آرمان ملي - نسترن فراهاني: سخنگوي شوراي نگهبان در صحبتهاي اخير خود اشاره کرده که افرادي که در گذشته تاييدصلاحيت نشدند در انتخابات آتي ثبتنام نکنند، سخنان عباسعلي کدخدايي واکنشهاي زيادي را در پي داشت و برخي آن را خارج از قاعده عمل به قانون دانستند، چراکه انتخابات و روند تاييدصلاحيتها بهصراحت در قانون اساسي تعريف شده است و برخي عملکردها از ديدگاه سياسيون گاهي سليقهاي عمل کردن ناميده ميشود. در همين رابطه «آرمانملي» با سعيد شريعتي فعالسياسي اصلاحطلب به گفتوگو پرداخته که ميخوانيد.
سخنان اخير سخنگوي شوراي نگهبان درخصوص روند تاييدصلاحيتها گويي آب پاکي را بر دست برخي سياسيون ريخته؛ اينکه مطرح شده کساني که ردصلاحيت شدند ديگر براي انتخابات ثبتنام نکند، از ديدگاه شما چه معنايي دارد؟
آقاي کدخدايي بهتنهايي در اين زمينه تعيينکننده نيست، قانون اساسي شرايط رياستجمهوري را تعيين کرده و سخنگوي شوراي نگهبان برهمين اساس منشا تصميمگيري نيست. ايشان به عنوان عضو شوراي نگهبان بارها اعلام کرده که فکر ميکند اگر کسي ثبتنام نکند دردسر کمتري خواهند داشت اما نهاد انتخابات در کشور ما صحنه تصميمگيري شخصي نيست. اينگونه صحبتها اخيرا مطرح شده و آقاي حسين ا...کرم هم مدتي پيش صحبتهايي درخصوص جلوگيري از ورود اصلاحطلبان به انتخابات به زبان آورد، وي چندان جايگاهي در سياست ندارد و به هيچ عنوان حرفهاي او قابل اتکاء نيست و تاثير چنداني هم ندارد.
با اين تفاسير چه نقشه راهي را براي شرايط فعلي اصلاحطلبان پيشنهاد ميکنيد؟
تعيينکننده شرايط انتخابات فاکتورهاي مختلفي دارد که قطعا با جديتر شدن فضاي رقابتي و نزديکتر شدن به انتخابات آتي وارد حوزه و فضاي عملياتي خود خواهد شد و بايد توجه داشته باشيم که پارامترهاي سياست در ايران بهشدت دقيقه نودي است و تغيير خواهد کرد و نميتوانيم از امروز تشخيص بدهيم صحنه انتخابات 1400 به چه شکلي خواهد بود اما آنچه صحنه انتخابات براي جريان اصلاحطلب تا به امروز نشان داده اين بوده که از فرصت انتخابات و تقويم انتخابات در کشور بهخوبي استفاده خواهند کرد و با مردم سخنان خود را بيان ميکنند. اگر مردم در صحنه باشند، اصلاحطلبان هم در کنار آنها در صحنه خواهند بود اما اگر مانند انتخابات 98 انتخاباتي بدون رقابت پيشروي ما باشد اصلاحطلبان هم در نقطهاي ميايستند که مردم ايستادهاند. نقشه راهي که من پيشنهاد ميکنم اين است که برخلاف جريانات رسانهاي که به افراد پرداختهاند و اشخاص را بزرگنمايي کردند و بحث براي آنها فقط به اشخاص محدود ميشود که باعث ميشوند آقاي کدخدايي هم چنين اظهاراتي داشته باشد. اصلاحطلبان بايد در اين فرصت باقيمانده برنامه روشن و شفاف خود را براي عبور از بحرانهاي سهمگيني که پيش روي آنها قرار دارد، ارائه کنند. موضوعي هم که من احساس ميکنم اين است که ملت ايران در انتخاباتهاي بعدي کشور جديتر از قبل به برنامهها راي ميدهند تا به افراد.
چهرههايي که اين روزها بر سر زبانهاست و براي کانديداي جريان اصلاحطلب پيشقدم شدهاند، چه ميزان امکان حضور در انتخابات را دارند؟ برخي از آنها بارها ردصلاحيت شدهاند.
