« ...صداي انعقاد نطفه معني، و بسط ذهن مشترک عشق، صدا، صدا، صدا، تنها صداست که ميماند!» (فروغ) اين يادداشت را پيشتر براي آرزوي سلامتي شجريان نوشته بودم اما امروز در سوگ «برترين استاد آواز و موسيقي کلاسيک ايران» جوهر آن نوشته را هنوز معتبر مييابم و اگر ديروز در زادروز اين صدا و در «شب سکوت کوير»، نيايش ما در جشن «بهترين(ها)»، جز اين نبود که با آرزوي شفا و بازيافت کامل سلامت او، ارجشناس و گوشسپار صدايي باشيم که همواره خواهد ماند، امروز نيز در سوگ صدايي که ميماند باز ميتوانيم با او همسرا شويم که: «ﺑﺒﺎر اي ﺑﺎرون، ﺑﺒﺎر! ... ﺑﻪ ﻳﺎد ﻋﺎﺷﻘﺎي اﻳﻦ دﻳﺎر، ﺑﻪ داغ ﻋﺎﺷﻘﺎي بيﻣﺰار...» موسيقي علمي و معنوي ايران، از زمان «موسيقي کبير» فارابي تا کنون، «نينديشيده» مانده يا بهنحو شايسته و بايسته مورد مهر و نظرورزي قرار نگرفته است. اين سنت گرانقدر، همچون «صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن»، نيازمند نوزايي و بازانديشي است. همان موسيقياي که به تعبير افلاطوني، به دلها روح و به انديشه بال ميبخشد، و در نظر شوپنهاور، تجسم ذات جهان است و نغمهاي که جهان متن اوست، و به باور نيچه، زندگي، بدون موسيقي خطايي بيش نخواهد بود! تجدد راستين اما، جز «ازسرگيري» سنت چيست؟ براي شروعي ديگر و آغازي نو، گام نخست، تصلبگشايي، واسازي، و زنگارزدايي از رسوب سدهها زوال و رکود و انحطاط است. نوآوريهاي استاد شجريان در ابداع سبک ارائه و ساختِ سازهاي جديد و دانش و اشراف وي نسبت به تاريخچه سنت موسيقيايي ملي نشانگر درک همين ضرورت و داشتن درد و دغدغه نوزايش و پيرايشگري سنت است. در زمانه و زمينهاي که صبح روز تعطيل نيز، در عيد سعيد غدير، يعني روز وصايت به پيروي از الگوي «عَبَر-مرد» و «انسان کامل»، بايد با صداي گوشخراش «ضايعاتي خريداريم!» وانتهاي دورهگرد از خواب برخيزي، يعني در سرزميني که ضايعات بيش از اصل کالاها خريدار دارد، تشخيص بهترين(صدا)ها دشوار مينمايد. بر فراز همه آلودگيهاي صوتي مسلط بر شهري در حال ساختوساز مدام، اين اميد اما همچنان در ما زنده است که «تنها صداست، که ذوب ذرههاي زمان خواهد شد»، و هر لحظه آينده و در راه، باردار فريادهاي رسا و شيواي گذشته خواهد بود. چنانکه در فضاي پساطلوع دهه شصت، يک صدا ميتوانست فرق داد و «بيداد» را فرياد کند. و آن کدام صدا؟ يکي از چند صداي برتر جهان. صدايي از خراسان؛ سرزمين ايمان و آزادگي، سلحشوري و عرفان، که اينهمه در «اذان» استاد تبلور يافته بود. داشتن استعداد طبيعي در هر سپهري، بهترين و عاليترين بودن در هر رشتهاي، اعم از هنر و ورزش، يا فن و دانش، موهبتي يزداني است که براي ماندن در حافظه تاريخي مردم کفايت نميکند. زيبايي از سويي، در پويش استعلايي و برتريجويي خود، نيکي و درستي و راستي را نيز ميطلبد. استقلال استاد در طول سالهاي خلاقيت هنري نشان از بهره داشتن او تعهد اخلاقي و اجتماعي داشت. و از ديگرسو، هر نمادي و ندايي نيازمند چشم و گوشي است که ارجشرا بشناسد، قدرش را بداند و آن راه گشوده را ادامه دهد. آن صدا اما ناخوش از مرارت و ملالت ايام خاموش شد، چه آنان که «از سلاله درختان»اند را «تنفس هواي مانده ملول ميکند!» صداي شجريان را پس از او خوشبختانه فرزندان برومندش، مژگان و همايون، پژواکاند. آري فرزندان هنردوست اين سرزمين آن صدا را باز بارها زمزمه و تکرار خواهند کرد.