مرگ استاد محمدرضا شجريان يک خلا غيرقابل پُرشدن براي هنر ايران است. استاد شجريان پيش از هر چيز «انساني والا» بود. او علاوه بر خوانندگي که در آن استاد و يگانه بود، هميشه با همه با مهرباني برخورد ميکرد و از جواناني که قصد داشتند به حوزه هنر وارد شوند حمايت ميکرد و دستشان را ميگرفت. او همچنين بخششي از لحاظ هنري داشت. به بياني ديگر، او از لحاظ شعرشناسي شناخت بسيار عميق و فوقالعادهاي داشت که اين چيزي است که کمتر هنرمندان به آن توجه ميکنند. ممکن است شعري از عطار يا مولانا يا نظامي يا... باشد، انتخاب او، مناسبت وقت و زمان و حال بود. انتخاب شعرش فوقالعاده بود.استاد شجريان خيلي حالت افتادگي داشت. وقتي به حوزه هنر گام گذاشت، از يادگيري نزد بزرگان زمان خود هيچ دريغ نکرد. از پدرش که به او قرآنخواندن را ياد داد تا ديگران. او هر چيزي که خواست ياد بگيرد ياد گرفت و تمام اينها او را به سبک منحصربهفردش در موسيقي ايران رساند.او همواره از تمام بزرگان و پيشکسوتها به احترام ياد ميکرد و هميشه اذعان ميکرد که از آنها ياد گرفته است. امري که اين روزها در برخي هنرمندان کمرنگ شده است. ولي استاد شجريان هميشه از لحاظ انساني و از لحاظ هنري منحصربهفرد بود.من و همسرم لئونارد لويسون، بارها با او در لندن يا ايران ديدار داشتيم و از آواز او واقعا لذت ميبرديم و ياد ميگرفتيم. همسر من توجه خاصي به آواز ايراني داشت و حدود دوازده سال تعليم آواز ديده بود و به هنر استاد شجريان ارادت داشت. ايشان هميشه به من و همسرم محبت داشتند و ما را مورد تشويق قرار ميدادند؛ چه در موسيقي ايراني، چه در ادبيات فارسي. آخرين باري که ايشان را در ايران ديديم، در سال 2011 در تهران بود که براي «برنامه گلها» مرا خيلي تشويق کردند.اما اگر بخواهم از نگاه غربيها به هنر استاد شجريان نگاه کنم، ميتوانم به يکي از برجستهترين شاعران معاصر اشاره کنم: رابرت بلاي. فکر کنم اولين کنسرت شجريان بعد از انقلاب در خارج از ايران بود که من و همسرم، رابرت بلاي را به کنسرت شجريان برديم. او که تا حالا با موسيقي ايراني و شعر فارسي آشنايي چنداني نداشت از صداي استاد مات و مبهوت شده بود. و اينقدر آواز شجريان روي او تاثير گذاشت، مخصوصا تحريرهاي استاد را که در هيچ موسيقي ديگري نشنيده بود، که فرداي آن روز به ما گفت دوست دارد بيشتر اين نوع موسيقي را بشنود و آواز ياد بگيرد و ما هم او را برديم به يک نوارفروشي، و او يک عالمه کاست خوانندههاي مختلف را خريد. بعدها همين تجربه کنسرت شجريان روي نوشتهها و شعرها و تفکرش تاثير گذاشت؛ تاجاييکه ارتباط اوزان فارسي و ابيات شعر با موسيقي موجب شد که او سبک جديدي در شعرنويسي انگليسي به وجود آورد که شبيه به غزل فارسي بود. وقتي بار اول شعرهايي را که گفته بود براي من خواند، فکر کردم که اينها ترجمه شعرهاي فارسي است، اما نه، يک سبک غزل در انگليسي به وجود آورد و دو کتاب شعر در اين سبک چاپ کرد.يکبار ديگر، خواهرم و دوتا از دوستانش را به کنسرت استاد شجريان برديم. آنها هم حيرتزده شده بودند و کاري که ايشان با تار صوتياش ميکرد واقعا برايشان جالب بود. حتي تنبکنوازي گروه موسيقي و ديگر سازها برايشان جالب بود.امروز که استاد شجريان در ميان ما نيست، جاي خالياش را بيشتر از هميشه احساس ميکنيم که مرگ او يک خلاِ غيرقابل پُرشدن براي هنر ايران است.
نام و صداي او تا ابد ميماند...