آرمانملي- محمدسياح: وضعيت اقتصادي موجود در کشور باعث شده تا مردم به اتفاقاتي که در اين بين رخ ميدهند، تحت تاثير هر علتي واکنش نشان بدهند. يکي از اين رفتارها، تشکيل صفهاي طولاني براي خريد کالا از گوشت، مرغ و بنزين گرفته تا دلار و سکه و اخيرا هم کره است! اين تغيير موضع و رفتارهاي مردم در برخورد با گرانيهاي لجامگسيخته آن هم در اقتصاد ايران سالها وجود داشته، اما آنچه نگاه به اين موضوع را عوض ميکند اين است که اين رفتارها شدت بيشتري پيدا کرده و تقريبا ميتوان گفت عدهاي بيصبرانه منتظرند تا نوساني در کالايي رخ دهد تا برايش صف ببندند درحاليکه در زمان عادي اينگونه نيست. بحران، گذراست ولي رفتارهاي اشتباه ميتواند نهادينه شود و آثار بدي در آينده به دنبال داشته باشد، البته که در ايجاد اين وضعيت دولت و تيم اقتصادي آن بيتقصير نيست. در همين زمينه «آرمانملي» گفتوگويي با محمدقلي يوسفي، استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي، داشته است که در ادامه ميخوانيد.
چرا مردم در مواقعي که کالايي گران ميشود براي تهيه آن صف ميکشند؟ چرا اين رفتار شکل گرفته است؟
يکي از ويژگيهاي انسانها تطبيق نسبت به شرايط است، بنابراين تجربه زندگي در ايران باعث شده که مردم به اين رفتارها خو بگيرند و به تجربه فهميدند که اگر نتوانند نسبت به اتفاقاتي که در کشور رخ ميدهد، خودشان را سازگار کنند با مشکل مواجه شده و زندگيشان از نظر اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در خطر خواهد بود و آيندهاي هم نخواهند داشت، بنابراين اينکه مردم نسبت به تحولات اقتصادي واکنش نشان ميدهند امري بديهي است، شما نميتوانيد از مردم انتظاري غير از اين داشته باشيد. بههرحال کساني که در جامعه ايران زندگي ميکنند ميدانند که قول هيچ دولتمردي ثابت نميماند و به وعده خود عمل نميکند و درست خلاف آنچه وعده ميدهند اتفاق ميافتد، در نتيجه مردم به اين فکر هستند تا از شرايطي که پيش ميآيد در امان بمانند. مردم به تجربه فهميدهاند که شرايط اقتصادي ايران روزبهروز بدتر و فشارهاي اقتصادي انباشته از گذشته که منجر به کاهش رفاه، افزايش بيکاري و فقر در جامعه شده، زندگي آنها را با مشکل مواجه ميکند، بنابراين آنها را بر آن داشته تا به اين فکر بيفتند که بهنوعي ارزش درآمد يا پولي که دارند را حفظ يا خودشان را براي تامين معاش آماده کنند. در نتيجه مردم نسبت به تحولات اقتصادي واکنش نشان ميدهند و اتفاقي نيست که مردم به دليل فريب خوردن رقم بزنند. مردم براساس تجربهاي که بهدست ميآورند عمل ميکنند. به همين دليل، طبيعي است که مردم به گذشته نگاه کنند. چيزي که آنها ميبينند اين است که بهرغم وعده مسئولان قيمتها همچنان در حال صعود، بيکاري فزاينده و توليد متوقف شده است و اميد به آينده وجود ندارد و متاسفانه شرايط کشور روزبهروز سختيهاي بيشتري را به خانوادهها وارد ميکند، بنابراين آنها مانند افرادي هستند که در حال غرق شدن براي نجات خود به هر چيزي چنگ ميزنند و اين اتفاقي است که در حال حاضر در کشور ما بهوقوع پيوسته است و بههمين دليل مردم به هر چيزي پناه ميبرند و راهي غير از اين هم ندارند. يعني انگيزه و اميدي براي سرمايهگذاري و توليد وجود ندارد و ناچارا همه مردم ايران وارد فعاليتهاي سوداگري شدهاند. يعني شرايط در جامعه به گونهاي نيست که انسان با خيال راحت در جايي سرمايهگذاري، ابداع يا اختراع کند. الان مساله مهم در کشور ما حفظ بقاست نه خلق ارزش. کسي به فکر کارآفريني نيست، همه به فکر اين هستند که چگونه ميتوانند از گزند روزگار در امان بماند و جاي تاسف است که مسئولان شرايطي را فراهم کردهاند که جامعه ايران خودش را در وضعيتي ببيند که براي دوام آوردن مجبور است به هر چيزي پناه ببرد.
فکر ميکنيد وضعيت فعلي اقتصاد تا کي ميتواند ادامه يابد؟
هر چيزي يک هزينه فايدهاي دارد و مردم هم اين دو را ميسنجند، تا زمانيکه کارد به استخوانشان برسد و ديگر نتوانند تحمل کنند. آن زمان است که بايد منتظر انتقادات گستردهتري باشيم. مردم تا آنجا که بتوانند تحمل ميکنند و درعين حال اميدوارند که مسئولان بالاخره از حيف و ميل منابع کم کرده و به فکر مردم بيفتند و منتظر ميمانند ببينند که چه اتفاقي ميافتد. کار بيشتري از دست مردم برنميآيد. آنها فقط ميتوانند اميدوار باشند که بالاخره مسئولان سر عقل آيند، تصميمات درست بگيرند، تعامل سازنده با دنيا داشته باشند، در داخل شايستهسالاري را رواج دهند، قوانين را اصلاح، حاکم و امنيت اقتصادي را برقرار کنند، منابع را به سمت بخشهاي توليدي ببرند و به فعالان بخش خصوصي کمک کنند تا براي ورود به بخش توليد راغب شوند. به هرحال بايد در کشور اميد تزريق شود، البته اميد در عمل وگرنه با حرف و وعده مردم فريب نخواهد خورد.
با توجه به تجربياتي که مردم از اقتصاد کشور داشتهاند، نااميدي مردم از اقتصاد کشور چه نتايجي خواهد داشت؟
مردم متناسب با کاري که از دستشان برميآيد تصميم خواهند گرفت، اگر اميدوار باشند و ببينند که مسئولان سياستهاي درستي را دنبال ميکنند، منتظر ميمانند ببينند تا اوضاع به چه شکلي رقم ميخورد، اما اگر فشارهاي زيادي به مردم وارد شود که قابل تحمل نباشد، قطعا بحرانآفرين خواهد بود.
بحثهايي از اقتصادي شدن مردم به ميان آمده بود، اگر اقتصاد مولفهاي بهنام مردم را دست بدهد واقعا شعار «اقتصادمردمي» است، چطور بايد اجرا شود؟
اقتصاد مربوط به مردم است و ما نميتوانيم چيزي جداي از مردم بهنام اقتصاد داشته باشيم و متاسفانه هم در بخش آکادميک و هم در بخش سياست غلط معرفي شده است. ما چيزي به نام اقتصاد خارج از جامعه و مردم نداريم، اينکه دولتمردان اعلام ميکنند اقتصاد رشد کرده واقعا غلط است، زماني اقتصاد رشد ميکند که مردم احساس و مشارکت کنند و در آن نقش داشته باشند. درست است که دولت يکسري سياستها را دنبال ميکند ولي واقعا اگر مردم راضي نباشند، مشارکت نکنند، نظر ندهند، به بيراهه رفتن است.