آزادی تابعی از آگاهی است و اگر آگاهی به هر جامعهای برسد آن جامعه نمیتواند در برابر ظلم و ستمهای اقتصادی، فرهنگی و ... سکوت کند، جهل مردم مهمترین امتیاز و فرصت برای حکمرانان است چرا که آن جهل ابزاری برای سلطه و حکمرانی بیپاسخ است. همانطور که میدانید بزرگترین دشمن بشریت جهل است بنابراین جهل باعث میشود در فضای غیرواقعی و غیرعقلانی زیست داشته باشیم و به تعبیری، کمک حال بقای بیشتر حکمرانان جوامع کنیم. حسین بنعلی(ع) خطمشی خود را با حاکم آن زمان یعنی یزید بنمعاویه جدا کرد چراکه واقعیتها را متناسب با اصلیت و اهلیت اسلام و سنت پیامبر(ص) نمیدانست. بین بیعت گرفتن و بیعت دادن تفاوت است؛ همانطور که بین حکمرانی بر قلبها با حکمرانیهای دیگر تفاوت است، جوامع امروز بهواسطه فناوری و تکنولوژی به دادههای تاریخی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... دسترسی دارند و این دسترسی و قیاس باعث شده تحلیلِ مناسبتری از واقعیتهای موجود داشته باشند و بر همین اساس، باید پذیرفت دینگریز نیستند اما حواشیگریز، خرافهگریز و تحریفگریز شدهاند و نیک میدانند قرائت نادرست از وقایع تاریخی فقط برای مهار و استفاده ابزاری از شور و احساسات آنان برای رسیدن به مقاصد خود است. در دنیای امروز باید روش و منشها تغییر کند، در غیر اینصورت، کاسبان با نوع عملکردهایشان کاری خواهند کرد دلزدگی مردم از حواشی به متن سرایت خواهد کرد. حسین بنعلی(ع) خود متن بود اما برخی سخنورانِ دینی، مداحان و... متن را رها کرده و با روایتهای غیرواقعی حاشیه را بر متن برتری داده و از قواره و مختصات این واقعه بزرگ تاریخی میکاهند. سالهاست جریان مرموزی با پررنگ کردن نقش مداحان در جریان واقعه نهضت حسینی عملا نقش ملایان جامعهشناس و متخصص دینی را کمرنگ کردهاند و چنین واقعیتی خطرناک شده است و پایانِ معقولی قابل تصور نیست؛ تصور اشتباه این بود که مداحان شورآفرین و هیجانزا میتوانند در راستای کمک به تصمیمسازان و تصمیمگیران برای جذب حداکثری نقشآفرین باشند اما نتیجه بهدستآمده، اصولگریزی بوده است! و به تعبیری، جای فرع و شرع تغییر پیدا کرده و هیچ فرعی ضمانتی برای حفظ و توسعه نخواهد شد. دینگریزی نه اما شاید تعبیر روحانیتگریزی یکی از محصولات چنین رویهای بوده است تا هنگامی که طول، عرض و ارتفاع ادبیات دهکده جهانی و همینطور ادبیاتِ متعادل جامعه ایران شناخته نشود، نمیتوانند با پروپاگاندا و تبلیغات غیرموثر در برابر دادههای اجتماعی کاری از پیش ببرند تا زمانی که ادبیات معتدل و عقلانی دینی ازسوی متخصصان دینشناس و جامعهشناس در ساختار ذهنی مردم نهادسازی نشود، تصور نتیجهگیری در شرایط مختلف اشتباه است. مختصات ذهنی جامعه امروز ایران با گذشته تفاوت دارد بنابراین لازم است که نسبت به تغییر مختصات ذهنی، خوراکی متناسب با آن داده شود و باید بپذیریم اکثریت مردم به دلیل اتصال با خرد عمومی جهان دارای قوه تحلیل و تشخیص شدهاند و مشت را نمونه خروار به حساب نیاوریم.