مسئولان نبايد از ادبيات دهکده جهاني ترس داشته باشند چراکه ترس، تفکر را ميخورد بايد پذيرفت که در دنياي جديد، به واسطه فناوري و تکنولوژي، مراجع و الگوهاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي و ... پراکنده است و به تعبيري ساختار ذهني جوامع کمتر توسعهيافته يا درحال توسعه از قواره و مختصات محلي فراتر رفته است و ادبيات محلي را جزئي از کل به حساب ميآورند و نيک ميدانند که در فرآيند زمان اين جزء است که به کل خواهد پيوست، بنابراين هر گونه مانعي براي اتصال جزء به کل بهعنوان يک عامل تاخيري نام برده ميشود و در اصل ماجرا و ماهيت روند طبيعي حرکت جوامع خللي ايجاد نخواهد کرد. به عنوان مثال، چرا رهبران کرهشمالي در کشور را به روي دادههاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي دهکده جهاني بستهاند؟ اگر ادبيات محليشان کاربردي است پس چرا از ادبيات جهاني ترس دارند؟ آگاهي يک زنداني با اعمال محدوديتهاي زندانبان از بين نميرود! بنابراين در دنياي جديد پيام قواعدهاي اينچنيني حاکي از اين است که ادبياتهاي محلي قدرت اقناع ذهنيت و انديشه مردم جغرافياي خود را ندارد و آنان نيز متوجه شدهاند که باز و بسته عمل کردن تصميمسازان و تصميمگيران دليلي جزء ساختار ادبيات قدرت مبني بر کسب، حفظ و توسعه آن ندارد. تا وقتي که حکمرانان جوامع واقعيت تغيير ادبيات دنيا را نپذيرند در فضاي يکپارچگي و همراهي با ملت قرار نميگيرند و تصميمسازي و تصميمگيريهايشان در فضاي ارتقاي مادي و معنوي مردم نيست و فقط در فضاي مهارشوندگي زيست حکمراني دارند! نکته مهم اين است که بايد جهش ذهني ملت ايران پذيرفته شود و اگر تصميمسازي و تصميمگيريها متناسب با جهش ذهني ملت نباشد همواره مردم پيشرو هستند و اين پيشروي قابل درک نيست و براي مهار آن اقدام و عملهايي صورت ميپذيرد که مورد مطلوبيت نخواهد شد. جهان ترسي زيبنده تاريخ و تمدن ملت ايران نيست چرا که بخشي از توسعه جهان امروز، مديون تاريخ و تمدن حکمرانان و ملت ايران است؛ بنابراين اگر مواجهه با پديدههاي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جهان امروز را نياموخته باشيم، ناگزير به حضور در فضاي انزوا هستيم؛ انزوايي که موردپسند اعضاي خانواده نيست و به تعبيري خانواده احساس رهايي و آزادي ندارد و همواره ذهني ناکام خواهند داشت و بايد پذيرفت چنين ناکاميهايي توليد اتحاد و همبستگي نخواهد کرد، بلکه آرامآرام توليد و انباشت عصبانيت و خشم خواهد کرد و ظرفيت جوامع نيز با هم متفاوت است و هر ظرفي که پر شود، سرريز و ترکيدگي آن ظرف جزء قوانين زميني به حساب خواهد آمد. همواره اجبارها تمکينپذيري اوليه اما طغيانگري ثانويه توليد ميکند بنابراين مهار فرهنگي، اقتصادي و سياسي جامعه را نبايد به حساب عملکرد صحيح گذاشت، بايد به انتخاب و اختيار جامعه باور داشت و آن را پشتوانهاي براي مقبوليت و مشروعيت به حساب آورد. اگر مردم در فضاي انتخاب و اختيار حضور داشته باشند بسياري از ناهنجاريهاي موجود نخواهد بود چرا که هر اجباري لج و لجبازي و تمرد در دل خود دارد.