کابوس ‌مذگان داریم!
بهار اصلانی

دکترجان ديشب خواب ميهماني ژانر وحشت بود! کيم‌جونگ‌اون مي‌گفت: «گوش‌هام خسته‌اند.» اميرکبير گفت: «بله به هر حال وقتي يه مسئوليتي‌رو مي‌پذيري حق‌الناس گردنته و بايد حرف و درد رعايا‌رو بشنوي.» چائوشسکو خنديد و گفت: «کي بشنوه؟ اين؟»اميرکبير گفت: «نه اون.» اون گفت: «نه بابا بي‌کارم مگه؟ مردم که اصلا بي‌جا کردن بخوان حرف بزنن. يه موش سمي مي‌ديم بخورن حل مي‌شه. مي‌گم از وقتي کرونا اومده گوش‌هام تحت فشارن. هم دسته عينکم روشونه، هم کش ماسکم دورشونه، هم هدفون توشونه.» چائوشسکو‌رو به اميرکبير گفت: «خوردي؟»

اون گفت: «تو چه بلبل شدي چائي! يکي ندونه فکر مي‌کنه خودت خيلي از عوام‌الناس حرف‌شنوي داري!» چائوشسکو گفت: «نه! من روشم با تو متفاوته. حرف‌شون‌رو مي‌شنوم بعد حکم‌شون‌رو امضا مي‌کنم، يه کم دست درد دارم چون زياد امضا مي‌کنم، اما بقيه کار رو برون سپاري مي‌کنم».

صدام گفت: «اينقدر بدم مياد از اين لوس‌بازي‌ها! اگه کسي حرف مي‌زنه خب بندازينش توي چاله، خاک رو بريزين روش بره ديگه! بي‌مزه‌ها!»

هيتلر گفت: «نادون‌هاي محترم، عنايت بفرماييد»: بعد دستش را برد در جيب کتش و يک مشت نخودچي کشمش در آورد و ريخت کف دست حضار. اون پرسيد: «جناب هيتلر اين مويز درشت‌ها رو از کجا تهيه کردين؟ باور بفرماييد با خانوم بچه‌ها بازار تجريش رو زيرورو کرديم، انگار تخمش رو ملخ خورده بود.» هيتلر غش غش خنديد و گفت: «مي‌گم که نادونين. مويز نيست، کپسول سيانوره. سس ماستو پخش کنين لطفا!»

دوستم گفت: «لعنت بهت! اين چه کابوسيه داري مي‌بيني؟ کابوس‌هاي من معمولا اينطوريه که دارم توي آشپزخونه‌ با آبميوه‌گيري نارنجي قديمي‌مون آب‌سيب مي‌گيرم. بعد آبميوه‌گيري طبق معمول راه مي‌افته توي خونه آب‌سيب بالا مياره. يا مثلا توي طبقات يه اداره دنبال يه امضا ميدوم، نمي‌دن به‌هم.»

اين‌ها را که مي‌گفت، هيتلر و چائو و اون از ترس چشمان‌شان جفت شده بود و مو به تن‌شان نمانده بود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی