در موضوع انتخابات بايد وضعيت اصلاحطلبان، وضعيت اصولگرايان، شرايط داخلي، شرايط خارجي و عوامل ديگري را در نظر بگيريم که اينها متغيرهايي مستقل از هم نيستند، بلکه کاملا به هم وابستهاند و تغيير در هر کدام باعث تغيير ديگر متغيرها خواهد شد. براي مثال، ورود هر نامزدي در انتخابات، تصميمگيري در مورد حضور يا عدم حضور اصلاحطلبان در انتخابات، متغيرهايي هستند که روي پيروزي يا عدم پيروزي آن نامزد اصلاحطلب تاثيرگذار خواهد بود، بنابراين ما بايد همه اينها را به عنوان يک مجموعه و سيستم فرض کنيم؛ يک مجموعه و سيستم سياسي در جريان اصلاحطلبي و حتي در جريان اصولگرايي که تاثير خودش را بر انتخابات 1400 خواهد گذاشت، اما موضوعي که بايد به آن توجه کنيم اين است که امروز شرايط کشور بهگونهاي است که ايدئولوژيها و نحوه تعامل با جامعه مدني براي شرکت در انتخابات بايد تغيير کند بدان معنا که روشهاي گذشته ديگر پاسخگوي جامعه امروز و مطالبات آنها نيست. اساسا از دورههاي قبل با توجه به تجربههايي که جريان اصلاحات و اصلاحطلبان کسب کردند ميتوان دريافت که بايد در انتخاباتهاي پيشرو با رويکرد و شناسنامه اصيل اصلاحطلبانه وارد شوند، اما براي پيشبيني دقيق بايد صبر کنيم تا دقيقه 90 انتخابات فرابرسد چراکه هم مردم ايران از اين نظر قابل پيشبيني نيستند و هم همانطور که سياسيون و صاحبنظران هم اشاره کرده بودند بايد صبر کنيم تا مشخص شود رويکرد انتخاباتي در سال 1400 به چه شکلي خواهد بود و در رابطه با اصلاحطلبان چه سياستهايي به کار گرفته ميشود اما ميتوان اميدوار بود که قطعا اصلاحطلبان در انتخابات آتي نامزدي شناسنامهدار خواهند داشت. اصلاحطلبان يا هر جريان ديگر از ترس مرگ دست به خودکشي بزنند عقلايي و منطقي نخواهد بود. من به عنوان يک فعال سياسي بر اين باورم که حتما اصلاحطلبان بايد در انتخابات 1400 فارغ از اينکه پيروز خواهند شد يا شکست خواهند خورد، حضور پيدا کنند. اصلاحطلبان اگر حضور پيدا کنند و شکست بخورند اين يک فرآيند دموکراتيک خواهد بود که يعني حکومت آنها را تاييد کرده و وارد انتخابات شدهاند و اساسا به عنوان يک جريان فعال در عرصه سياسي ايران مطرح و باقي خواهند ماند. اما اگر اصلاحطلبان در انتخابات 1400 حضور پيدا نکنند قاعدتا از دايره جريانات سياسي فعال خارج خواهند شد و بهجز انفعال و انزوا چيزي حاصل نخواهد شد. بنابراين عقل حکم ميکند که اصلاحطلبان در انتخابات حضور پيدا کنند. درنهايت کسي که ميخواهد رئيسجمهور شود بايد داراي سوابق و کارنامهاي باشد. در کمتر نقطهاي از جهان و نظام سياسي سراغ داريم که يک فرد از پشت ميز دانشگاه يکشبه رئيسجمهور شده باشد. حتما يا چند دور نماينده مجلس بودند يا مديريت چند وزارتخانه و سازمان را تجربه کردهاند، اينها ويژگيهايي است که يک فرد سياسي با داشتن آنها ميتواند به عنوان رجل سياسي مطرح شود و بعد هم کانديداي رياستجمهوري شود. بنابراين اين مساله کاملا اجتنابناپذير است، اگر قرار است فردي رجل سياسي باشد، طبيعتا چنين سوابقي دارد و تفاوتي هم نميکند که از اصولگرايان باشد يا اصلاحطلبان.