آرمــــان مـلي- جـــواد باقري: هر روز که سپري ميشود و بيشتر به قرن جديد نزديکتر ميشويم ؛ شرايط سياسي کشور پيچيدهتر شده و شاهد اين موضوع هستيم که دو جريان سياسي کشور مدام در حال تغيير آرايش سياسي براي حضور در انتخابات را در دستور کار خود قرار ميدهند. در اين راستا در هفتههاي اخير دو موضوع در صدر اخبار قرار گرفت. موضوع نخست سخنان شوراي نگهبان بود که بيشتر جريان اصولگرا را از خواب بيدار کرد و با شنيدن سخنان عباسعلي کدخدايي بر اين فکر فرو رفتند که رسيدن به پاستور به آن آسانيها که خيال ميکردند نيست و از اين رو تصميم به تجديدنظر در مورد افراد موردنظر خود گرفتند. بحث بعدي هم که رسانههاي کشور را تحت الشعاع قرار داد، بحث بازنگري در قانون اساسي و بازگرداندن جايگاه نخستوزيري به عرصه مديريت کشور بود. گويي کشور در حال سپري کردن روزهاي حساسي است. انتخابات رياستجمهوري در حالي قرار است در سال آينده برگزار شود که ايران بزرگ پا به قرن جديد خواهد گذشت. در همين راستا و پيرامون رويدادهاي اخير و چالشهاي پيش روي کشور «آرمان ملي» با داود سليماني فعال سياسي اصلاحطلب به گفتوگو پرداخته که ميخوانيد.
اخيرا بحثهايي در مورد نظام پارلماني و رياستي مطرح شده و عدهاي سخن از بازنگري در قانون اساسي و بازگرداندن جايگاه نخست وزيري به ميان آوردهاند؛ علت ايجاد اين فضا در سپهر سياسي کشور را چه ميدانيد؟
در بحث اختيارات رئيسجمهور و بازنگري قانون اساسي و آمدن نخست وزير بايد بگويم من بعيد ميدانم کسي به بازنگري قانون اساسي تن بدهد، رئيسجمهور قاعدتا در دور آينده نيز در همين چارچوب انتخاب خواهد شد و من بعيد ميدانم اين کار در آينده نزديک انجام بگيرد. ضمن اينکه بازنگري روالي دارد که نهايتا به رفراندوم ختم ميشود. در چنين شرايطي زمينهها فراهم نيست و رئيسجمهور بايد زمينههايي که در قانون اساسي ديده شده را بپذيرد. اختيارات وجود دارد، اما با اين تفاسير شاهد هستيم که رئيسجمهور اجازه پيدا نميکند تا در تمام حيطههاي اجرايي موثر باشد. قاعدتا رئيسجمهور بايد براي تعيين وزراي کابينهاش مشورت کند و از نظر و پيشنهاد صاحبنظران استفاده نمايد. در انتخاب برخي از وزرا و تاييد آنها شخص رئيسجمهور نقش کمي دارد و بهدليل ماهيت فعاليت وزارتخانه مورد نظر مراجع ذيصلاح تصميمگير هستند. اين موارد نشان ميدهد امر قانوني اين اختيارات را کم و بيش محدود کرده است، به اعتقاد من همين موضوع خود زمينه ساز برخي موارد، مشکلات و چالشهاست که بهدليل برخي موازيکاريها در امور اجرائي به دوگانگي دامن زده شده است. در حال حاضر در سپهر سياسي کشور و برخي اظهارنظرها شاهد جنگهاي زرگري هستيم. اين موضوع سبب شده تا شرايط براي بوجود آمدن شکاف، اختلاف و دوگانگي در عرصه مديريت کشور فراهم شود.
