بستن

ما ايرانيان، کجا و چرا شکست خورديم؟

ما ايرانيان، کجا و چرا شکست خورديم؟
محمد فاضلی استاد دانشگاه

«تا وقتي کسي نپذيرد که بله، من مشکلي دارم، هيچ پيشرفتي براي حل مشکل وجود نخواهد داشت.» و در سطح ملي يعني: «توافق همگاني درباره وضعيت بحراني کشور.» اين دو جمله طلايي از دايموند در کتاب «آشوب: نقاط عطف براي کشورهاي بحران‌زده» بود که براي‌تان نوشتم تا در مورد يک مشکل صحبت کنم شايد به اين آستانه برسيم که بله! ما مشکلي داريم!

مسأله کيک در ايران چيست؟

ما در بحرانيم: ارزش پول ملي با شيب تند سقوط مي‌کند، خط فقر و درصد فقرا بالا مي‌رود؛ بيکاري، دو رقمي مثبت و تورم دو رقمي منفي است. اين بحران ريشه در شکست بسيار بزرگ‌تري دارد که من نام آن‌را «مساله کيک» گذاشته‌ام. جوامع با ترکيبي بهينه از «توليد» و «توزيع» بقا و ارتقا مي‌يابند. براي مثال، جامعه‌اي را در نظر بگيريد که فقط کشاورزي مي‌کنند؛ حکومت هم از کشاورزي ماليات مي‌گيرد و بين سالمندان و از کارافتادگان (که نمي‌توانند «توليد» کنند)، نيروهاي نظامي براي دفاع و دستگاه اداري براي حفظ نظم و خدمات عمومي «توزيع» مي‌کند. داستان کيک چيست؟ يک بار ما در جست وجوي درست کردن کيک بزرگتري هستيم (توليد) و يک بار هم اين است که در جست وجوي سهم بزرگ‌تري از کيک موجود (توزيع) هستيم. هر جامعه‌اي درگير مناقشه‌اي است بين گروه‌هايي که سعي مي‌کنند سهم بيشتري از «توزيع» را صاحب شوند. مَنسِر اولسون اقتصاددان اينها را «ائتلاف‌هاي توزيعي» مي‌خواند؛ گروه‌هايي که ابايي ندارند از ايجاد قواعدي که منافع خودشان را حداکثر مي‌کند، اما درآمد کل جامعه را کاهش مي‌دهد. مناقشه در جامعه اولويت‌دهنده «توزيع» بر «توليد» بالا مي‌گيرد چون اگر الف بخواهد سهم بيشتري را صاحب شود، ناگزير بايد سهم ب کاهش يابد. «توزيع» از جنس همکاري نيست، بلکه از جنس تعارض است. مقدار دلارهاي نفتي ثابت است و رسيدن سهم بيشتري به الف يعني بقيه بايد کمتر سهم ببرند. «الف» و «ب» اما براي توليد بايد همکاري کنند و مثلاً الف چرم و ب زيره کفش بسازند و بفروشند؛ توزيع برد-باخت و توليد برد-برد است. ما چند دهه است بيشتر «جامعه توزيعي نابرابر» بوده‌ايم، به نفع «‌ائتلاف‌هاي پرقدرت» و به زيان « فقراي کم‌توان»؛ توزيع نابرابر دلارهاي نفتي، وام بانکي ارزان‌قيمت، آب و برق و گاز يارانه‌اي و...؛ گروه‌هاي پرقدرت تلاش مي‌کنند حکومت و دولت را تسخير کرده و قواعد توزيع را به نفع خود و به قيمت ناکارآمدي و فقر ملي تغيير دهند.

بزرگ‌ترين شکست

بزرگ‌ترين شکست ما اين دو مساله است: اول، توزيع کيک کوچک موجود اهميت بيشتري دارد نسبت به توليد کيک بزرگ‌تر (قرباني کردن توليد در برابر توزيع). دوم، همين کيک کوچک را هم خيلي خيلي بد تقسيم مي‌کنيم (قرباني کردن فقراي کم‌توان و بدون تريبون در پاي ائتلاف‌هاي قدرتمند). ما با محدود کردن دايره مشارکت و تنش در سياست خارجي، ايجاد انحصار، نظام ناکارآمد مجوزها، نظام چندنرخي و اخلال در نظام قيمت‌ها، وام‌هاي تکليفي، سرکوب نرخ ارز به مدت چند دهه نه يکي دو سال و نه الان! جامعه توزيعي نابرابر خلق کرده‌ايم. انحصار سياسي، مولد فساد و رانت قدرت نابرابر و غيرپاسخگوست؛ و تنش فزاينده مدام در سياست خارجي مولد بي‌ثباتي، دشواري همکاري بين‌المللي و مانع توسعه تجارت مولد افزايش توليد است. بي‌ثباتي اقتصادي و هزينه‌هاي فزاينده مبادله، نابودگر توليدکننده است. نابودي توليد يعني کيک کوچک‌تر و کيک کوچک‌تر يعني تشديد دعوا بر سر توزيع اندک منابع باقيمانده. ما در ساختن جامعه توليدي شکست خورده‌ايم و در سامان دادن توزيع هم کارنامه تيره است. حاکمان با کردارشان و ما مردمان با مطالبات‌مان، توزيع را بر توليد اولويت داده‌ايم؛ جامعه‌اي که مردمان و حاکمان (اين‌ دومي خيلي بيشتر) به توزيع بينديشند، مجلسيانش بايد از نياز به توزيع کمک معيشتي به شصت ميليون نفر سخن بگويند. ما به «ائتلاف‌هاي توزيعي» تقسيم شده‌ايم که به نسبت سهم‌مان از ظرفيت اعمال قدرت و خشونت، کيک را توزيع مي‌کنيم. شکست در گذار به جامعه توليدي و وضع قواعد توزيع عادلانه را که بپذيريم، راهِ حل پديدار مي‌شود؛ و اگر نه، گذر از «توزيع ثروت» به «توزيع فقر» و سپس «توسعه خشونت» را بيشتر تجربه خواهيم کرد. توزيع عادلانه نه مساوي هم بدون توليد کفايت نمي‌کند، سهم نفت، ديگر براي خريد سه کيلو گيلاس هم کافي نيست. آري بايد اعتراف کنيم که بله! ما مشکلي داريم!! ما شکست خورده‌ايم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی