بستن

شجریان، طبیبی که به جامعه دروغ نمی‌گفت

شجریان، طبیبی 
که به جامعه دروغ نمی‌گفت
آرمان ملی- احسان انصاری: «دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد». استاد بی‌بدیل آواز ایران محمدرضا شجریان آسمانی شد. خبری تکان‌‌دهنده که در روز اربعین حسینی جامعه ایران را داغدار و ماتم زده کرد. واکنش‌ها به درگذشت خسرو آواز ایران به اندازه‌ای گسترده بود که خیلی زود سراسر ایران رنگ عزا به خود گرفت و بازتاب بین‌المللی در رسانه‌های مختلف جهان پیدا کرد.در میان اندوه و ماتم بزرگ مردم ایران، روز جمعه در بهشت زهرای تهران بر پیکر استاد شجریان نماز خوانده شد و قرار است امروز شنبه در جوار آرامگاه فردوسی به خاک سپرده شود. به همین دلیل و برای بررسی یک عمر کارنامه هنری محمدرضا شجریان «آرمان ملی» با دکتر عبدالحسین مختاباد، استاد آواز ایران گفت‌وگو کرده است. دکتر مختاباد معتقد است: «‌شجریان استعاره‌های عمیق حافظ و سعدی را که در زمان خود کارکرد سیاسی و اجتماعی داشته، به‌روز کرده و درباره جامعه امروز به کار برده است. «جماعتی که نظر را حرام می‌دانند/ نظر حرام بکردند و خون خلق حلال».بسیاری از آثاری که ایشان خلق کرده‌اند مانند اثری که با مرحوم مشکاتیان به نام «بیداد» داشتند که در شرایط دشوار اجتماعی و سیاسی یک نفس تازه را در روح جامعه دمید.همه این مسائل جنبه‌هایی از شخصیت برجسته و کم‌نظیری مانند شجریان بود که در شرایط مختلف اجتماعی و سیاسی واکنش‌های متناسب با شرایط از خود نشان می‌داد». در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

سابقه آشنايي شما با استاد شجريان به چه سالي باز‌مي‌گردد؟

از سال 57 که بنده در ساري حضور داشتم با صداي استاد شجريان آشنا شدم و کارهاي ايشان را دنبال مي‌کردم.پس از آن نيز در محافل و مجالس زيادي در خدمت ايشان بودم.ايشان نيز به بنده لطف داشتند و گاهي اين لطف را بيان مي‌کردند.در اين ديد و بازديد‌هايي که در مکان‌هاي مختلف از جمله در منزل ايشان صورت مي‌گرفت همواره نکات مهمي را عنوان مي‌کردند. به خاطر دارم يک بار هنگامي که با ايشان درمورد موسيقي صحبت مي‌کردم به ايشان گفتم هنگامي که آثار شما را بررسي مي‌کنم متوجه مي‌شوم که شما شبيه هيچ‌کدام از بزرگاني که شاگرد آنها بوده‌ايد نيستيد.آقاي شجريان در پاسخ گفتند من خودم همه پازل‌هاي موسيقي که ياد گرفته بودم را کنار هم چيدم تا به اين نقطه رسيدم.آقاي شجريان معتقد بودند هنر ميانبر ندارد و با زرنگ‌بازي نمي‌توان به يک هنرمند واقعي تبديل شد.اگر کسي قصد دارد به قله هنر برسد بايد از سختي‌ها و دشواري‌هاي اين مسير عبور کند.در واقع نيز به همين شکل است و هنگامي که به آثار شجريان دقت مي‌کنيم متوجه مي‌شويم که اين آثار متعلق به خود ايشان و سبک و مکتبي است که به وجود آورده‌اند.به همين دليل امروز مي‌توانيم عنوان کنيم شجريان داراي يک مکتب آوازي در موسيقي ايران بوده و هنرمند متمايزي نسبت به ديگران است. شجريان مانند نيما يوشيج يا حافظ و سعدي داراي سبک و مکتب خاص خود است.کساني که اهل هنر هستند به‌خوبي به اين نکته آگاهي دارند که ايجاد يک سبک و هنر کار آساني نيست.شايد يک قرن طول بکشد تا کسي اين جرأت را پيدا کند که مدعي شود در موسيقي يا هنر يک مکتب ايجاد کرده است.