در جناح اصلاحطلبان شخصيتهاي بسيار مجرب و مديران کارکشتهاي وجود دارد که شايستگيهاي آنها بسيار بيشتر از چهرههايي است که در جناح مقابل وجود دارد اما همواره از پيش عدهاي چوبي را برداشتهاند و افراد را به زعم خود منع ميکنند، ملاک براي تصميمگيري شرايط سياسي عمومي کشور است که بسياري از بيمنطقيهايي را که از امروز بر زبان برخي افراد جاري ميشود تغيير ميدهد و واقعيات سياسي را بر آنها تحميل خواهد کرد.
برخي از آقاي روحاني توقع افشاگري و شفافيت کامل داشتند بهطوري که او واضح از موانع و سنگاندازيها سخن بگويد، اين توقعات را چه ميزان قابل اجرا و منطقي ميدانيد؟
به نظر من روحاني بيش از همه روساي جمهور در ايران در اين زمينه سخن گفتند و بارها شفاف و روشن هم اعلام کرده که مشکلات در کشور از کجا نشات ميگيرد، البته من معتقدم کار رئيسجمهور افشاگري نيست و وظيفه او عمل به وعدههاي خود تحت هر شرايطي است. من فکر نميکنم هيچ رئيسجمهوري به اندازه روحاني از موانعي که بر سر راه دولت از نظر ساختاري يا رفتاري وجود دارد، سخن گفته باشد؛ البته در برهههاي مختلف با ريتم متفاوتي اين موانع را بيان کردند. بيش از اين هم ظرفيت سياسي کشور اجازه نميدهد شفافسازي توسط دولتها صورت بگيرد. مستقل از اينکه رئيسجمهور چه موانعي را بيان کرده اما آنچه در سياست ايران واقعيت دارد و ساختار سياسي را تشکيل ميدهد اظهرمنالشمس است و نيازي نيست که جناحهاي سياسي کد بياورند و اسم نهادها و جريانها آورده شود. بههرحال توزيع قدرت در ايران روشن است و بخشهاي غيرپاسخگو و صاحبنفوذ و اختيار کاملا مشخص است و همه هم ميدانند مداخلات اين بخش از قدرت بيشترين نقش را در پيش آمد شرايط فعلي دارد، نيازي نيست آقاي روحاني هرروز نام ببرد، چه کساني مانع هستند و بعد از حدود بيست سال سابقه جنبش اصلاحي در کشور اين موضوعات مشخص است و روشن است که مداخلات در چه بخشهايي از لايههاي قدرت صورت ميگيرد.
با اين تفاسير نامزدهاي انتخاباتي رياستجمهوري بايد با چه شيوهاي برنامههاي خود را اعلام کنند که بتوانند پاسخگو باشند؟
وعدههايي که در خلال برنامههايي که نامزدهاي انتخاباتي ميدهند همه از يک سنخ نيستند، بعضي از آنها بيان موانع پيشرفت و توسعه کشور يا خروج کشور از شرايط فعلي است. برخي از آنها در قالب اختيارات قانوني رئيسجمهور است و بعضي ديگر در قالب چشماندازها آرمانها و ايدههاي کلان جرياني است و بايد بين اين عوامل تفاوت قائل شد، فارغ از اينکه هرکدام از اين ايدهها تا چه اندازه ميتواند نظر و حمايت مردم را جذب کند، ميتواند در يک ساختار دستهبندي شود که بعضي از آنها آرمانهايي است که در نهايت کشور بايد به سمت آنها حرکت کند و لزوما در يک يا دو دولت نميتواند تجلي پيدا کند و بازه زماني مشخصي ندارد، در واقع در اين وعدهها يک مسير مشخص و تعريف ميشود که آغاز حرکت کشور به سمت توسعه و پيشرفت است، در نهايت نميتوان همه اين اهداف را از يک دولت متوقع بود و روساي جمهور هم بايد چشماندازها را تعريف کنند. بايد بين برنامههاي عملياتي و چشماندازها تفکيک قائل شويم، در مورد روحاني هم من فکر ميکنم که او هم در مسير بلندمدت و طراحيهاي بلندمدت خود کمترين انحراف را داشته اما در حوزه برنامههاي عملياتي و اجرائي به دليل موانعي که پيشرو داشته و به اين دليل که پايه برنامههاي او شکستن تحريمها و ايجاد روابط بينالملل بوده، فشار حداکثري ترامپ مانع از آن شد و موانع داخلي هم در تشديد انزواي بينالمللي نقش داشته در عين حال ضعفهاي مديريتي در سطح کارنامه روحاني را نبايد با يک نگاه يکسويه تعريف کرد.