آرمــان مـــــلي- مليکا قراگوزلو: «اصلاحطلبان و اصولگرايان جبهه واحد تشکيل دهند، پاسخگو باشند» اين راهکاري است که يک فعال سياسي براي حل بخشي از مشکلات کشور به آن اشاره دارد. احزاب يکي از نهادهاي تربيتکننده نيرو براي اداره کشور هستند اما فعالان سياسي معتقدند دامنه فعاليت آنها محدود است و به دلايل مختلف شرايط آمـــاده سازي نيرو براي اداره کشور را ندارند. از سوي ديگر احزاب بايد بتوانند به رصد عملکرد نهادهاي قدرت بپردازند و تخلفات را گوشزد کنند تا از ميزان فساد کاسته شود. سيد فاضل موسوي فعال سياسي اصلاحطلب در اين زمينه با «آرمان ملي» به گفتوگو پرداخته است که در ادامه ميخوانيد.
درون جريان اصلاحطلبي، حزبهاي متعددي وجود دارد که برخي از اين احزاب با وجود مشي مشترک اما کنش متفاوتي دارند به عبارتي در عين وحدت به انتقاد از تصميمات نهايي اتخاذ شده ميپردارند، چرا چنين احزابي بهرغم حضور در جريان اصلاحات و ادعاي نقشآفريني در دقيقه 90 راه ديگري را طي ميکنند و سبب انتقادات زياد به اين جريان ميشوند.
اولا فضاي سياسي در کشور، فضايي خاص است و کار سياسي هم هزينه سنگيني به همراه دارد. حزبگرائي هزينه مالي دارد و بايد آيه هزينهها تامين شود. متاسفانه در وضعيت اقتصادي مطلوبي به سر نميبريم و از طرف ديگر هم مشخص نيست که يک حزب بايد به چه کسي پاسخگو باشد. نميدانند که در قالب قانون بايد پاسخگو باشند که چرا فردي که در پشت تريبون به سخنراني ميپردازد. بايد اذعان داشت خروجي احزاب هم آن چيزي نيست که بايد باشد. مثلا فردي براي 10 تا 20 سال آينده برنامهريزي ميکند که در نهايت هيچيک از اين برنامهها محقق نميشود. هرحزبي که بخواهد عاقلانه و دموکراتيک عمل کند، با مشکلات عديدهاي مواجه است. يکي از دلايل مهم براي ضعيف عمل کردن برخي احزاب اصلاحطلب نيز همين موضوع است. متاسفانه فضاي سياسي کشور بهنحوي است که اجازه پرورش نيرو براي آينده کشور به آنها داده نميشود. جريان رقيب اصلاحات هم مقصر است چنانکه هرگاه احساس شکست ميکند برچسب به اصلاحطلبان ميزند.
وضعيت در جريان اصولگرايي ب چه نحو است؟
در جريان اصولگرايي که اصلا حزب وجود ندارد که بخواهند غصهاش را بخورند. احزاب اصلاحطلب به اين دليل که نگاه دموکراتيک به مسائل دارند، با مشکلات خاصي مواجه هستند و سعي نميکنند و البته نميگذارند و نميتوانند از ظرفيت حقيقي داشتههايشان استفاده کنند. فعاليت احزاب به سه دليل است. اول براي آنکه بر مسند قدرت بنشيند، دوم بهخاطر اينکه عريضه خالي نباشد و سومين گروه هم منتظرند تا فرجي شود و احزاب اجازه فعاليت واقعي پيدا کنند. اين مسائل باعث ميشود که احزاب اصلاحطلب آن قوام لازم را نداشته باشند.
اگر وضع به همين منوال پيش رود چه نتيجهاي خواهند گرفت؟
اگر احزاب بتوانند به فعاليت واقعي و بدون مانع بپردازند ميتوانند نيروهاي خوبي براي اداره کشور تربيت ميکنند. نيروها در دوره حزب آموزش ميبينند و متخصص ميشوند. فعاليت احزاب سازماندهي شده و به شکل قانون در آمده است، اما اگر چنين فرصتي براي احزاب نباشد، احزاب چارچوبدار و قوي ايجاد نميشود که به تبع آن، کشور سليقهاي اداره ميشود و ديگر نقاد و کنترلکنندهاي وجود ندارد. احزاب بايد يکايک نهادها را رصد کرده و هر کجا که از نظر خودشان سرپيچي از قانون ببينند، آن را گوشزد کنند که درنتيجه آن، افراد مجبور ميشوند يا آن شغل را نپذيرند و يا اگر پذيرفتند، بدانند که نهاد ناظري به نام احزاب تمام فعاليت آنها را رصد ميکند. در چنين شرايطي تخلفات به حداقل ميرسد. وقتي احزاب نباشد، نظارت دولتي کارساز نيست. چون در بسياري از مواقع بده بستانهاي غيرقانوني رخ ميدهد. وقتي احزاب جايگاه واقعي خودشان را از دست بدهند، قطعا هزينه اداره کشور روز به روز بيشتر خواهد شد. روزي به يکي از مسئولان گفتم بخشهايي از کشور در حال فرسوده شدن است و اين فرسوده شدن امروز توام با فساد است. امروز برخي افراد از جيب همديگر چيزي درآورند که يک زنجيره از فساد پديدار ميشود. يکي از دلايل اين معضلات نبودن ناظر دقيق است. جلوي مجلس را چه کسي گرفته است؟ اينکه ديگر دست اجنبيها نيست. وقتي که ما نميتوانيم احزاب ناظر داشته باشيم، حاصلش همين است که مشاهده ميکنند. در دنيا وقتي يک حزبي حاکم نميشود، نکته به نکته حزب حاکم را بررسي ميکنند. حزب حاکم براي بقاي خودش هم که شده است، سعي ميکند درست رفتار کند. ما يک جامعه مدعي درستکاري هستيم، اما گاه مشاهده ميکنيد بزرگترين اختلاسها در اين جامعه انجام ميشود. دليلش چيست؟ براي اين که ناظري وجود ندارد.اگر ما روزنامههاي آزادتر و احزاب قويتر داشته باشيم، قطعا ميشود جلوي 70 تا 80 درصد فسادها را گرفت. وقتي دولت نتواند بر جامعه حاکميت توام با حقيقت داشته باشد، تمام آژيرهاي خطر به صدا درميآيند.
راهکار شما براي برونرفت از اين وضعيت چيست؟
ما راهي جز تشکيل يک حزب جامع اصلاحطلب نداريم، هدف از خلقت انسان به تعالي رسيدن او است. احزاب راهي جز تشکيل يک جبهه واحد و يک مانيفست واحد ندارند. ما الان بايد بنشينيم و ببينيم کشور چه وضعي دارد. بايد براي رها شدن از وضع موجود از بسياري از خواستههاي شخصيمان بگذريم. ببينيم براي اينکه برخي بخشها به قهقرا نرود چه بايد کرد. اين چه بايد کردنها جز در قالب يک جبهه واحد اصلاحطلب امکانپذير نيست. واقعيت اين است که هم اصلاحطلبان و هم اصولگرايان بايد يک جبهه واحد تشکيل دهند و پاسخگو باشند. تنها قشري که مظلوم واقع شدهاند، مردم هستند. هر فردي براي خودش و از منظر خودش يک کاري ميکند ولي هيچکدام به مردم پاسخگو نيستند. حتي الان کساني هم که مدعي هستند از راه دموکراتيکي بر سر کار آمدهاند، به مردم پاسخگو نيستند. تمام کساني که بر مسند نشستهاند، وکيل مردمند. الان اکثر رهبران جهان زير 50 سال سن هستند. بايد کار را به جوانان سپرد. احزاب ما براي کارهاي سياسي نيرو تربيت نکردهاند. فقط زمان انتخابات ياد اين کارها ميافتند. من اميدوارم که هرکس قلبش براي کشور ميتپد، بهعنوان سه گروه راست، چپ و جريان سوم دور هم جمع بشوند و اگر شرافت و عقلانيت بر رفتارشان حاکم باشد، يک حزب در چارچوب قانون اساسي تشکيل بدهند. قانوناساسي تشکيل احزاب را ممنوع نکرده است. مردم بازيچه دست احزاب نيستند. الان احزاب کلا به اندازه يک اتوبوس عضو دارند يا مثلا در اثر رايگيري، مجلسي حداقلي تشکيل شده است و ميگويند ما منتخب مردميم. خيلي هم خوشحال هستند. شما منتخب مردميد؟ اما با چه ميزان راي، بايد به حال خودتان گريه کنيد.