مهم‌ترين وجه تمايز شجريان با ديگران که سبب شده از مکتب شجريان نام ببريم چه بوده است؟چرا بايد براي شجريان وجهي متمايز در هنر ايران قائل شويم؟

هنر به دو بخش فرم و محتوا تقسيم‌بندي مي‌شود.بخش فرم شامل بخش تکنيکي و اطلاعات است و بخش محتوا چيزي است که به ذهنيت هنرمند و نوع نگاه به جهان در هنرمند باز‌مي‌گردد. شجريان به عنوان يک خواننده برجسته فرم را در اوج خود داشت.شجريان با تحقيقات جدي که انجام داده بود و از محضر بزرگاني که تلمذ کرده بود به نوعي سبک و قابليت در رديف رسيده بود و ايشان را به يک گنجينه رديف ايراني تبديل کرده بود. در کنار اين شجريان شناخت عميقي از ادبيات داشت که در بخش تکنيکال موسيقي داراي اهميت است.همه اين مسائل به محتوا بستگي دارد که يک هنرمند چگونه‌ از همه اين جزئيات يک کل منسجم و تأثيرگذار ارائه بدهد.اين اتفاق همان است که از يک فرد بتهوون، موتسارت، بنان، مشکاتيان، لطفي و عليزاده مي‌سازد.اينجا هنرمند تنهاست و خودش اين بنا را به تنهايي ايجاد مي‌کنند. مانند کشتي‌گيري که مربي به وي فنون را ياد مي‌دهد اما در روي تشک کشتي تنهاست و بايد با مهارت و شجاعتي که دارد پشت حريف را به خاک برساند.محتوايي که شجريان در آثار خود مورد استفاده قرار مي‌دهد ضرباهنگ حس جامعه را درک مي‌کند.به همين دليل نيز هنگامي که شجريان يک شعر از حافظ مي‌خواند همه فکر مي‌کنند اين شعر کنايه‌اي است از وضعيت اجتماعي و سياسي روز جامعه.شايد اگر اين شعر را فرد ديگري مي‌خواند اين حس را در ديگران ايجاد نمي‌کرد.اينه مسأله به ذهنيت هنرمند باز‌مي‌گردد. به همين دليل نيز شجريان تنها يک خواننده نبود؛ بلکه يک کنشگر سياسي و اجتماعي بود.خوانندگي و هنر نيز براي شجريان به عنوان ابزاري بود که کنشگري سياسي و اجتماعي خود را نشان بدهد.شجريان با اين حربه تلاش مي‌کرد جامعه را به سمت انديشه، آزادي و هنر رهنمون کند.به همين دليل نيز بايد هنر موسيقي در ايران را به قبل و بعد از شجريان تقسيم‌بندي کرد.

چرا بايد موسيقي ايران را به قبل و بعد از شجريان تقسيم‌بندي کرد؟

در سال‌هاي ابتدايي انقلاب که فضاي مذهبي در کشور شدت داشت تنها دو خواننده بودند که به‌رغم فضاي عمومي جامعه مورد قبول همگان قرار داشتند و مذهبيون با صداي آنها مشکلي نداشتند و اين دو خواننده شجريان و خانم پريسا بودند.شجريان يک تنفس و يک پل بين موسيقي و مذهب ايجاد کرد که تا قبل از آن نظيرش وجود نداشت.در وجه سياسي نيز اين وضعيت وجود دارد و شجريان مانند عارف قزويني عمل کرده است. عارف قزويني در جايي عنوان مي‌کرد تا قبل از من تصنيف ايراني درباره گربه ناصرالدين شاه بوده؛ اين در حالي است که من تصنيف ايراني را وارد مباحث سياسي و اجتماعي کردم.به عنوان مثال شعر «از خود جوانان وطن لاله دميده» از جمله تصنيف‌هاي عارف‌قزويني است.عارف‌قزويني در جاي ديگري عنوان مي‌کند:«خوابند وکيلان و خرابند وزيران». اين مسائل مفاهيم عميقي بود که عارف قزويني وارد موسيقي ايراني کرد.شجريان نيز همين کار را با ادبيات کهن ايران کرد.شجريان استعاره‌هاي عميق حافظ و سعدي را که در زمان خود کارکرد سياسي و اجتماعي داشت، به‌روز کرده و درباره جامعه امروز به کار برده است. «جماعتي که نظر را حرام مي‌دانند/ نظر حرام بکردند و خون خلق حلال».بسياري از آثاري که ايشان خلق کرده‌اند مانند اثري که با مرحوم مشکاتيان به نام «بيداد» داشتند که در شرايط دشوار اجتماعي و سياسي يک نفس تازه را در روح جامعه دميد.همه اين مسائل جنبه‌هايي از شخصيت برجسته و کم‌نظيري مانند شجريان بود که در شرايط مختلف اجتماعي و سياسي واکنش‌هاي متناسب با شرايط از خود نشان مي‌داد.شجريان هنر خود را در اختيار انديشه‌هاي خود قرار داده بود و اين نکته وجه تمايز ايشان با ديگران بود.

