مکانيسم ماشه و ضرورت جلوگيري
از شکلگيري شرايط اضطرار در منافع ملي
مکانيسم ماشه برآمده از بندهاي 11 تا 13 «قطعنامه 2231» (قطعنامه حافظ برجام) است. طبق اين بندها هرکدام از طرفهاي برجام مفاد برجام را نقض کند، تحريمها بازميگردد و پس از يک ماه بايد يک قطعنامه جديد در اين خصوص صادر شود. ترامپ با خروج از برجام ديگر مجالي براي بهکارگيري مکانيسم ماشه براي آمريکا باقي نگذاشته است، زيرا آمريکا عضو برجام نيست و حتي منتقدان ترامپ نيز اين موضوع را تأييد ميکنند. آمريکا با اين استدلال که عضو شوراي امنيت سازمان ملل است و قطعنامه 2231 نيز در آن شورا به تصويب رسيده به دنبال فعالسازي مکانيسم ماشه است. البته اين موضوع با واکنش منفي «چين» و «روسيه» و همچنين اکراه کشورهاي اروپايي مواجه شده است. آمريکا در وضعيت فعلي دو راهکار عمليات رواني و همچنين تحريم سراسري جمهوري اسلامي ايران از طريق وزارت خزانهداري خود را دنبال خواهد کرد. در اين مسير وزارت خزانهداري آمريکا به کشورهاي مختلف فشار ميآورد مکانيسم ماشه را عملي کنند تا شامل تحريمهاي خود آمريکا نشوند. اين موضوع از نظر حقوقي هيچ جايگاهي ندارد، اما آمريکاييهاي در آستانه انتخابات رياستجمهوري سعي دارند يک فضاي رواني را در ذيل مکانيسم ماشه ايجاد کنند. يکي از کارهايي که از سوي دولت ترامپ عليه ايران دنبال ميشود اين است که تمامي پلهاي ارتباطي با کشورمان شکسته شده و حتي دموکراتها نيز در صورت پيروزي احتمالي نتوانند به راحتي موضوع تحريمها را کنار بگذارند. بايد توجه کنيم تنها مسأله تحريم ايران مورد توجه ترامپ نيست، بلکه موضوعات مرتبط با حقوق بشر، خاورميانه و رژيم صهيونيستي نيز دستمايه فشار پايدار بر ايران خواهد بود. ديپلماتهاي ايراني وظيفه دارند ضمن رايزني مؤثر با کشورهاي اروپايي و همچنين «چين» و «روسيه»، موضوع مکانيسم ماشه را يک دعوا بين ايران و آمريکا نشان دهند و نگذارند که اين مسأله تبديل به منازعه بين آمريکا و ديگر طرفهاي برجام شود. اين روند بايد تا پس از انتخابات رياستجمهوري آمريکا ادامه پيدا کند و پس از آن و به اقتضاي وضعيت پيش آمده ديپلماسي جديدي اتخاذ شود. متاسفانه شاهد هستيم برخي از افراد در داخل کشور سعي دارند موضوع تحريمهاي آمريکا را که از سوي جريان تحريمي آن کشور در حال تبديل شدن به يک تحريم جهاني است، بر سر جناحهاي سياسي داخل بکوبند. بايد توجه کنيم که دولت در موضوع برجام از سوي حاکميت مأمور شده بود، اما هر اتفاقي که در ذيل برجام رخ ميدهد، همانند يک چکش بر سر دولتيها کوبيده ميشود. عملکرد برخي عناصر داخلي باعث شده جنگ روانياي که آمريکا عليه ايران شروع کرده، در داخل کشور نيز تشديد شود. متاسفانه موضوع برجام در کمتر از يکسال تا انتخابات سال آينده در حال تبديل شدن به يک جنگ جناحي از سوي برخي افراد شده است. شايد اين روند عليه جريان حامي دولت در سال 1400 کارکرد داشته باشد، اما همين اقدامات نوعي يأس را در ميان مردم نسبت به اقدامات دستگاههاي اجرايي ايجاد ميکند که نتيجه آن رسيدن آمريکاييها به اهداف خود در جنگ رواني موجود خواهد بود. در سالي که کشور با تنگناي اقتصادي شديدي مواجه شده، رفتار برخي از عناصر داخلي با بهانه قرار دادن برجام باعث ميشود دولت نتواند سياستهاي خود را براي برونرفت از وضعيت فعلي اجرائي کند. عهدشکني آمريکا بايد تبديل به يک زبان مشترک در بين سياسيون داخلي شود. متاسفانه اين موضوع فراموش شده که آمريکاييها يک رژيم قوي منع اشاعه را که به نوبه خود از پايان جنگ سرد بيسابقه است، زير سوال بردهاند و در اين مسير ايران توانسته با همکاريهاي بينالمللي بسياري از اتهامات مطرح شده را خنثي کند. واقعيت اين است که پس از خروج آمريکا از برجام کشوري در دنيا دوست ايران نبود و برخي از شرکاي ايران نيز بهرههاي اقتصادي خود را از اين موضوع بردند. اميدواريم دوران کنوني در کشور مديريت شود و دولت آينده از جايگاه قدرت با جهان صحبت کرده و کشور را از شرايط راديکالي خارج کند تا کاسبان تحريم نتوانند از وضعيت پيشآمده سوءاستفاده کنند. زيرا ظلم کاسبان تحريم داخلي عليه ملت ايران کمتر از ظلم آمريکاييها نيست.