لوييز گلوک، شاعر آمريکايي، در سال 1943 در نيويورک متولد شد و اکنون در کمبريج، ماساچوست زندگي ميکند. او علاوه بر نويسندگي و شعر سرودن، استاد زبان انگليسي در دانشگاه ييل در نيوهيون ايالت کنتيکت آمريکا است. نخستين اثرش را به نام «فرزند اول» در سال 1968 ارائه داد و خيلي زود به عنوان يکي از برجستهترين شاعران ادبيات معاصر آمريکا مورد تحسين قرار گرفت. او چندين جايزه معتبر دريافت کرده است، از جمله جايزه انجمن منتقدان ادبي آمريکا براي «پيروزي آشيل» (1985)، جايزه پوليتزر براي «زنبق وحشي» (1993) و جايزه کتاب ملي آمريکا براي «شب پاکدامن و وفادار» (2014).
لوييز گلوک تا به امروز 12 مجموعه شعر و چندين مقاله در زمينه شعر منتشر کرده است. ويژگي همه آنها تلاش براي شفافيت و وضوح است. دوران کودکي، زندگي خانوادگي و رابطه نزديک با پدر و مادر و خواهر و برادر، موضوعي است که براي او همچنان مهم و محوري باقي مانده است. در شعرهايش، به آنچه که از روياها و خيالاتش باقي مانده گوش ميدهد و هيچکس بهتر از خودش نميتواند با توهمات و خيالاتش مقابله کند. اما حتي اگر گلوك هرگز اهميت پيشينه و زندگياش را انكار نكند، نميتوان او را شاعري دانست که اعترافات شخصياش را در شعرهايش منعکس ميکند. گلوک به دنبال مفاهيم جهاني است و در اين راه از اسطورهها و کهنالگوهاي کلاسيک الهام ميگيرد که در بيشتر آثار او شاهد حضورش هستيم. استفاده از پرسفون و اوروديس که از اسطورههاي يونان هستند درواقع نقابي است براي اشاره به شخصي که در حال تغيير و تحول است و از اعتبار شخصي و جهاني برخوردار است.
گلوک با مجموعههايي چون «پيروزي آشيل» (1985) و «آرارات» (1990) در ايالات متحده و خارج از کشور طرفداران بيشتري پيدا کرد. در مجموعهشعر «آرارات» سه ويژگي وجود دارد که بعدها در ساير شعرهاي او تکرار شدند: موضوع زندگي خانوادگي، هوش ساده و درک و برداشت درستي از تأليف و ترکيب عناصر که کتاب را به مجموعهاي منسجم تبديل ميکند. گلوک همچنين اشاره کرده است که در اين شعرها متوجه شده که چگونه سبکهاي عادي و معمولي را در شعرهاي خود به کار برد.
کتابهاي اوليه گلوک شامل شخصيتهايي است که با عواقب شکست عشقي، درگيريهاي خانوادگي فاجعهبار و نااميدي وجودي دستوپنجه نرم ميکنند، و در آثار بعدياش همچنان به بررسي درد و رنج خويشتن ادامه ميدهد. اولين کتاب شعرش، با عنوان «فرزند اول» که در سال 1968 به چاپ رسيد، به دليل کنترل فني و همچنين مجموعهاي از روايتهاي افراد منزوي و ناراضي معروف و شناخته شد. شعرهاي گلوک در مجموعههايي مانند «فرزند اول»، «خانهاي در لجنزار»، «باغ»، «پيروزي آشيل»، «آرارات» و «زنبق وحشي»، با کاوش در عميقترين و صميميترين احساسات، خوانندگان را به سفري دروني ميکشاند. توانايي گلوک در سرودن شعرهايي که بسياري از مردم ميتوانند آنها را درک کنند، با آنها رابطه برقرار کرده و همذاتپنداري کنند، کاملا ناشي از زبان ساده و فريبنده و لحن شاعرانه او است.
وندي لسر، نويسنده و منتقد آمريکايي، در بررسي مجموعهشعر «پيروزي آشيل» به اين نکته اشاره کرده که سبک و زبان گلوک بسيار ساده و قابل فهم است و به طرز چشمگيري به لحن و گفتار عادي مردم شباهت دارد. با وجود اين، انتخاب دقيق او براي ريتم و تکرار و صراحت و روشني عبارات اصطلاحي مبهمي که به کار ميبرد، به شعرهايش وزن و تأثيري ميدهد که آنها را از اشعار محاوره-اي جدا ميکند. لسر معتقد است «قدرت لحن و گفتار او تا حد زيادي از خودمحوري شعرهايش ناشي ميشود - درحقيقت به نظر ميرسد کلماتي که اشعار گلوک هستند مستقيم از وجودش مي-آيند.»
از آنجا که گلوک شعرهاي تأثيرگذاري درباره نااميدي، طرد، از دستدادن و انزوا مينويسد، داوران و منتقدان اغلب شعرهاي او را مأيوسکننده و غمانگيز ميدانند. از نظر بعضي از منتقدان و نويسندگان، خيانت، مرگ و فناپذيري، عشق و احساس از دستدادن است که با آن همراه است، از نگرانيها و مفاهيم اصلي شعرهاي گلوک هستند. همچنين استعداد گلوک در سرودن اشعار باکيفيت و رويايي که درعينحال به واقعيتهاي موضوعات پرشور و احساسي ميپردازد، خوانندگان و داوران را شگفتزده کرده است.
هالي پرادو با بررسي کتاب «پيروزي آشيل» در لسآنجلس تايمز به اين نکته اشاره کرد که علت تأثيرگذاري شعر گلوک اين است که «لحن واضح و غيرقابل انکاري دارد که طنينانداز ميشود و اين مفهوم و اعتقاد قديمي مبني بر اينکه شعر و ژرفانديشي باهم درميآميزند را وارد دنياي معاصر ما ميکند.»