اغــلب هــنرمــندان علاقه‌اي به حــضور در عــرصه سياسي ندارند و از آن دوري مــي‌کنند. چرا شجريان چنين وضعيتي نداشت؟آيا خود ايشان تمايل داشتند در عرصه سياسي حضور داشته باشند يا انديشه و کارکرد هنري ايشان چنين اقتضايي را ايجاد مي‌کرد؟

امکان ندارد يک هنرمند نسبت به اتفاقات اجتماعي و سياسي جامعه خود بي‌تفاوت باشد. اين وضعيت به خصوص در جوامعي مانند ايران که خواسته‌هاي سياسي خود را به زندگي روزمره مردم تحميل مي‌کند وجود دارد، بنابراين همه افراد جامعه نسبت به مسائل سياسي حساسيت دارند. هنرمندان نيز با توجه به جايگاهي که در اختيار دارند نسبت به وضعيت اجتماعي،فرهنگي و سياسي جامعه خود حساسيت دارند.در شرايط کنوني نوعي اعتراض در اغلب آثار هنري نسبت به برخي رويکردهاي سياسي در جامعه وجود دارد.در چنين شرايطي ديدگاه برخي هنرمندان گستره بيشتري در جامعه پيدا مي‌کند و برخي کمتر. هنرمند عضوي از يک جامعه است. هنرمند نمي‌تواند در جامعه‌اي حضور داشته باشد و شاهد تبعيض و بي‌عدالتي باشد و سکوت کند و حرفي نزند.در همه عرصه‌هاي هنري اعم از سينما، تئاتر، موسيقي و ادبيات کنشگري سياسي وجود دارد.بدون‌ترديد اگر اين نوع کنشگري وجود نداشته باشد جامعه خفه مي‌شود.هنرمندي مانند شجريان نيز مانند همه افراد جامعه ممکن است نسبت به يک سياستمدار علاقه پيدا کند.با اين وجود پس مدتي اگر متوجه شود آن سياستمدار جامعه را به مسير ديگري کشيده اجباري نيست که همچنان از آن سياستمدار دفاع کند.به همين دليل يک هنرمند در هنر خود نسبت به اين مسائل حساس است و در صورت لزوم انتقاد مي‌کند.در طول تاريخ بشر هنر يکي بانفوذ‌ترين ساحت‌هاي زندگي انسان بوده که حتي منشأ الهام علم قرار گرفته است.بسياري از پيشرفت‌هاي علمي که در غرب صورت گرفته در ابتدا توسط هنرمندان، شعرا، فلاسفه و انديشمندان آغاز شده و سپس وارد وادي علم شده و مانند دو بازو سبب توسعه و پيشرفت شده‌اند.به صورت طبيعي شجريان به عنوان يک هنرمند نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي جامعه دغدغه داشته و واکنش نشان مي‌داده است.اين در حالي است که جامعه نيز در شرايطي قرار نداشته که بتواند از ظرفيت انديشه و هنر چنين هنرمنداني در راستاي اصلاح خود استفاده کند.اين نکته به معناي اين است که قدرت به يک سمت حرکت کرده در حالي که هنرمندان به سمت ديگري حرکت کرده است.امروز اين فاصله نيز بيشتر شده و مشاهده مي‌کنيم هنرمنداني که در گذشته اندک علاقه‌اي به سياست داشتند در شرايط کنوني ترجيح مي‌دهند وارد عرصه سياسي نشوند و خود را از فضاي سياسي دور کرده‌اند.حتي برخي نسبت به حضور در فضاي سياسي احساس پشيماني و ندامت مي‌کنند.

رابطه هنرمند و قدرت چگونه بايد باشد؟

هنرمند و انديشمند با قدرت نيست؛ بلکه برقدرت است.اگر هنرمند با قدرت باشد هنرش به يغما مي‌رود و ماهيت اصلي خود را از دست مي‌دهد. تفاوت حافظ با انوري در چيست؟ انوري نيز شاعر گرانقدري است و شعرهاي زيبايي سروده است.با اين وجود به دليل اينکه حافظ مرز خود را از قدرت جدا کرده است به شاعر برجسته‌اي تبديل شده است.حافظ و فردوسي براي جامعه انساني شعر سروده‌اند.اين وضعيت درباره شخصيت برجسته‌اي مانند محمدرضا شجريان نيز وجود داشته است.شجريان شخصيتي نبود که در مقابل مشکلات اجتماعي و سياسي جامعه‌اش سکوت کند.