گفته ميشود برخي بعد از سخنان آقاي کدخدايي براي 1400 به بنبست رسيدهاند، بهويژه جريان اصولگرا که براي حضور در اين عرصه ليست تسبيح وار داده بودند، اين موضوع چه تاثيري بر مشارکت جريانات سياسي در انتخابات پيش رو خواهد داشت؟
جريانات سياسي آرايش واحدي ندارند، بخشي از اصلاحطلبان استقبال ميکنند و به سراغ ارائه کانديد ميروند. بخشي حالت ميانه و مشروط دارند و بخشي نيز به اين سمت کشيده نميشوند. در جامعهاي که تکثر وجود دارد بنبست معني ندارد و راه برونرفت از اين شرايط وجود دارد. از سويي ما اصلاحطلباني را داريم که بدشان نميآيد همواره در قدرت باشند و در تلاش بوده که خود را در راس مديريت کشور ايفاي نقش کنند و همواره بهدنبال سهم خواهي هستند. هرچند تعداد آنها اندک بوده و از احزاب و گروههاي مختلف هستند اما نميتوان موجوديت و کنش آنها را ناديده گرفت. اصلاحطلبان همواره داراي مرز عملکردي و تاکتيکي بوده و هستند. در انتخابات مجلس هم برخي احزاب اصلاحطلب بدون اهميت به شوراي عالي سياستگذاري ليست خود را از پيش آماده کرده بودند و ارائه دادند. از اين جهت ما آنها را بهعنوان اصلاحطلباني که دوست دارند در قدرت باشند ميشناسيم. اما اصلاحطلباني وجود دارند که عقل و خرد جمعي را ملاک قرار ميدهند و من بعيد ميدانم کانديدايي داشته باشند و بيشتر درصدد ترويج گفتمان خود هستند. اين در حالي است که اوضاع در جريان اصولگرا بدتر از اين است و آشفتگي در درون اين جريان بهدليل وجود اختلافات و طيفهاي راديکال بيش از پيش به چشم ميخورد. در نتيجه شاهد هستيم که اختلافات از حلقه درون جرياني خارج شده و منجر به نوعي تسويه حساب با يکديگر و حذف نفرات براي شرکت در انتخابات شده است.
برخي معتقدند که زمان چنداني براي بازسازي سرمايه اجتماعي براي اصلاحطلبان وجود ندارد؛ با اين حال چه راهکارهايي براي بازگشت اصلاحات به عرصه سياسي متصوريد؟
اگر قرار باشد اصلاحطلبي در اين انتخابات شرکت کند حرف شما درست است و زمان کمي براي بازسازي وجود دارد ولي اگر قرار نباشد در انتخابات شرکت کند اين حرف چندان درست نيست. ما زمان و فرصت داريم، اين فرصت نيازمند توسعه بيشتر گفتمان و نشان دادن جريان اصيل اصلاحطلبي است و اينکه قدرت در اين برهه از زمان ميتواند امري ثانوي تلقي شود. با اينکه توزيع قدرت براي احزاب مهم است اما چون احزاب ريشه و پايگاه اساسي و محکمي در قانون اساسي و قانون احزاب ما ندارند و بود و نبود آنها جريان اجتماعي و دولت و حاکميت را تحتتاثير قرار نميدهد، نيازمند اين است که کارهايي فرهنگي و اجتماعي انجام شود و با صبر و حوصله به بازسازي گفتماني و بازسازي اهداف و استراتژيهايي که در پي آن هستند، بپردازند تا بيش از پيش مردم را با خود همراه کنند. لذا هدف نبايد نگاه به قدرت باشد، بايد خود مردم بتوانند آن جريان اصيل را نمايندگي کنند که به اعتقاد من ما راهي جز اصلاح و جريان اصلاحي نداريم.
آنگونه که گفتيد احزاب جايگاه لازم در کشور ندارند، آيا ميشود با يک حزب کشور را اداره کرد؟
بحث گرايش سياسي با بحث انسجام حاکميت در عملکرد و اجرا دو بحث است ما در بسياري از کشورها در اعضا تکثر داريم اما منافع ملي و امنيت ملي بهعنوان خط قرمزي است که حاکميت به شکل يکپارچه عمل ميکند و هم در مرحله تصميمسازي و تصميمگيري نهايتا يک حرف منتشر ميشود ولي اگر حاکميت دوگانه باشد خصوصا اگر به قدرت پنهان باور داشته باشيم اين وضعيت لطمه زننده خواهد بود، و لذا مديريت صحيحي به نمايش گذاشته نميشود و بيشتر موجب شکاف دولت و ملت خواهد شد. اگر دولت پنهان به شکل موازي عمل نکند و همه يکپارچه شوند شاهد وضعيت بهتري خواهيم بود.