نگاهي به نيمقرن کارنامه ادبي امين فقيري
گذر از کوچهباغهاي اضطراب
زندگي امين فقيري سراسر به آموختن و آموزشدادن گذشته است. چه در کسوت معلم جوانِ روستاهاي دورافتاده کرمان و فارس، هم به عنوان نويسندهاي سرشناس. نويسندهاي که در همان اوان جواني جايگاه شايسته خود را در مجلس داستان ايران پيدا کرد. امين فقيري طي گفتوگوي بلندش با عبدالرحمن مجاهد نقي در کتاب تاريخ شفاهي ادبيات ايران نقل ميکند در خانوادهاي بزرگ شده که وجهه فرهنگي هميشه در آن غالب بوده است. پدرش معلم بود. اهل مطالعه و ادبيات و دلبسته داستانهاي کهن. نفسکشيدن و بزرگشدن در چنين فضايي امين فقيري را شيفته جهان پررمزوراز قصهها کرد. زاده شهر بود. يک شيرازي اصيلِ بزرگشده با بوي نرگس و بهارنارنج. اما در کسوت سپاه دانش راهي روستاهاي کرمان شد. بيست ساله بود و آنقدر جوان که فضاي غربتگون دهکدههاي پرملال دلتنگش ميکرد. مرد جواني که پيش از آن با کلمه و داستان انس داشت. حال رودررو با مکان و مردماني بود که همه چيزشان به داستان شباهت ميبرد. از دعوا و آشتي و عزا و عروسي و ختنهسوران و خواستگاري، غم و شادي، عشق و مرگ، همه چنان بود و مينمودند که انگار داستاني دارند منتظر نوشتن.
براي نويسنده جوان درونگراي در غربت مانده، چه پناهگاهي بهتر از نوشتن. آن هم نوشتن از روستاهاي دهه چهل که از پس تحولات انقلاب سفيد و اصلاحات ارضي گوشهاي شنوا براي شنيدن صدايشان به يکباره زياد شده بود. روشنفکران شهرنشين مشتاق شنيدن صداي آن هفتاد درصد هموطن تا آن روز خاموش بودند.
در پي راهيشدن جوانان سرباز با نام سپاه دانش و بهداشت و ترويج آباداني به روستاها حرفها و خبرهايي که آنها از دوردست در نامهها و يادداشتها و خاطرات آنها به شهرها ميرسيد، ميشد به آگاهي و تحليلي نزديکتر به واقعيت دست يافت. براي روشنفکران دهه چهل ايران، دهه نوسازي و تحولات تاثيرگذار اجتماعي در ايران. دانستن از نوع زيست و نگاه سياسي اجتماعي آن هفتاد درصد مانده در دوردست و حاشيه، بسيار مهم و کارساز بود.
امين فقيري يکي از کساني بود که به اين نياز پاسخ داد. اهل سياست نبود. جوانتر از آن بود که درگير گروهبنديهاي سياسي شده باشد. اما هم ايراني بود هم انساني حساس و ريزبين و مهمتر از همه داستاننويس. معلمي کرد. با مردم زيست. با زيست و زمانه آنها همراه شد. و پي عنصر روايت را در رفتار و کردار و اتفاقات روزمره اهالي دهکدههايي که در آنها معلم بود گرفت، و داستان از پي داستان نوشت. داستانهايش به مجلههاي فردوسي و پيام نوين، دو مجله ادبي و روشنفکري مهم دهه چهل ايران رسيدند. چاپ شدند و خوش درخشيدند. سال چهلوهفت اولين مجموعهداستانش منتشر شد به اسم «دهکده پرملال». و از پي آن «کوچهباغهاي اضطراب»، «کوفيان»، «غمهاي کوچک»، «همه بارانهاي دنيا» و...
از مجموعه يادداشتهاي چهرههاي سرشناس ادبي آن روزگار پيدا است که «دهکده پرملال» خوب ديده شده است. کار خودش را خوب انجام داده و هنوز هم ميدهد. هنوز خواننده دارد. و بيشک يکي از اسناد جامعهشناختي ادبي ما براي آيندگان است؛ براي همه مشتاقان مطالعه تحولات اجتماعي اقتصادي روستاهاي جنوب ايران در دهه چهل خورشيدي.
پنجاهويکي دو سال بعد از نوشتن داستانهاي «دهکده پرملال» و خلق دهها مجموعهداستان و رمان ديگر، امين فقيري مجموعه «اسبها با من نامهربان بودند» را منتشر کرد. مجموعهاي حاصل تجربه زيستي خود او. زندگينگارههايي روايتمند و خوشساخت و خواندني. و آنقدر صميمي و از دلبرآمده که بار ديگر عطر و طعم کتاب درخشان او «دهکده پرملال» را به مخاطب ميچشاند. داستانهايي برآمده از لحظات روايتمند زندگي خصوصي نويسنده که خواندن آنها علاوه بر لذت خواندن متنهايي پرکشش، ما را با زيروبم زندگي نويسندهاي آشنا ميکند که نزديک به شصت سال همچنان مشتاقانه مينويسد و با مخاطبانش از سه نسل مختلف در ارتباط است. براي کسي چون امين فقيري که اينهمه سال داستان نوشته، به داستان بدلکردن هر خاطره روايتمندي البته کاري شدني است؛ کاري که اين نويسنده کهنهکار خوب از پسش برآمده. استادانه با پارههاي خاطره بازي کرده و با چينش هنرمندانه آنها کنار هم دست به خلق داستاني زده که هم نوعي زندگينگاره است چون بخشي از زندگي او را با مخاطبش در ميان ميگذارد و هم داستان است؛ چون با تکنيک نوشتن داستان به سراغ آنها رفته و چنان موجز و ريزبافت و جذاب حکايت کرده که دوستداران ادبيات بيشک از خواندنش لذت خواهند برد: «سوار شديم. اسبها تا سنگيني بدنمان را حس کردند روي دو دست بلند شدند؛ گويي ميخواستند ما را پشتشان به زمين پرت کنند. به ناگهان از جا کنده شدند. اسب عزيز رو به کوه رفت و اسب من مثل باد صرصر ميتاخت طرف رودخانه...»