چــرا حــساسيت بــرخي نــهادها مــانند صداوسيما روي شجـريان زيــاد شده بود؟آيا دغدغه‌هاي اجتماعي و سياسي شجريان به اين وضعيت دامن زده بود؟

اين حساسيت‌ها به دليل فقدان يک تفکر منسجم بوده و به نوعي نقطه ضعف براي نهادهايي مانند صداوسيما است. رسانه ملي بايد بين کارمند خود و هنرمندان تفاوت قائل شود.هنرمند مانند طبيب جامعه است.هنگامي که فردي با هر طبقه و مقامي پيش پزشک مي‌رود و پزشک براي وي دارو تجويز مي‌کند و به وي توصيه‌هايي مي‌کند اگر توصيه‌هاي پزشک به مذاقش خوش نيامد بايد پزشک را کتک بزند و با پزشک برخورد کند؟بدون‌ترديد اگر چنين رفتاري از خود نشان بدهد چند مدت ديگر دوباره با وضعي بدتر به پزشک مراجعه خواهد کرد.هنرمند مانند پزشک روحي جامعه است و اگر ايراد و انتقادي نسبت به شما عنوان مي‌کند به دليل دلسوزي و تعهدي است که نسبت به جامعه دارد.صداوسيما مي‌توانست با فرستادن يک گروه خبري به صورت مستمر اخبار مرتبط با بيماري آقاي شجريان را منعکس کند. اين در حالي است که صداوسيما چنين کاري انجام نداد و به علاقه مردم نسبت به استاد شجريان بي‌تفاوت بود و آن را ناديده گرفت. به همين دليل نيز مردم در مقابل بيمارستاني که آقاي شجريان در آن بستري بود تجمع کردند و نسبت به رفتار صداوسيما واکنش نشان دادند.استاد شجريان در بين مردم جامعه داراي جايگاه است و مردم براي ايشان احترام قائل هستند.شبکه يک عنوان مي‌کند شبکه يک شبکه هر ايراني.سوال اينجاست آيا هواداران ميليوني استاد شجريان هر ايراني نيستند و جزئي از افراد جامعه قلمداد نمي‌شوند؟اگر هنرمند با نهادهاي قدرت زاويه داشته باشد و مسئولان بتوانند به راحتي مسئوليت خود را انجام بدهند و از دغدغه‌هاي آنها استفاده کنند، آن جامعه روبه رشد است.هنرمنداني که مجيزگو و چاپلوس مسئولان هستند برخلاف منافع آنها رفتار مي‌کنند و در نهايت به ضرر آنها تمام خواهد شد.چنين هنرمندي مانند پزشکي است که به بيمار خود دروغ مي‌گويد و به وي نمي‌گويد در بدن وي چه اتفاقي در حال رخ دادن است.اين در حالي است که شجريان چنين وضعيت نداشت و مانند طبيبي بود که به جامعه خود دروغ نمي‌گفت.متأسفانه اين نوع کج‌سليقگي در د‌هه‌هاي گذشته در صداوسيما و برخي نهادهاي ديگر وجود داشته است.به دليل همين کج‌سليقگي‌ها بوده که در طول چهار دهه گذشته مردم حتي چهار دقيقه از صداوسيما درباره بزرگان هنر اين کشور برنامه نديدند.چرا چنين اتفاقي رخ داده است؟ چه اشکالي دارد در اين همه شبکه‌هاي ملي و استاني در طول ماه چند ساعت در اختيار کساني قرار بگيرد که مانند مديران صداوسيما فکر نمي‌کنند و نسبت به وضعيت موجود انتقاد دارند؟در همه کشورهاي جهان هنرمندان براي حضور در رسانه‌ها با هم رقابت دارند. اين در حالي است که در ايران اين وضعيت برعکس است و بسياري از هنرمندان واقعي دعوت صداوسيما براي حضور در برنامه‌هاي مختلف را نمي‌پذيرند و رد مي‌کنند.

چرا فاصله هنرمندان با صداوسيما بيشتر از گذشته شده است؟

واقعيت اين است که صداوسيما قد خود را پايين آورده و به کسي اجازه نمي‌دهد از اين حدي که مشخص کرده فراتر برود. از سوي ديگر به جاي اينکه قد خود را بلند‌تر کند تلاش مي‌کند قد ديگران را کوتاه کند و به مرز مورد نظر خود برساند. مشکل از قد‌کوتاه صداوسيما است؛ نه از قد بلند هنرمندان.پس از درگذشت استاد شجريان رسانه‌هاي مختلف جهان برنامه‌هاي اختصاصي براي بزرگداشت ايشان پخش کردند. اين در حالي بود که چنين اتفاقي در صداوسيما رخ نداد و رسانه ملي پس از مدت‌ها که از استاد شجريان برنامه پخش نمي‌کرد تنها به پخش اخبار درگذشت ايشان اکتفا کرد.ما ظرفيت‌هاي بزرگي را از دست داده‌ايم. بدون‌ترديد اگر نگاه‌هاي سياسي به استادشجريان وجود نداشت ايشان مي‌توانست منشأ خير و برکت زيادي در جامعه شود.ما اين ظرفيت‌ها را به دست خود از بين برده‌ايم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی