بستن

بحث امروز: از سنگ‌پا چه خبر؟!

بحث امروز: از سنگ‌پا چه خبر؟!
حمید خدامرادی

من: به‌به جناب سنگ پا! قربان کم پیدا هستین، چه خبرا؟ چی‌کار می‌کنید؟!
-والا این روزا دیگه کمترکسی سراغمون‌رو می‌گیره، واسه همین با رفقای گرمابه و گلستان‌مون یه‌حموم عمومی متروکه پیدا کردیم و اوقات بیکاری‌مون‌رو دور هم جمع می‌شیم روشورمون می‌سابیم! و کاری هم با کسی نداریم!
من: البته درستش اینه که بگید کشک‌تون‌رو می‌سابید، می‌دونید که؟
-اگه می‌خوای از کشک به طور سوسکی به آش رشته برسی و فضا‌رو منشوری کنی، کور خوندی! ما از اون خانواده‌هاش نیستیم!
من: خب پس می‌شه یه‌خورده از دوران اوج‌تون برامون بگید؟!
- حرف که زیاده! مثلا ما اولین پدیده‌ای بودیم که کاری با دهن مردم نداشتیم و فقط پاهاشون‌رو سابیدیم! تعریف از خود نباشه ولی خیلی از پسرهای دهه شصتی هم به لطف ما بود که سربازی‌شون‌رو معاف شدن! از بس سابیدیم‌شون، کف پاشون صاف شد! البته ناگفته نماند که تنها پسرا بودن که سود کردن! دخترای طفلی ده و پونزده سانتی‌متر از قدشون رو به خاطر سابیدن زیاد از دست دادن و باعث فراری شدن خواستگارهاشون شدن!
من: تو این مدت بیکاری، از ارگان خاصی پیشنهادی همکاری نداشتین؟!
- چرا خب، تا حالا خیلی از مسئولین پیشنهاد محلول شدن مارو کردن تا به خودشون تزریق کنن و پرروتر و وقیح‌تر از الان‌شون بشن! اما خب اصالت ما خریدنی نیست! اصلا شما می‌دونی برای ساختن ما چندتا پا قطع شده؟
من:نه نمی‌دونم!
-متاسفانه کسی اینارو نمی‌دونه! حتی خیلی‌ها خبر ندارن که اسم اولین شعر عارف قزوینی«سنگ‌پا قزوین» بود.
من: خب اگه حرف خاصی هم مونده خوشحال می‌شیم بشنویم.
- به عنوان حرف آخر می‌گم که ای کاش مردم انقدر که به سنگ کلیه خودشون اهمیت می‌دادن، به ما سنگ‌پاها هم نیم‌نگاهی داشتن.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی