موافقان و مخالفان توافق ايران و چين در سطح وسيعي مخالفت و موافقت خود با اين توافق را ابراز داشتهاند. اما آنچه در مورد آن حرفي زده نشد، دوقطبي شديد مردم ايران در مواجهه با اين نوع موضوعات است. مخالفان برجام، آن را خسارت محض، تسليم تام و تمام در مقابل آمريکا، عاملان آن را خائن و مستحق محاکمه و مجازات ميدانند. اين ضديت تا آنجا پيش رفته که مخالفت با برجام منجر به تولد مذهب برجامستيزي شد. از نگاه پيروان اين مذهب، مومنان به برجام با ارفاق، در بهترين حالت سادهلوحاني هستند که فريب اعتماد به آمريکا را خوردند و در بدترين حالت وطنفروشاني مرعوب هستند که با نفوذ در نظام تصميمگيري کشور بزرگترين خيانت تاريخ ايران را رقم زدند. از آنسو موافقان برجام هم، آن را حلال همه مشکلات ميدانستند. امروز مخالفان توافق با چين دقيقا همان راهي را ميروند که برجامستيزان رفتند. توافق را نخوانده آن را معادل فروش ششدانگ ايران به چشمباداميهاي چيني معرفي کردند، مخالفان در مذمت اين توافق چنان برچسب خيانت بر آن زدهاند که قرارداد خيانتبار ترکمانچاي در مقابل آن رنگ ميبازد. موافقان توافق هم فعلا تا اينجا پيش رفتهاند که با توسل به آيات و روايت آن را نه موضوعي زميني بلکه امري الهي قلمداد ميکنند. هر انسان عاقل و منصفي ميداند نه برجام خسارت محض بود و نه توافق با چين سند فروش ايران، اما چرا ملت ما در چنين مسائلي که مشابه آن در کشورهاي ديگر امري عادي به شمار ميرود تا اين حد دوقطبي شده و در مقابل هم صفآرايي ميکنند؟ چرا شکاف بين ما چنان عميق شده که اصلا زبان همديگر را نميفهميم و هر گروه فقط در دنياي خود سير کرده و به تنها چيزي که توجه ندارد حقايق و منافع ملي است؟ در هر حال هر قرارداد و توافقي که ايران با بيگانگان منعقد کند يا با يک کشور شرقي خواهد بود يا کشوري غربي، با منطق دوقطبي حاکم بر ما همه قراردادها اتوماتيک سند خيانت و تسليم کشور محسوب ميشوند! به عقيده نگارنده، دو دليل عامل اصلي اين دوقطبي افراطي و خسارتبار است، اول غلبه سياستزدگي مفرط بر فضاي سياست ايران است، اين آفت مثل سرطان متاستاز شده همه تاروپود ما را در برگرفته به گونهاي که هيچ پديدهاي از اين آفت در امان نيست، عامل دوم خروج کشور از وضعيت تعادل است. خروج از تعادل يعني اينکه کمتر چيزي سر جاي خود قرار دارد، اصل تفکيک قوا بيمعني شده، رسانه ملي واقعا ملي نيست، ملاحظات ايدئولوژيک بر حفظ منافع ملي ارجحيت تام دارد، براي حل مشکلات به جاي استفاده از سازوکارهاي قانوني مدام تشکيلات و نهادهاي موازي غيرقانوني ايجاد ميشود، اقتصاد برخلاف قاعده منطقي آن کاملا در اختيار سياست است، هيچگاه به عنوان فصلالخطاب در تصميمات مهم به آراي مستقيم مردم مراجعه نشده، عدم شفافيت و پنهانکاري تبديل به رويه معمول شده و .... اين وضعيت خروج از تعادل کارمان را به اينجا رسانده که هر قرارداد و توافقي را نخوانده بسته به اينکه به اسم چه گروهي تمام شود، آن را وحي منزل يا سند خيانت محسوب ميکنيم. من بعد هر طرف خارجي توافق با ما، چه شرقي و چه غربي، وقتي ميبيند در داخل ايران چه جنجال و مخالفتي با توافقات ميشود، يا محترمانه خود را کنار ميکشد يا با سوءاستفاده از اين مخالفتها منافع خود را حداکثر ميکند.