در «مکاشفه ابرک، سگ قربانعلي» با يک داستان کاملا اقليمي روبهرو هستيم: اسامي شخصيتها، گويش آنها، همچنين پوششي که براي توصيف لباس و ظاهر شخصيتها استفاده شده همگي مولفههاي اقليمي هستند، اما مهمتر از همه مناسبات و روابط خاص يک منطقه است که نويسنده با توجه به خطه جنوب ايران در اثرش آورده و همين مناسبات بعضا غريب است که عدمتعادل را در داستان سبب ميشود.
در خوانش کتاب، بهتر است از پيشگفتار شروع کنيم؛ چراکه ديد کلي از داستان به مخاطب ارائه ميدهد و درعينحال نهتنها از جذابيت خوانش کاسته نميشود، بلکه به تعليق داستان هم کمک ميکند. از طرفي اين پيشگفتار بهنوعي مکمل پايانبندي کتاب هم محسوب ميشود. در ارتباط با فرم نوشتاري اثر بايد اذعان داشت که نويسنده براي هماهنگي ميان فرم و محتوا تلاش کرده و حتي براي شمار فصلبنديهاي کتاب از عبارت «قِسم» استفاده کرده که بهنوعي هم تداعيکننده تاريخي پيشتر از حال حاضر است و هم واژهاي، مورداستفاده در جغرافياي اقليمي اثر. در کنار اين قِسمهاي شمارهبنديشده، به فراخور ماجرايي که روايت ميشود نام هر فصل-قسم نيز آمده؛ که اين عناوين گاه يککلمهاي و گاه چندکلمهاي (شبهجمله) براي نامگذاري فصلها در ايجاد تعليق تاثير بسزايي دارند.
از نظر راوي اما نويسنده ترجيح داده متفاوت عمل کند و راويان متعدد اولشخص و همچنين راوي سومشخص را در کنار هم بهکار برده. در قسم اول، راوي سگي است به نام «ابرک» که با توجه به نام کتاب اين تصور را به مخاطب ميدهد که با راوي شگفت روبهرو است. اما قسم دوم طوري آغاز ميشود که در همان سطرهاي ابتدايي متوجه تغيير زاويه ديد و بالطبع تغيير راوي به سومشخص ميشويم. اين درحالي است که در قسمهاي بعدي بهطور مکرر راوي بين شخصيتها و دانايکل در حال تغيير است و اين تغيير خارج از فصلبنديها نيز رخ ميدهد. بنابراين شايد اگر از نظر تغيير راوي، نظم و قانوني وجود داشت، کتاب به اثري شستهرفتهتر تبديل ميشد، هرچند تشخيص و سليقه نويسنده بر هر قانوني مقدمتر است. از طرفي اگر راوي «ابرک» باقي ميماند نيز اثر را بهکاري قابل مثال در زمينه راويان شگفت مبدل ميکرد. هرچند روايت تمام ماجرا از زاويه ديد موجودي غير از انسان ميتواند براي هر نويسندهاي چالشبرانگيز باشد اما نگاه فلسفي و قوانيني که در قسم اول نويسنده براي ساخت اين زاويهديد بهکار برده گوياي آن است که توانايي چنين خلقي را داراست. اين انتخاب همچنين ميتوانست بهنامي که براي کتاب برگزيده شده، اعتبار ببخشد. درحاليکه اين نامگذاري با توجه به اينکه روايت را بيشتر از ديد سومشخص شاهديم آنچنان منطقي بهنظر نميرسد. هرچند درهمان قسم اول، نويسنده از زبان ابرک بيان ميکند که: «مهم روايتکننده نيست. آنچه اهميت دارد نوع روايت از داستاني است که بارهاوبارها به خاطر حماقت آدمي تکرار شده... .» با وجود اين، صرف اين ادعا بارِ فرمي و مفهومي انتخاب راوي از دوش نويسنده برداشته نميشود.
در باب محتوا اما نه نوع روايت بلکه خود روايت است که در اين کتاب جاي تامل دارد. روايت زناني که هميشه درطول تاريخ قرباني شدهاند. زناني همچون، حنانه- شخصيت اول داستان، اما پيشتر که ميرويم روايت مادر، مادربزرگ و ديگر زنهاي داستان را شاهد هستيم و ميبينيم که اين زنها چطور نسلبهنسل با جامعه، طبيعت و حتي خودشان در کشمکش هستند. حتي در جنگي که زمان تقويمي داستان از اوايل تا اواسط آن بنا شده باز اين زنها هستند که حتي نجنگيده بايد از بين بروند. اما نويسنده با تيزهوشي، مردهاي قصه را صرف جنسيتشان از قربانيکردن مبرا ميکند. زن در کتاب الهامه کاغذچي اگر قرباني ميشود، قرباني جهل و خرافاتي ميشود که نسلبهنسل ادامه دارند. خرافات و آيين و رسومي که نه فقط زنها بلکه مردها را هم قرباني ميکند.زباني که نويسنده براي اين روايت بهکار برده سرشار از آشناييزدايي و توصيف و تشبيههايي است که آن را شاعرانه کرده. هرچند ميشد کمي از بارِ شاعرانه متن کم کرد، اما در يک نگاه کلي متن يکدست است و اين شيوه نوشتن به سبکي قابل قبول براي نويسنده تبديل شده است. زبان گفتوگوها اما زياد از حد به اقليم وفادار هستند و از اين نظر خوانش آن سخت شده و رواني متن در دستانداز افتاده؛ درحاليکه ميشد با آوردن چند واژه بومي در ديالوگها، يک شبهزبان ساخت که براي مخاطب هم خوانش راحتتري داشته باشد و هم گويش خاص اقليم جنوب را تداعي کند.
نام کتاب: مکاشفه ابرک، سگ قربانعلي
نويسنده: الهامه کاغذچي
ناشر: آگه