روز سهشنبه رئيسجمهور در جلسه ستاد هماهنگي اقتصادي دولت (اسپند سي و سه دونه، بترکه چشم حسودي که طاقت ديدن اين ستادو نداره!) گفت: «ستونا! ببينيد ماسکمو اين دفعه درسن زدم» و افزود: «داشتم ميگفتم، گذر از شرايط کنوني اقتصادي و کم کردن فشار بر اقشار کمبرخوردار هدف اصلي دولت ماست» از فرداي اين اظهارات، موجي از شادي و شعف افراد جامعه را فرا گرفت؛ جوري که انگار در جاي جاي بدن مردم عروسي است! در اين يادداشت توجه شما را به اتفاقاتي که چهارشنبه پيرامون اين موضوع برايم افتاد جلب ميکنم.
از اولين اتفاقاتي که ميتوانم به آن اشاره کنم اين است که پدربزرگم به خوابم آمد و در حالي که زير لب تکرار ميکرد: «کَش بايد پرت شه، نه پسانداز شه!» همينطور دلار پاي يکسري آدمي که به آنها خدم و حشم ميگفت، ميريخت! وقتي از او پرسيدم چرا اينقدر دست و دل باز شده جواب داد: «مگه نميدوني؟ از اين به بعد فقط بايد عشق و حال کنيم، چون اقتصاد شده هدف اصلي دولت... پس اون بطريا چي شد؟!»
از خانه که بيرون زدم اتفاق عجيبتري برايم افتاد؛ وقتي سوار تاکسي شدم و در را محکم بستم، در عين ناباوري راننده صدايش هم در نيامد! حتي براي اينکه مطمئن شوم خواب نيستم وسط راه چند بار در را باز کردم و محکم کوبيدم، اما باز هم خبري نشد. تا اينکه به مقصدم رسيدم و موقعي که ميخواستم پياده شوم راننده بهم گفت: «هر چقد که دوست داري درو محکم ببند، چون دولت هواي همه رو داره».
من هم از همهجا بيخبر اينستاگرام را باز کردم تا ببينم قضيه از چه قرار است که ديدم يکي از دوستانم استوري گذاشته و نوشته: «منو دولت، شما و همه». يکي ديگر از دوستانم هم بيوي صفحهاش را به «و کفي بالدولت و الدولت تدبير و اميد» تغيير داده بود! بعد از ديدن چند مورد مشابه تازه فهميدم که اثرات اين موج شادي همه را گرفته، به جز من! شما را چطور؟!