مجموعهداستان «آدمهاي اشتباهي» ترکيبي است از نخستين مجموعهداستان شيوا مقانلو به نام «کتاب هول» و مجموعهداستان دوم او «دود مقدس»، به همراه داستانهايي جديد. «آدمهاي اشتباهي» داستان آدمهايي را روايت ميکند که در مقاطعي از زندگي خود در مکان و زمان اشتباهي زندگي ميکنند؛ مسير زندگي را اشتباه رفتهاند و بالطبع کنش و واکنش آنها، حضور و عدم حضور آنها در جايجاي داستانها نيز به همين منوال است.
روابط انسانهاي مدرن در فضاي معاصر داستانهاي اين مجموعه به وفور يافت ميشود و اين نکته نشاندهنده اين است که مقانلو روابط انساني را در داستانها و حضور آنها را عنصر مهمي در ساختار داستاني ميداند. روابط انساني از اولين و اصليترين قصههاي دنياست که با ورود برخي عناصر مدرن در داستانها به تنهاييِ انسانها و عدم اعتماد آنها شکل نوينتري به خود گرفتهاند.
مجموعهداستان «آدمهاي اشتباهي» شامل پنج داستان کوتاه بلند است. درونمايه اغلب اين آثار به روابط انسانها ميپردازد، به گونهاي که ناهنجاريهاي آنها و نيتهاي پليد آدمها هم نسبت به هم در زيرلايه داستاني مخفي است. روابط انساني مدرن همراه با ارجاعات تاريخي و گاهي بازي با اسطورهها را در داستانها مشاهده ميکنيم. مفاهيم مورد تأکيد در داستانهاي مجموعه «آدمهاي اشتباهي» زندگي، تنهاي، عشق و حضور ديگران در زندگي و... است. اين مفاهيم به ظاهر ساده نگاه متفاوتي را در آثار اين مجموعه رقم زده است. اين نگاه کاشفانه به گونهاي زندگي پنهان و لايههاي مخفي شخصيتها را عيان ميکند. اين مفاهيم بنيادين داستانها و در عين حال سادگي روايت مجموعهاي خوشخوان به مخاطب ارائه کرده است. شخصيتها و فضاهايي ملموس که براي خواننده ناآشنا نيست.
در مجموعهداستان «آدمهاي اشتباهي» تا اندازهاي ميتوان مسير داستاني مقانلو را از سيزده سال قبل به چالش کشيد. از نکتههاي قابل تعمق در اين مجموعه، لحن ساده در ديالوگها و زبان روان و مونولوگهاي حاضر در متن داستانها است. مقانلو با بهرهگرفتن از عنصر تعليق، روابط انساني و مکانها و زبان و لحن شخصيتهاي خاص و ويژه خود را آفريده است.
نکته ديگر در داستانهاي اين مجموعه، استفاده از عناصر بينامتني داستانها است. نظير شخصيت ماکسيمليان در داستان «ربکا» که به عنوان عنصر بينامتني در داستان «سبز مثل آب» به کار رفته است و يا نيلوفر در داستان «يک عکس واقعي» و... هر شخصيت با وجود اشتباهيبودن لايههاي زيرين معناداري را نمايش ميدهد و ميتوان اين مجموعه را تا اندازهاي روانشناختانه برشمرد.
بيشتر داستانهاي مجموعه، روايت گزارشي از سير اتفاقها به نظر ميرسد و توصيف و فضاسازيها به گونهاي است که خواننده را به چالش ميکشد و درنهايت پايانبندي داستانها است که با توجه به اشتباهيبودن آدمها و زمانها مکانها قطعيت کافي و وافي ندارد.
توصيف شخصيتها و نماد قراردادن برخي از آنها از شگردهاي ديگر مقانلو جهت نهادينهکردن شخصيتها در اذهان خواننده است. شخصيتهايي که در اين داستانها حضور دارند براي رسيدن به خواستههاي خودحاضرند هر کاري انجام دهند. اين شخصيتها براي رسيدن به دنياي بهتر مرزهاي موجود براي خود را جابهجا ميکنند. پنهانکاري و عدم صداقت در رفتار شخصيتها براي رسيدن به آمال خود، با وجود نادرستي جايگاهشان در زندگي، دست مخاطب را براي قضاوت شخصيتها باز گذاشته است.
شيوا مقانلو دنياي داستانهايش را مانند جامعهاي تعريف کرده و شخصيتهاي داستانها را آدمهاي آن جامعه هر کدام با ويژگيهاي خاص شخصيتي خود اتفاقي را رقم ميزنند که بسته به شرايط بر کليت جامعه (فضاي داستان) تأثير ميگذارد. اين نگاه نويسنده، دنياي داستاني شخصيتها را فراتر از يک مجموعهداستان ديده و آنها را در ابعاد گسترده دنيا بررسي کرده است.
در داستان «سبز مثل آب»، مقانلو تکنيکهاي ظريفي براي روايت يکي از شخصيتها به کار برده است؛ راوي داستان يکي از زنهاي نقاشيهاي ماکسيميليان است. تصاويري بدون لب در تصاوير اوليه و درنهايت و تصوير بعدي بدون چشم کشيده ميشود. پنهانکردن حقيقت تا ابد. درواقع پنهانکردن رازها در داستانهايي که مخاطب به دنبال کشف حقيقت در دنياي شخصيتها و دنياي آنها است، از نکات قابل توجه در داستانهاي مقانلو است.