آيا ميدانيد دعواها و کشمکشها براي انتخابات آمريکا و بر سر کانديداها در کشور چهارفصلمان خيلي بيشتر از خود آمريکاست؟ مثلا شما جايي بگوييد فلان کانديدا گزينه مناسبتري است، سه هزار و سيصد و هشتاد و هشت نفر با شما مخالفت خواهند کرده و با استناد به مدارکي که سازمان امنيت ملي آمريکا به صورت خصوصي در اختيار آنها قرار داده است، شما را قانع خواهند کرد که اشتباه ميکنيد؟(البته ممکنه اين قانع کردنشون يه کم درد داشته باشه ولي شما طاقت بيار و کوه درد باش).
آيا ميدانيد طبق گفته وزارت بهداشت عاملان 19 کاميون قاچاق دارو که در مرز عراق کشف و ضبط شد تمام اين داروها را از داروخانههاي سراسر کشور تهيه کرده بودند؟ مثلا به صورت تيمي هر شخص از داروخانه دو تا پنيسيلين، سه تا ژلوفن و چهارتا انسولين گرفته است. فقط احتمالا تيم مذکور متشکل از حداقل يک ميليون نفر بوده که توانسته است 19 کاميون دارو جمعآوري کرده و به مقصد قاچاق بار بزند. (براي من که کاملا قابل باوره، شما هم اگر مشکلداريد سريعتر باوردونيتون رو به دکتر نشون بديد).
آيا ميدانيد که پرايد هر روز صبح خود را در آيينه جادويياش نگاه کرده و ميگويد گرانترين خودروي ناامن جهان کيه؟! و آيينه درحاليکه با دست روي پيشانياش ميزند که اي واي، توي چه بدبختياي گير کردم، جواب ميدهد: شما هستيد سرورم! و پرايد خوشحال و خندان به خط توليد مثلا متوقف شدهاش بازميگردد؟
آيا ميدانيد که فوتبال ارزش اين همه حاشيه را ندارد، مگر درصورتي که منفعتي براي ما داشته باشد؟ فيالواقع اگر ما در حال انجام فعاليت فوتبالي در نقش بازيکن، مربي، سرمربي يا مالک باشگاه باشيم که فوتبال از نان شب هم براي مردم واجبتر خواهد بود، درغير اينصورت که جامعه مشکلات زيادي دارد که بايد در اولويت قرار بگيرند و دنيا دو روز است و ول کنيد بابا اين ورزش مسخره رو! 22 نفر آدم خودشونرو الاف يه توپ ميکنن که چي بشه؟! اونم وقتي من هيچ نقشي توي فدراسيون فوتبال ندارم، يعني مردم گرسنهان!
آيا ميدانيد ما انتخاب کردهايم که در کشورمان چيزي به نام ثبات قيمتها نداشته باشيم.؟ همچنين انتخاب کردهايم که از امروز هرکسي هرچقدر دلش خواست بخرد چرا که در اين زمينه، تحريمها هيچ خمي به ابروي ما نياورده است. مثلا خود من امشب قرار است کلاشينکف پلو براي شام درست کنم و بخورم. (البته جنس گلولهها يهکم دندونارو اذيت ميکنه که قول دادن در محمولهي توليدي بعدي، اين مشکلو برطرف کنن).
آيا ميدانيد که ما کلي دلمان را صابون زده بوديم که در تاريخ 9/9/99 يک اتفاق خاصي براي خودمان رقم بزنيم و از اين وضعيت تنهايي و خستگي دربياييم ولي با وعده خبر خوبي که آقاي رئيس دولت براي آن تاريخ دادند کاخ آرزوهايمان تبديل شد به يک زيرزمين بدون پنجره در بدترين منطقه دنيا؟!